........ سرود انترناسيونال........ بر خيز اي داغ لعنت خورده دنياي فقر و بندگي جوشيده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگي بايد از ريشه براندازيم کهنه جهان جور و بند آنگه نوين جهاني سازيم هيچ بودگان هر چيز گردند روز قطعي جدال است ، آخرين رزم ما ، انترناسيونال است نجات انسانها ... بر ما نبخشد فتح شادي ، نه شاه نه، خدا ، نه قهرمان ، با دست خود گيريم آزادي ، در پيکارهاي بي امان ، تا ظلم را از عالم بروبيم ، نعمت خود آريم به دست ، دميم آتش را و بکوبيم ، تا وقتي که آهن گرم است ، روز قطعي جدال است ، آخرين رزم ما ، انترناسيونال است نجات انسانها ... تنها ما توده جهاني ، اردوي بي شمار کار ، داريم حقوق جهانباني ، نه که خونخواران غدار ، غرد وقتي رعد مرگ آور ، بر دژخيمان و رهزنان ، در اين عالم بر ما سراسر، تابد خورشيد نورافشان ، روز قطعي جدال است ، آخرين رزم ما ، انترناسيونال است نجات انسانها

يک دنياى بهتر
تغيير جهان و ايجاد دنيايى بهتر يک اميد و آرمان هميشگى انسانها در طول تاريخ جامعه بشری بوده است
عليرغم رواج ايده هاى قدرگرايانه و خرافى اعم از مذهبى و غير مذهبى حتى در دنياى باصطلاح مدرن امروز، ايده هايى که هريک به نحوى علاج ناپذيرى و مقدر بودن وضع موجود را تبليغ ميکنند، زندگى واقعى و عمل روزمره توده هاى وسيع مردم همواره حاکى از يک اميد و باور عميق به امکان پذيرى و حتى اجتناب ناپذيرى يک آينده بهتر است. اين اميد که دنياى فردا ميتواند از محروميت ها و مشقات و کمبودها و زشتى هاى امروز رها باشد، اين اعتقاد که عمل امروز انسان ها، چه جمعى و چه فردى، در تعيين چند و چون دنياى فردا موثر است، يک نگرش ريشه دار و قدرتمند در جامعه است که زندگى و حرکت توده هاى وسيع مردم را جهت ميدهد.
کمونيسم کارگرى قبل از هر چيز به اينجا تعلق دارد، به اميد و اعتقاد انسان هاى بيشمار و نسلهاى پى در پى به اينکه ساختن يک آينده بهتر، يک جهان بهتر، بدست خود انسان، ضرورى و ميسر است.
فهرست اصلی
لینکهای سیاسی
مرکز پخش نشریات حزب حکمتیست
شنو یاران
محمد فتاحی
فهرست آثار منصور حکمت...ژوبین رازانی
کوروش مدرسی رهبر حزب حکمتیست
حزب حکمتیست
کمیته کردستان حزب حکمتیست
ایران تلگراف
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
یک دنیای بهتر*منشور سرنگونى جمهورى اسلامى ايران* حقوق جهانشمول انسان *
زنان مریوان
پراکسیس
اخبار جنبش زنان
شنو
انقلاب کمونیستی
آرشيو ولاديمير ايليچ لنين
حزب کمونیست کارگری عراق
آزادی بیان
كتابخانه چپ
آرشيو نويسندگان مارکسيست
آژانس خبری موکریان
خاک
شورا
نشریه دانشجو یی صدای فردا
فردای سرخ
ادبيات مارکسيستى
شورا
کارگر
16آذر
ایران سوسیالیست
پرچم سرخ
اتحاد چپ
جوانان حکمتیست
اندیشیدن با پتک
اخبار کارگری
خبرگزاران بدون مرز
درد دل فر زند اعدام
کومله
سلام دمکرات
تغییر برای برابری
آذر ماجدی
.................................... .................. سایتهای کردی
ده نگه کان
بو پیشه وه
ئا وینه
رينيسانس نيوز
هه لويست
كوردستان نيت
په يامنير
نووسه رى كورد
کورديش مديا
كومه ك
ئوکتوبه ر
هانا
ديمانه
سهنتهری روشنگهری مارکسیستی
لینکهای متنوع
فیلتر شکن امروز 28 خرداد
عکسهایی از جشنواره آدم برفیها اشنو یه..بادبادکها مر یوان..ومناسبتهای دیگر
به کمپین آزادی محمود صالحی بپیوندید
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
یاد منصور حکمت را گرامی بداریم!
پنج سال پیش در چهارم ژوئیه ۲۰۰۲ قلب انسانی بزرگ، مغز متفکری عظیم از کار ایستاد. قرن بیست و یکم مارکس خود را از دست داد. در گذشت زود هنگام منصور حکمت حفره ای عظیم، حفره ای پر نشدنی، در قلب همه ما بجا گذاشت. او برای ما از خود ما عزیزتر بود. او تجسم جنبش و تلاش ما بود.
اما ما انسانهای خوشبختی بودیم. خوشبخت بودیم که هم نسل او بودیم، در کنارش بودیم و در سنگرش مبارزه کردیم و آرمانها و مشعلش روشنگر راهمان بود. زندگی در کنار او یک تجربه عظیم و غنی برایمان بود.
منصور حکمت تجسم جنبش کمونیسم کارگری و صدای این جنبش است. متفکر، تئوریسین و سازمانده این جنبش بود. در تاریخ دورانها و مقاطعی وجود دارند که فرد و جنبش به هم گره میخورند، با هم منطبق میشوند، و فرد خصلت نمای جنبش میشود. منصور حکمت تجسم کاملی از از جنبش عظیم کمونیسم کارگری بود.
اما منصور حکمت فقط به ما متعلق نبود. او تجسم اعتراض نسلی از انسانهای معاصر علیه نظام سرمایه داری است. او اعتراض کارگری است که میگوید من نظام کار مزدی را نمی پذیرم، این شرایط دون شان انسان است. او صدای جوانی است که میگوید سهمش از زندگی همه چیز است. او فریاد زنی است که علیه ستمکشی و فرودستی است، برابری طلب است، تمام برابری را میخواهد. او نماینده بشریتی است که میخواهد اين جهان را از زیر و رو کند و از قاعده اش بر زمین بگذارد.
منصور حکمت مارکس دوران حاضر است. مارکس زمانی است که مصائب و تعفن سرمایه داری اکثريت عظيم کره خاکى را به اسارت در آورده است. زمانیکه دستگاه مذاهب نه تنها افیون توده ها بلکه به سبعانه ترین شکلی علیه بشریت يا مستقيما جنايت ميکند و يا توجيه گر جنايت سرمايه دارى است. منصور حکمت تجسم نخواستن وضع موجود بود. زمانیکه سران و ايدئولوگهاى بورژوازى گفتند: همین است که هست، آینده همین است، تکرار گذشته است، شکست خورده اید، یا خفه شوید یا بسازید؛ منصور حکمت فریاد زد نه! این سهم بشریت نیست. تاریخ وجود دارد. آزادیخواهی وجود دارد. برابری معنی دارد. انساندوستی زمینه دارد و زندگی معنی دارد. دریچه ای شد که افق رهایی بشریت را در مقابل جامعه قرار داد. امید رهایی شد. آینده تحولات بشری را به گذشته دستاوردهای انسانی وصل کرد.
منصور حکمت یک متفکر بزرگ مارکسیست بود. در افزوده هایش جایگاه مهمى در تئوری مارکسیسم معاصر ایفا میکنند. تبیین همه جانبه مختصات عینی و فکری جنبش کمونیسم کارگری، نقد نظم نوين جهانى، نقد دمکراسی، نقد ناسیونالیسم، نقد اسلام سیاسی، تعریف خطوط سیاسی و مبارزاتی تصرف قدرت سیاسی توسط کمونیسم کارگری و انسانگرایی عظیم اش تماما روشن بین ترين رگه مارکسیسم و
کمونیسم معاصر را نمایندگی میکند. به این اعتبار مجموعه نقطه نظرات او زنده ترین رگه مارکسیسم و به اين اعتبار کمونیسم پراتیک دوران معاصر است. منصور حکمت انسانگرایی مارکس را احيا کرد و در سياست و مبارزه کمونيستى معنى کرد. انسان بار دیگر اساس سوسياليسم شد. کمونیسم منصور حکمت فاز نداشت. مرحله نداشت. کمونیسم را عاجل و ضروری و قابل تحقق برای همین امروز میدانست. کمونیسم او کمونیسم پراتیک، انسانگرا، سازش ناپذير و خواهان تغييرات فورى است. عنصر اراده انسانهای حی و حاضر نزد او جایگاه کلیدی داشت. کمونیسم او دفاعی نيست. بدهکار نيست. کمونیسم انقلابیون پر شوری است که برای زیر و رو کردن جهان معاصر پا به صحنه سیاست و مبارزه گذاشته اند. از این رو حزبی قدرتمند ساخت. در اوج هجومی که هر تلاش کمونیستی را به سخره میگرفتند، منصور حکمت حزبش را بنیاد گذاشت و تمام تلاشش اين بود که حزب را آماده کسب قدرت سیاسی کند. آن زمان که میگفتند کمونیستها نباید به قدرت دست ببرند، گویا کفر است، او کفر گفت و به پیش رفت. صفی از کمونیستهای معترض، روش بین، آرمانخواه و دخالت گر را شکل داد. اکنون کمونیسم کارگری بعنوان يک جنبش و يک آرمان ديرينه بشر موجوديت دارد و کماکان پرچم منصور حکمت تلاش براى پيروزى کمونيسم است. منصور حکمت، جنبش کمونیسم کارگری را از صحنه سیاست حذف کنید، بشریت نمایندگی نمیشود.
متاسفانه او نماند. وعده هم نداده بود. سرطان مجالش نداد. اما میراث عظیمی از خود بجا گذاشت. گنجینه فکری و سیاسی و مبارزاتی او عزیزترین یادگارش است. آرمانش پر نفوذ است. در قلب هزاران هزار انسان آزادیخواه و برابری طلب موج میزند. در پنجمين سالروز درگذشت منصور حکمت مهمترين کارى که بايد انجام داد متشکل شدن کمونيستهاى کارگرى هوادار منصور حکمت است. برافراشتن پرچم اين کمونيسم و تبديل آن به يک قدرت عظيم است. فراخوان ما همين است. متشکل شويم. صفوفمان را محکم تر کنيم. ما بايد پيروز شويم. اين را به کودکان خيابانى، به زنان در اسارت اسلام و عقب ماندگى، به نسل جوان امروز، به طبقه کارگرى که بدون سوسياليسم و مارکسيسم در چنگال اسارت سرمایه راهی جز دست و پا زدن ندارد، بدهکاريم. ما اين پيروزى را به بهترين و انقلابى ترين کمونيست زمانه، به رفيق عزيز و فراموش نشدنى مان منصور حکمت بدهکاريم. پرچمش را برافرازيم و به جنگ سرمايه و نظام منحط سرمايه دارى برويم.
یاد او را گرامی میداریم. در پنجمین سالروز مرگش مویه نمیکنیم. اهدافش را گسترش میدهیم. خط مشی مان را بر مبنای سیاستهایش سازمان میدهیم.
زنده باد منصور حکمت!
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
۲۲ ژوئن ۲۰۰۷
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
مرکز خبری کمیته کردستان حزب حکمتیست
یک سال از مرگ صلاح محمدی انقلابی کمونیست و مبارز شناخته شده در شهر سقز سپری شد. صلاح محمدی سال گذشته در حادثه "تصادف" ماشین جان باخت. همه شواهد نشان میدهد در این حادثه ناگوار جمهوری اسلامی نقش داشته است.
روز جمعه 1 تیر در سالروز جان باحتن صلاح محمدی جمعیت قابل توجهی از مردم و دوستان و خانواده و بستگان صلاح برای گرامیداشت اولین سالگرد جانباختنش بر مزار وی گرد آمدند. یاد عزیز وی را طی مراسمی و با سخنرانی و بحث و شعر ، گرامیداشتند.
مرگ صلاح بسیاری از مردم شریف و انقلابی شهر سقز و حومه را و همه آنهایی که او را میشناختند عمیقا متاثر کرد و بر تنفر مردم از رژیم جانی اسلامی افزود.
کمیته کردستان حزب حکمتیست به تجمع کنندگان مراسم سالگرد صلاح محمدی درود میفرستد سالگرد در گذشت این کمونیست شریف و انقلابی را گرامی میدارد.
2 تیر 1386
23 ژوئن 2007
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
عروج چپ در فضای سیاسی ایران نقد و نفی را با هم همراه آورده است که کاملا طبیعی است. موجودیت جدیدی به صحنه سیاست ایران اضافه شده است که دو عکس العمل را بوجود آورده است.
اول کسانی که به استقبال این رنسانس انسانیت رفته اند و چه با نقد و چه با ترویج و توضیح در پی تعمیق و گسترش این رگه در سیاست ایران هستند.
دوم اما عکس العمل جریانات و کسانی است که دل به مرگ کمونیسم در پی شکست بلوک شرق و سرکوب ها و قتل عام های جمهوری اسلامی خوش کرده بودند. میدان سیاست علنی اپوزیسیون را ملک طلق اسلامی های نیم پز و ناسیونالیست های رنگارنگ فرض گرفته اند. این میدان در مقابل چشمان نا باور اینها دارد به تصرف نافی هر دو یعنی چپی که یک ملیون بار مرگ آن را اعلام کرده و برایش جشن ترحیم گرفته بودند در می آید. این دسته هم دست پاچه مجددا برای بار هزار و یکم به جنگ فکری و قلمی با کمونیسم آمده اند. اما کاش همه مسئله همین بود. برای یک کمونیست چه فرصتی بهتر از این که بجای رودرروئی با فتوا و پلیس، پاسدار و اطلاعات، و حراست و تفنگ و باتوم با مغزی که احیانا در پشت این ابزار ها قرار دارد وارد جدل شود و معنی منطق پشت تحمیق و چماق را به همگان نشان دهد.
اما کار به اینجا خاتمه نمییابد. در این "نقد فکری" چپ توسط راست شاهد کمک گیری آنها از فضائی هستیم که جمهوری اسلامی خلق کرده است. در نوشته های اخیر در نشریات و سایت ها بطور روز افزونی شاهد نسبت دادن تعلق سیاسی و فکری چپ به این یا آن سازمان و حزب کمونیستی و یا به این یا آن شخصیت غیر قانونی و "مهدور الدم" کمونیست است.
کسی که در جدل با یک شخصیت واقعی، علنی و حقیقی در ایران او را به یک حزب سیاسی و یا شخصیت به شدت غیر قانونی که تماس با آنها جرم محسوب میشود نسبت میدهد انتظار دارد که طرف مقابل چه عکس العملی نشان دهد؟ از آن حزب یا آن شخصیت کمونیست دفاع کند؟ میشود انتظار داشت که بحثی که از طرف مقابل به جنبش غیر قانونی نسبت داده شده است را دنبال کند؟ از کمونیست های شناخته شده "تبری جوید"؟ واقعیت این است که کسی که این کار را میکند تلاش دارد طرف مقابل خود را با نشان دادن اوین و قزل حصار به سکوت مجبور کند.
هیچ انسانی که یک نخود عقل و احساس مسئولیت دارد برای مبارزه "فکری" با چپ به فضای پلیسی جمهوری اسلامی پشت نمیدهد. تنها حکمی که میشود داد این است که این شگرد آگاهانه بکار گرفته میشود و تحریک پلیس علیه فعالین کمونیست و یا مجبور کردن آنها به سکوت و پس کشیدن از صحنه مبارزه علنی است.
تاسف بیشتر این است که حتی بعضی از دلسوزان این چپ هم از حب یا بغض این فضا را ندیده می گیرند و متوجه محدودیت ها و خطراتی که چنین پرووکاسیونی برای چپ در حال عروج در ایران دارد نیستند. نقد نظرات افراد علنی و شناخته شده زیر ضرب جمهوری اسلامی نیازمند انتصاب آنها به کسی یا جائی نیست باید روی مستقلا و روی پای خود انجام شود
ما از همه سازمان ها وجریانات سیاسی و از همه سایت ها و نشریات میخواهیم که اجازه چنین پرووکاسیون هائی را ندهند. اجازه ندهند که از امکانات آنان برای نا امن کردن انسانیت در ایران استفاده شود. پرووکاتور و پرووکاسیون باید منزوی و طرد شوند.
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
۲۱ ژوئن ۲۰۰۷
۳۱ خرداد ۱۳۸۶
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
مصوب کمیته رهبری
با توجه به :
1. بکار افتادن تلویزیون هر روزه حزب که نیازمند تخصیص انرژی زیادی است
2. ضرورت تخصیص انرژی لازم برای ساختن حزب در همه ابعاد نظری، سازمانی و اجتماعی بویژه در نفوذ به درون بخش های کلیدی طبقه کارگر و تامین هژمونی خطی حزب بر کل چپ در اوضاع جدید سیاسی ایران
3. ضرورت کاستن جدی از تعداد کسانی که در بیش از یک ارگان نشسته عضو هستند
4. کاستن جدی از جلسات اینترنتی و اتکا بر جلسات حضوری
کمیته رهبری در مشورت با دفتر سیاسی تغییراتی را در سازمان مرکزی حزب به وجود خواهد آورد.
بخش اول - تبلیغات حزب
تغییرات زیر در سازمان تبلیغاتی حزب مورد تصویب قرار میگیرد و اجرای آن را به دبیر کمیته مرکزی و معاون او محول میشود
الف – سازمان تلویزیون
1. تبلیغات حزب از نشریات مختلف و متعدد اساسا به تلویزیون پرتو(بخش فارسی و کردی) و صدور بیانیه ها و اعلامیه های حزب و کمیته های حزبی منتقل میشود.
2. سازمان تلویزیون به عنوان یک سازمان مستقل تابع سازمان مرکزی حزب ایجاد میشود. سازمان تلویزیون یک سازمان رسمی حزب است. بخشی از سازمان مرکزی حزب است. توسط یک کمیته انتصابی اداره میشود.
3. این کمیته هر دو سال یک بار مجددا تعیین میشود
4. کمیته تلویزیون موظف است که:
الف - تضمین کند که تلویزیون ابزاری موثر برای جا انداختن سیاست و خط حزب در جامعه و جلب وسیعترین سمپاتی به حزب است. این کار باید از طریق تولید و پخش برنامه های مدرن، غیر شعاری، جذاب و پر بیننده انجام گیرد.
ب - تضمین کند اعضای سازمان تلویزیون همیشه به خط، دارای یک سازمان موثر و پر راندمان هستند. مسئولیت سیاسی و تشکیلاتی همه اعضای سازمان تلویزیون با کمیته تلویزیون است.
پ - از نظر مالی تلویزیون را خود کفا کند. منابع مالی کمیته تلویزیون عبارتند از:
۱ - فروش ساعات پخش بر حزب
۲ - فروش ساعات پخش به دیگران
۳ - جمع آوری کمک مالی
ت - طرف حساب حزب با کنگره آزادی عراق و شرکت های مختلف درگیر در کار تلویزیون باشد.
ث - تلویزیون پرتو مستقیما از طریق اینترنت پخش شود و آرشیو برنامه های آن قابل دسترس باشند
ج - شبکه خبرنگاری در سازمان های مختلف حزب را آموزش دهد. این شبکه تابع کمیته های محلی حزب خواهند بود.
چ - ساعات غیر قابل فروش تلویزیون (خارج از ساعات عادی) را برای ترویج و آموزش کمونیستی و همینطور اداره تشکیلات در اختیار کمیته تشکیلات کل کشور، کمیته کردستان، کمیته خارج و بنیاد آموزشی مارکس – انگلس قرار دهد.
5. کمیته تلویزیون حق دارد که:
الف - در مورد همه جنبه های سازمانی و اجرائی فعالیت تلویزیون پرتو تصمیم گیری کند. محدوده دخالت کمیته رهبری در نحوه فعالیت این کمیته منطبق بر اسناد حزب در مورد حدود اختیارات کمیته های حزبی خواهد بود.
ب - برنامه های تلویزیون پرتو، سازمان درونی آن و حدود اختیار تهیه کنندگان را تعیین کند.
ت - کمیته تلویزیون ارگان پذیرش افراد جدید به این سازمان و یا انتقال افراد از سازمان تلویزیون به سازمان های دیگر است.
ث - عضویت در سازمان تلویزیون موقتی است. فرد از سازمان پایه خود بطور موقت به سازمان تلویزیون منتقل میشود. در صورت پایان کار او در سازمان تلویزیون اتوماتیک به سازمان پایه خود منتقل میشود.
6. عضویت در کمیته تلویزیون مستلزم آن است که شخص عضو هیچ نهاد یا ارگان نشسته دیگری نباشد
7. عضویت در سازمان تلویزیون مستلزم آن است که شخص انجام کار معین و تعریف شده ای را بر عهده بگیرد و رسما به سازمان تلویزیون منتقل شود.
8. حمایت از سازمان تلویزیون یکی از اولویت های اساسی تشکیلات انگلیس است. هر عضو تشکیلات انگلیس که سازمان تلویزیون خواستار انتقال او به این سازمان باشد است به سازمان تلویزیون منتقل میشود. در شرایطی که کمیته انگلیس موافق نباشد مسئله برای تصمیم گیری به کمیته رهبری ارجاع داده میشود.
9. مسئولیت اداره سایت حزب با سازمان تلویزیون است.
الف - سایت حزب منعکس کننده خط، سیاست ها و جهت گیری های نظری و عملی حزب است.
ب - سایت حزب باید یک سایت مدرن و کارا برای معرفی حزب، مواضع آن و قابل دسترس کردن اسناد و ادبیات حزب باشد
پ - سایت حزب صفحات داخلی را به اخبار، اعلامیه ها و بیانیه های کمیته های مختلف حزبی اختصاص میدهد.
ت - سایت حزب ترتیب پخش و آرشیو برنامه های تلویزیون پرتو و برنامه های آموزشی و سازمانی حزب را باید بدهد.
ث - ایران تریبون سایت مستقلی است که مورد حمایت ماست و تلاش میکنیم آن را تقویت کنیم.
ب – کمونیست و نشریات و سایت های مرکزی حزب
1. انتشار نشریه کمونیست هفتگی و کمونیست ماهانه، و حکمت فعلا متوقف میشود. کل انرژی به بخش های دیگر اختصاص داده میشود. اعضای تحریریه مرکزی به نهاد ها و کمیته های دیگر حزب منتقل میشوند.
2. نشریه کمونیست با فرکانس حدود ۱۰ شماره در سال منتشر میشود:
3. کمونیست در قطع A3 و در حدود ۳۶ صفحه منتشر میشود.
4. هر شماره کمونیست با اسپانسوری یکی از تشکیلات های حزب چاپ میشود. نسخه های چاپ شده توسط تشکیلات خارج توزیع میگردد.
5. کمیته رهبری سر دبیر کمونیست را انتخاب میکند.
6. وظیفه کمونیست این است که به عنوان یک نشریه مدرن و جذاب سیاست ها و جهت گیری های حزب را همه گیر کند و از زاویه این سیاست ها و جهت گیری ها به جدال با جمهوری اسلامی و جریانات سیاسی دیگر برود.
7. کمونیست ارگان حزب نیست. تبیین هاو تفاسیر داده شده در نشریه الزاما موضع حزب نیستند. اما نشریه کمونیست نمیتواند به عنوان منتقد سیاست ها و جهت گیری های حزب ظاهر شود.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
جنگ داخلی در فلسطین و راه حل ما وضعیت مردم فلسطین مایه شرمسارى جامعه بشرى است. سرکوب، تحقیر، بمباران دائم و وحشیانه توسط دولت نژاد پرست اسرائیل، اعمال تحریم اقتصادی٬ گرو گرفتن زندگى مردم و گرسنگی دادن به گوشه ثابتی از زندگی مردم فلسطين تبدیل شده است. به این سرنوشت دهشتناک و محرومیت تاریخی مردم فلسطين اکنون جنگ داخلی و فرقه اى دستجات تروریستی اسلامی و ناسیونالیستی نیز اضافه شده است. تاکنون صدها تن قربانى جنگ قدرت حماس و الفتح شده اند. جامعه عملا در یک سناریوی سیاه فرو رفته و شیرازه جامعه از هم پاشیده شده است. یک پی آمد این جنگ فرقه اى تقسیم سرزمینهای فلسطینی به مناطق تحت کنترل و نفوذ دستجات تروریست اسلامیستی و جریانات مرتجع ناسیونالیستی است. نوار غزه در کنترل حماس و ساحل غربی تحت حاکمیت الفتح قرار گرفته است. مردم از هر زمان بی حقوق تر و بیشتر در اسارت تشبثات دولت اسرائیل و جریانات اسلامیست و ناسیونالیست قرار گرفته اند. ترديدى نيست که ادامه اين وضعيت به تشدید دامنه جنگ دستجات مسلح موجود و گسترش بمباران دولت اسرائيل منجر خواهد شد. ما عمیقا در درد و اندوه و لطمات انسانى مردم محروم فلسطين شریکیم. بر خلاف تفسیرهای رسانه های مرتجع دول غربی وضعیت حاضر نشان هیچ درجه پیشرفت و گشایش در دستیابی به صلح و یا خلاصی این مردم از سرکوبگری اسرائیل، خلاصی از شر اسلامیستها و ارتجاع ناسیونالیستی نیست. تهدید دولت ارتجاعی اسرائیل به بمباران گسترده تر نوار غزه به بهانه مقابله با اسلامیستها، تشدید جنگ میان حماس و الفتح، تنها منجر به گسترش زخمهای موجود بر پیکر این مردم خواهد شد
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
به مناسبت هفته حکمت
نشریات حزب حکمتیست وسیعا در دانشگاه کردستان شهر سنندج پخش گردید.
روز یکشنبه 27 خرداد ماه سال 1386 برابر با 17 ژوئن 2007، یک واحد پخش نشریات حزب حکمتیست، در راستای گرامیداشت هفته منصور حکمت، در دانشکده های فنی، علوم انسانی و علوم پایه دانشگاه کردستان سنندج در سطح وسیع و با تیراژ بالا به پخش پوستر منصور حکمت، منشور سرنگونی، نشزیات کمونیست، پاسخ، بی خدایان، و آدرس سایتهای حزب و آدرس تلویزیون پرتو، پرداخته و با موفقیت آنرا به انجام رساندند.
این اقدام جسورانه در شرایطی انجام گرفت که رژیم جمهوری اسلامی بیش از پیش حربه نا امنی و فضای رعب و وحشت را در محیط کاری و دانشگاهی جامعه گسترش داده و بدینوسیله میکوشد جامعه آزادیخواه و برابری طلب را از خواست های واقعی و انسانی خود عقب براند. اما غافل از آن هر روزه اعتراض علیه کل موجودیت رژیم بعناوین مختلف در سراسر ایران آشکارا خود را نشان میدهد.
مرکز خبری کمیته کردستان حزب حکمتیست
30 خرداد 1386 برابر با 20 ژوئن 2007
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
بهرام رحمانی :
روح الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، ٢٧ سال پيش، با صدور فرمانی، تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگی» را صادر کرد. خمینی، با صدور چنین فرمان های غیرانسانی هم چون فرمان حمله به کردستان، ترکمن صحرا، برقراری حجاب اجباری، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام، سنگسار و قطع اعضای بدن با اتکاء به قوانین اسلامی قصاص و... فرمان بستن دانشگاه ها و تصفیه اساتید دانشگاه ها و دانشجویان سکولار، آزادی خواه و چپ را نیز صادر کرد.
وی، با این فرمان ها که نتیجه آن ها جز سرکوب و کشتار، سانسور و اختناق، جهل و خرافات و آدم کشی چیز دیگری نبود، پایه های حکومت اسلامی را بنیان گذاشت.
با فرمان خمینی، در 22 خرداد 1359 ستاد انقلاب فرهنگی دانشگاه ها تشکیل گردید که بعدها به شورای انقلاب فرهنگی تغییر نام داده شد و از آن تاریخ تا به امروز این شورا سیاست های کلان حکومت اسلامی در عرصه آموزشی و دانشگاه ها را به عهده دارد.
در فرمان خمینی، آمده بود: «بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی، علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب اساتید شایسته و متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستان ها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورش انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد.»(به نقل از فرمان خمینی برای تصفیه دانشگاه ها در 22 خرداد 1359)
در ۲۹ فروردين، اعضای شورای انقلاب به ديدار آيت الله خمينی رفتند و سپس در اطلاعیه ای تصريح نمودند که مراکز آموزش عالی به «ستاد عمليات سياسی تفرقه آور» بدل و مانع دگرگونی بنيادی در دانشگاه ها شده است. بر اساس این بيانيه به گروه های سياسی سه روز - از شنبه 30 -1 - 1359 تا دوشنبه 1 -2 - 1359 - مهلت دادند که دفتر فعاليت خود در دانشگاه ها را تعطيل کنند.
در بخشی از اطلاعیه شورای انقلاب اسلامی فرمان حمله به دانشگاه ها چنین آمده است: «ستادهای عملیاتی گروه های گوناگون، دفترهای فعالیت و نظایر این ها که در دانشگاه ها و موسسات عالی مستقر شده اند چنانچه ظرف سه روز از صبح شنبه تا پایان روز دوشنبه اول اردیبهشت برچیده نشوند شورای انقلاب مصمم است که همه باهم یعنی رییس جمهور(بنی صدر) و اعضای شورا مردم را فرا خوانده و همراه با مردم در دانشگاه ها حاضر شوند و این کانون های اختلاف را برچینند.» (به نقل از اعلامیه شورای انقلاب)
در اثر یورش مغول وار نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، به دانشگاه ها ده ها تن کشته شدند و هزاران تن دیگر زخمی و زندانی گردیدند. دانشگاه ها نزدیک به سه سال، یعنی از سال 59 تا 62 سال تعطیل شدند. هنگام بازگشایی مجدد دانشگاه ها براساس آمارهای رسمی 57069 دانشجو از ادامه تحصیل باز ماندند. همچنین حدود 8000 هزار نفر از اساتید دانشگاه ها نیز پاکسازی و یا اجبارا بازنشسته شدند. به این شکل حکومت اسلامی و دست اندرکاران انقلاب فرهنگی با این اقدامات غیرانسانی و ارتجاعی خود، آن چنان ضربه هولناکی به دانشگاه و دانشگاهیان وارد کردند که در تاریخ بی سابقه است.
بدین ترتیب جنبش دانشجویی ایران، دوره های متفاوتی را پشت سر گذاشته و به مرحله امروزی خود رسیده است
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
اخیرا آقای جلیل جلیلی عضو مشاور کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران در نوشته خود علی جوادی از رهبری حزب اتحاد کمونیسم کارگری را متهم به خدمت به رژیم آدمکشان اسلامی کرده است. ایشان از جانب مردم (؟!) گفته است که "آقای جوادی شما دارید به جمهوری اسلامی خدمت میکنید؟"
و سپس اضافه کرده است، "شغل جدیدتان "مبارک"؟" این اتهامات کٽیف از جانب ارگانهای تبلیغاتی حزب کمونیست کارگری، سایت روزنه و جدل آنلاین، توزیع شده است. این اقدام عبور از خط قرمز در مناسبات نیروهای اپوزیسیون است. نقد سیاسی نیست. تخریب هویت و چهره فعالین سیاسی شناخته شده است.
در توجیه پرتاب کردن این اتهامات ارتجاعی ادعا شده است که "ایشان فریاد میزنند که ای مردم به حزب کمونیست کارگری نپیوندید." این نیز یک جعل و دروغ آشکار است! حزب اتحاد کمونسیم کارگری منتقد سیاستها و سنتهای اخیر حاکم بر رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری است. خط مشی رهبری کنونی این حزب را دوری از کمونیسم منصور حکمت و پیشینه درخشان این حزب میداند. اما علیرغم این انتقادات ما معتقدم که این حزب یک نیروی فعال در جنبش کمونیسم کارگری است. سیاست ما برای عضو گیری و گسترش ابعاد سازمانی حزب خود فراخوان به ترک صفوف این حزب و یا عدم پیوستن به آن نیست. اساس سیاست ما برای جذب نیرو و عضو گیری نه تلاش برای "کندن" نیرو از احزاب فی الحال موجود کمونیسم کارگری بلکه تلاش برای گسترش جایگاه و سهم کل جنبش کمونیسم کارگری و به این اعتبار گسترش ابعاد سازمانی و تشکیلاتی خود است. مسلما هر کمونیستی چنانچه سیاستهای ما را با اهداف خود نزدیک تر بداند به حزب ما می پیوندد و ما از روی آوری فعالین کمونیسم کارگری منصور حکمت استقبال میکنیم.
برای ما عمیقا تاسف آور است که به جنبش کمونیسم کارگری و جامعه اعلام کنیم که یکی از کادرهای حزب کمونیست کارگری در سطح علنی به چنین روشهایی که مشخصه فرقه مجاهدین و جریان منحط حزب توده است، متوسل شده است. اما این یک استٽنا نیست. اقدام منفرد و ایزوله کادری در این حزب نیست. برعکس از نتایج خط سیاسی حاکم بر رهبری کنونی این حزب است. این اتهامات ارتجاعی تکرار و چاپ علنی گفته های بالاترین مقامات رهبری این حزب در این دوره است.
نباید اجازه داد تا چنین روشهایی در صفوف اپوزیسیون جایی پیدا کند. تلاش برای طرد این روشها ابتدایی ترین انتظار از هر نیروی مسئول سیاسی است. از تمامی نیروهای کمونیسم کارگری انتظار میرود که پرچمدار مقابله و طرد چنین سیاستهای مخربی باشند و این روشها را بمنظور حفظ سلامت مناسبات میان نیروهای اپوزیسیون و همچنین سلامت صفوف جنبش کمونیسم کارگری، عمیقا نقد و طرد کنند!
حزب اتحاد کمونیسم کارگری
۱۵ ژوئن ۲۰۰۷
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
توضيح : دفتر سياسي حزب حکمتيست در جلسه ٢٠ مه ٢٠٠٧ خود، فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري را به عنوان يک جريان سياسي موجود مورد بحث و ارزيابي قرار داد. دفتر سياسي به کميته رهبري ماموريت داد که نتيجه اين ارزيابي را مدون و منتشر نمايد. کميته رهبري حزب در جلسه ٦ ژوئن سند زير را به عنوان مبناي برخورد به "حزب اتحاد کمونيسم کارگري" تصويب نمود.
گرچه تاکنون اين جريان مواضع متحولي داشته است اما در مجموع حرکتي کمابيش پيوسته و قابل ارزيابي است. در اين سند فراکسيون و حزب اتحاد کمونيسم کارگري به عنوان يک جريان سياسي موجود مورد ارزيابي است.
کمیته رهبری حزب حکمتیست
۱ - فلسفه وجودي
اين حزب هدف خود را اتحاد آنچه از نظر آنها جريانات مختلف کمونيسم کارگري هستند اعلام کرده است. از نظر ما :
۱ – اکنون ديگر کمونيسم کارگري بعنوان يک جريان واحد سياسي موجوديت ندارد. حزب کمونيست کارگري تا مقطع جدائي ما بستر مشترک خط حکمت و چپ سنتي بود که شرايط خاص تاريخي و سياسي تشکيل آن را ايجاب و ادامه حيات آن را ممکن ميکرد. اما تحت تاثير رويداد هاي سياسي ايران و جهان و همچنين از دست رفتن منصور حکمت، اين حزب درست حول همين شکاف تاريخي و سياسي به دو بخش، يعني به جريانات اصلي تشکيل دهنده آن تجزيه شد. امروز سه سال بعد از فعاليت نظري، سياسي و تشکيلاتي مستقل اين دو جريان، جامعه دو حزب حکمتيست و حزب کمونيست کارگري ايران را نه با تاريخ مشترک آنها بلکه با مواضع کاملا متمايز آنان باز ميشناسد.
جدائي در حزب کمونيست کارگري ناشي از زير پا گذاشتن اصول سازماني و مقررات تشکيلاتي از جانب اقليت کميته مرکزي حزب بود. امروز حزب حکمتيست عليرغم تمام مشکلات به همت يک رويکرد جنبشي و تئوريک منسجم و با کوشش صفي از کمونيست هاي ايران و عراق هويت متمايز و برجسته اي را در کمونيسم ايران کسب کرده است. فراخوان "اتحاد کمونيسم کارگري" دعوت به تسليم کردن سنت سياسي و تشکيلاتي متمايز حزب ما به مواضع ناسيوناليسم ميليتانت حزب کمونيست کارگري و بعبارتي ديگر دعوت به عقب نشيني در مقابل چپ سنتي است.
۲ - حتي اگر فرض بگيريم که مسئله اتحاد کمونيسم کارگري در شکل فرمال آن هم واقعيت ميداشت، فراخوان حزب اتحاد کمونيسم کارگري حقيقت را نمايندگي نميکند.
الف - رهبران جريان اتحاد کمونيسم کارگري خود از جمله تئوريسين ها و سردمداران تعرض به خط حکمت و زير پا گذاشتن آگاهانه اصول و موازين سازماني حزب کمونيست کارگري و تحميل کردن جدائي ما از اين حزب بودند. امروز چنين رهبراني که حتي يک قدم در نقد جدي سياست ها و روش تشکيلاتي خود و رهبري حزب کمونيست کارگري ايران بر نداشته و مسئوليت عملکردشان را بعهده نگرفته اند، فاقد اعتبارنامه سياسي لازم براي صدور چنين فراخواني هستند. در غياب يک بازبيني و نقد جدي، فراخوان اتحاد کمونيسم کارگري فاقد پايه اصولي است و تنها بعنوان يک اقدام تاکتيکي فرصت طلبانه و بنا به اقتضاي روز معني پيدا ميکند.
ب – قاعدتا حزب سياسي براي تصرف قدرت سياسي سازمان مي يابد. حزب اتحاد کمونيسم کارگري اما فلسفه خود را اتحاد دو حزب ديگر اعلام کرده است. از نظر ما تلاش براي اتحاد دو حزب حکمتيست و کمونيست کارگري نيازي به تشکيل يک حزب سياسي سوم و ميانجي اي که خود زندگيش را با جدائي از حزب کمونيست کارگري شروع کرده است ندارد. حزب حکمتيست و حزب کمونيست کارگري بعنوان دو حزب سياسي خود مستقل از حزب اتحاد کمونيسم کارگري ميتوانند روابط شان را تعيين کنند و نيازي به واسطه ندارند.
۲ - هويت سياسي - جنبشي حزب اتحاد کمونيسم کارگري
۱ - از نظر تئوريک، خط چپ سنتي حاکم بر حزب کمونيست کارگري بر يک اغتشاش تمام و کمال پوپوليستي استوار است. اين جريان در فکر انجام انقلاب سوسياليستي طبقه کارگر به نيروي يک جنبش علي العموم سرنگوني است. اين سنت به طبقه کارگر وعده ميدهد که کل "مردم" از بورژوا و کارگر و خرده بورژوا نيروي تحقق سوسياليسم خواهند بود.
۲ - سرپوش گذاشتن بر اهداف متمايز و متناقض سوسياليستي طبقه کارگر با اهداف دمکراتيک بخش هاي اصلي بورژوازي در جامعه مثل هميشه ابزار اختلاط جنبش کمونيستي طبقه کارگر با اين يا آن بخش جنبش ناسيوناليستي است. از نظر سياسي و جنبشي اين پوپوليسم مانند همه پيشينيان خود پرده ساتر فراخواندن طبقه کارگر به زير پرچم ناسيوناليسم است. خط حاکم بر حزب کمونيست کارگري نه يک انحراف فکري و نظري "بورژوائي" از مارکسيسم بلکه يک جنبش اجتماعي بورژوائي را نمايندگي کرده و ميکند. جنبش ناسيوناليسم پرو غرب ايراني. اين پوپوليسم جناح ميليتانت تر و رفرميست تر اين سنت را نمايندگي ميکند. شرط استقلال جنبش طبقه کارگر ريشه کن کردن اين اغتشاش نظري در ميان کمونيست ها و نشان دادن فاصله عميق ميان جنبش سوسياليستي با تمام شاخه هاي جنبش ناسيوناليستي است.
فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري از نظر سياسي هيچ نقدي به سيستم نظري و جنبشي رهبري حزب کمونيست کارگري که خود جزء آن بوده است ندارد. از نظر ما حزب اتحاد کمونيسم کارگري تا اينجا تماما به همان سيستم تئوريک، سياسي و جنبشي حزب کمونيست کارگري تعلق دارد و فقط حزب ديگري ساخته است.
از نظر ما روش هاي تشکيلاتي احزاب قبل از هر چيز انعکاس خط سياسي آنهاست. دقيقا به همين دليل است که فاصله اي که اين حزب با روش هاي حزب کمونيست کارگري گرفته است تنها در سطح لحن و نزاکت سياسي باقي مانده است و عمقي ندارد. هيچ فردي و هيچ حزبي مجاز نيست تحت عنوان منفعت حزب و منفعت کمونيسم و بدتر از آن بنام حکمت حرمت و شخصيت انسان ها را زير پا بگذارد، بدليل اختلاف سياسي و ترک حزب بدهي و قرض برايشان باقي بگذارد، انجمن و سازمانهاي مستقل را مصادره کند، مانع انتشار آثار منصور حکمت شود و منتشر کنندگان را به ارجاع به دادگاه تهديد کند. متاسفانه رهبران حزب اتحاد کمونيسم کارگري هنوز از اين روش ها دفاع ميکنند.
۳ - رفتار و مواضع تشکيلاتي در حزب کمونيست کارگري
از نظر ما رفتار و مواضع تشکيلاتي اين جريان در حزب کمونيست کارگري با مباني تحزب سياسي خوانائي ندارد:
۱ - اين جريان خود را متعهد به رعايت اصول سازماني که خود آن را داوطلبانه پذيرفته است نميداند. به تعهد خود پايبند نيست. اصول سازماني و موازين مصوب حزب کمونيست کارگري رعايت مقرارت و مصوبات حزبي بويژه توسط اعضاي کميته مرکزي را ضروري ميکند. پلنوم اين حزب فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري را نپذيرفت. در چنين شرايطي راه اصولي احترام به راي پلنوم و انحلال فراکسيون و يا جدائي از حزب کمونيست کارگري بود. ماندن در يک حزب، عدم پذيرش اتوريته کميته ها و نهاد هاي انتخابي حزب و بالاخره تحميل يک جنگ فرسايشي و فرا تشکيلاتي به آن حزب روشي اصولي نيست. فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري حزب آلترناتيوي را در درون حزب کمونيست کارگري تشکيل داد و در واقع بعنوان يک محفل غير قابل حسابرسي و غير پاسخگو در حزبي که عضو آن بود رفتار کرد. اين روش با مقتضيات يک رابطه سالم سياسي خوانائي ندارد.
۲ - رهبران حزب اتحاد کمونيسم کارگري در نقد عدم انتخاب شدن خود در دفتر سياسي حزب کمونيست کارگري طرف مقابل را به "جراحي تشکيلاتي" متهم کردند. اين روش در واقع به معناي مردود اعلام کردن انتخابات سياسي است. فلسفه داشتن حق راي در هر انتخاباتي دقيقا همين است. هر کس راي اش را به مجريان سياستي که درست ميداند ميدهد. فلسفه حزب سياسي همين است. از نظر ما فرمول "جراحي تشکيلاتي" غير سياسي کردن انتخابات ها، قائل شدن به حقوق و امتياز اضافي براي افراد معين و يا فراکسيون هاست.
۴ - رفتار و مواضع عملي در قبال حزب حکمتيست
صرف نظر از مواضع سياسي اين حزب که در بالا به آن اشاره شد، تاکنون رفتار عملي آنها در قبال حزب حکمتيست گرچه مودبانه تر از سابق بود اما برخلاف فرياد هاي وحدت طلبانه آنها سياست شان بر سرمايه گزاري بر شکاف ها و اختلافات احتمالي متکي بوده است. اين جريان تلاش براي ايجاد "اتحاد در کمونيسم کارگري" را از طريق تماس هاي برنامه ريزي شده با کساني که به تصور آنها "مخالفين خط رسمي" در حزب حکمتيست هستند پيش ميبرد. آنها متاثر از تصوير سنتي شان از حزب يک بني، هر بحث و اختلاف نظر سياسي در حزب ما را که آزادانه بيان ميشود بعنوان "مخالفين خط رسمي" ترجمه ميکنند. روشن است که رهبران "حزب اتحاد کمونيسم کارگري" مانند هر کس حق دارند با هر راضي يا ناراضي، هر موافق يا مخالفي در حزب ما تماس بگيرد اما با اين سياست نبايد انتظار داشته باشند که نه در اين حزب و نه در دنياي بيرون کسي ادعاهاي وحدت طلبانه آنها را جدي بگيرد.
۵ - نتيجه گيري و سياست ما در قبال اين حزب
۱ - حزب اتحاد کمونيسم کارگري از نظر سياسي و نظري در همان سنت چپ حزب کمونيست کارگري قرار دارد و تا اينجا نزديکي خاصي به حزب ما ندارد. از نظر ما مادام که اين جريان به نقد جدي اي از رويکردهاي فکري و سنت سياسي چپ حاکم بر حزب کمونيست کارگري نرسد نزديکي ويژه اي با ما نخواهد يافت.
۲ – حزب "اتحاد کمونيسم کارگري" پرچمي براي جمع آوري "مخالفين" و "ناراضيان" در حزب کمونيست کارگري و حزب حکمتيست است. چنين حزبي از حد يک جريان محفلي بي آينده عبور نخواهد کرد.
۳ - سياست ما در قبال اين حزب همان سياست ما در قبال حزب کمونيست کارگري است: نقد جدي مباني نظري و سياسي، نقد روش هاي عملي سنت چپ ناسيونال- پوپوليست است.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
رضا پهلوی در مقاله ای در روزنامه فیگارو در تاریخ 30 مه با عنوان " برای خروج از بحران رژیم اسلامی ایران، راه عقلانی را برگزینیم!" ادعا کرده است رژیم جمهوری اسلامی محصول اتحاد " روحانیون حاکم" و مارکسیستها و محصول جنبش "اسلامگرایی مارکسیستی" است.
حمله به مارکسیستها و سوسیالیستها تا سر حد جنون، ساختن دروغ و عوامفریبی کردن، کار و هنر همه شخصیتها و احزاب و دولتهای سرمایه داری است و این دیگر با خونشان عجین شده است. اما مثل اینکه این آقای رضا پهلوی، همانطور که در سیاست بدنبال عقب مانده ترین و پوسیده ترین شکل حکومتی در ایران است که مردم آن را یکبار به زیر کشیده اند، در تبلیغات سیاسی هم زیاد وارد نیست و هنر هم طبقه ایهایش را در تبلیغات ضد کمونیستی خوب فرا نگرفته است. این بیچاره در فضای سازمان تبلیغات پدرش مانده است. مارکسیستها در دنیا، همه جا به ضدیت افراطی با مذهب شهرت دارند. در تبلیغات بورژوازی بر علیه مارکسیستها، یکجنبه اش انگشت گذاردن بر این ضدیت مارکسیسم با مذهب است و این را به عنوان یک نقطه ضعف مارکسیستها مرتب در بوق و کرنا میکنند. میگویند و درست هم میگویند که مارکسیستها مذهب ندارند و میخواهند مذهب را نابود کنند. مارکسیستها هم به این گناه همیشه اعتراف میکنند و میگویند بله درست است، ما میخواهیم مذهب را نابود کنیم، این یکی از اهداف ماست. اما نابودی آن را با خصوصی کردن کامل مذهب و جدائی کامل مذهب از دولت، که هیچ دولت بورژوائی آن را به اجرا در نمی آورد، با بیرون آوردن اسلحه مذهب از دست بورژوازی و با حمله روشنگرانه به خرافات مذهبی و با از میان بردن علل پایه ای وجود مذهب و بازتولید آن، متحقق میکنیم.
دشمنی با مذهب علامت مشخصه مارکسیستهاست. این را دیگر خود تبلیغات بورژوازی سراسر جهان بر علیه مارکسیستها و کمونیستها میگوید. بورژوازی جهان که تقریبا در همه کشورها دارای مذهب دولتی است و تکیه بر مذهب و تحمیق توده های مردم با مخدر مذهب، از ارکان حکومتیشان است و دستگاه کلیسا و پاپ و مسجد و آخوند نزدشان مقدس است، این را میگوید. شاید این جزء نادر حقایقی است که بورزوازی در تبلیغاتش بر علیه مارکسیستها دروغ نمیگوید. حالا رضا پهلوی که خود را وارث تاج و تخت پدرش و وارث حکومت او و رضا خان میداند، و حتما اگر روزی بتواند میخواهد مانند پدرش از امدادهای غیبی هم بهره گیرد و حضرت عباس او را وقتی دارد از اسب میافتد بگیرد و امام زمان همیشه همراهش باشد و یاریش دهد و خیل آخوندهای مفتخور در "دربارش" رضه خوانی و نوحه خوانی کنند و هر سال راهی مکه و امام رضا و...شود، در آمده میگوید مارکسیستها جمهوری اسلامی را آوردند. البته برای اساعه ادب به ساحت مقدس اسلام کلمه جمهوری اسلامی را هم بر زبان نمی آورد، بلکه میگوید روحانیون حاکم. آقای رضا پهلوی که خود را وارث حکومتی میداند که در آن مطالعه کتابهای ضد مذهبی و نه فقط مطالعه بلکه داشتن آنها جرم بود و با زندان و شکنجه مواجه میشد، باید برود فقط این اثار جنایات را لاپوشانی کند و بیخود به مارکسیستها حمله نکند.
اسلام و قوانین اسلامی بخش مهمی از حکومت سلطنتی در ایران بود، دین رسمی حکومت شیعه اثنی اشعری بود و بسیاری از قوانین اسلامی مانند چند همسری، جزء قوانین مدنی کشور بود. نقش حکومت سلطنتی در گسترش مذهب، در فراهم آوردن زمینه های حکومت اسلامی کم نبود. اما حکومت اسلامی محصول سیاسی اربابان رضا پهلوی و پدرش، محصول آمریکا و غرب در مقابل خطر قدرت گیری مارکسیستهای ضد مذهب است. محصول کنفرانس گوادولوپ است. این دیگر چیزی نیست که لازم به بیان داشته باشد.
رضا پهلوی حتی امروز، علارغم اعلام ظاهری طرفداری جدائی دین از دولت، که مردم ایران بیان آن را به او تحمیل کرده اند، کتمان نمیکند که میخواهد مذهب رسمی و دولتی داشته باشد، اصول پایه شیعه را حفظ کند و"بدنبال رهبران مذهبی واقعی است". در همین مصاحبه اخیرش با رادیو فردا اعلام نموده است: " مساله جدا بودن دين از حکومت، خواسته خود رهبران مذهبی واقعی نيز هست. بنابراين اين انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، با اصول پايه تشيع نيز مغايرت دارد».
آقای رضا پهلوی میداند مارکسیستها نه تنها مخالف مذهب، بلکه مخالف مذهب دولتیند و مرحله به زیر کشیدن حکومت اسلامی، مرحله تعرض مردم و مارکسیستها به مذهب و اصول پایه تشیع رضا پهلوی و خامنه ای و منتظری و.. است.
مارکسیستها به ضد مذهبی گری مشهورند. حامیان حکومت اسلامی و هر مذهبی نمیتوانند در صف مارکسیستها جای گیرند. آنها در صف طبقات حاکم در کنار حکومتهایی مانند حکومت اسلامی و سلطنتی و یا هر نوع حکومت سرمایه داری دیگر، در صف سرکوبگران، در صف حامیان مذهب جای دارند. مارکسیستها را نمیتوان دوستدار مذهب و حکومت مذهبی معرفی کرد. این تبلیغات نمیگیرد. رضا پهلوی بهتر است برود و درس تبلیغات ضد کمونیستی را از اربابان و حامیانش فرا گیرد. حامیانی که بن لادنها و خمینی ها را پروراندند، حامیانی که مردم عراق را به این روز انداختند، حامیانی که در ستایش از پاپ مرزی نمیشناسند. کسی که خود را وارث حکومتی میداند که به دلیل زندان و شکنجه و اعدام مارکسیستها، به نقض حقوق بشر محکوم شده است، باید در حمله به مارکسیستها احتیاط کند، چون همان خاطره را حتی نزد سازمانهای حقوق بشری دوباره زنده میکند.
آقای رضا پهلوی باید به جای این حرفها به کوشش خود برای پیدا کردن تعداد هر چه بیشتری از آخوندهای که بتوانند "اصول پایه تشیع" مورد نظر رضا پهلوی را فراهم سازند، بیفزاید. تا اگر عراقی ساخته شد او هم سیستانی داشته باشد.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
کمپین "اکس مسلم" در هفته های اخیر به یک موضوع مورد جدال در جنبش کمونیسم کارگری تبدیل شده است. مواضع اعلام شده تاکنونی در قبال این کمپین فاقد سنجیدگی، اصولیگری و رادیکالیسم لازم در یک برخورد کمونیستی به یک کمپین واقعی، سیاسی و زمینی است. مدافعین این کمپین رقیق کردن و تخفیف در مبارزه علیه مذهب را به بهانه حضور در مدیای غربی توجیه میکنند. کمپین خود را به گونه ای تعریف کرده اند که بتوانند برای رسانه های رسمی با توجه به کشمکش میان صنعت مافیایی کلیسای مسیحیت و دستگاه خونین اسلام قابل هضم باشند. به بهای حضور در رسانه های رسمی غرب عملا آب در مواضع تاکنونی کمونیسم کارگری در مقابله با مذهب و پروژه "مذهب زدایی" ریخته اند. "اجتماعی شدن" و "مطرح شدن" را بعضا در چرخش به راست در مواضعشان جستجو میکنند. این یک گرایش راست در پروسه اجتماعی شدن است. تخفیف در اهداف مبارزاتی علیه مذهب یک رکن پایه ای در توجیه ضعفهای این کمپین است. برخورد هیستریک و خصمانه به منتقدین گوشه دیگری از چگونگی دفاع از ضعفهای این کمپین است. از سوی دیگر مخالفین این کمپین در حزب حکمتیست علیرغم طرح برخی نکات جدی انتقادی خاک بر روی یک مبارزه واقعی و جاری علیه اسلام و اسلام سیاسی، علیرغم کمبودهایش، میپاشند. برخوردشان به مساله تماما ایدئولوژیک و بعضا غیر سیاسی و غیر زمینی است. به جایگاه واقعی این کمپین در شرایط کنونی چماغ چرخانی اوباش اسلامی کم توجه اند. ضعفها و کمبودهای این کمپین را تا سطح تخطئه کلیت آن ارتقا داده اند. این برخوردها بیانگر یک "چپ روی کودکانه" در جنبش کمونیسم کارگری است. ملاحظات عمومی من در قبال این کمپین به قرار زیر است : چرا دفاع ؟ جنبش ما باید از هر گونه مبارزه مترقی و سکولار علیه اسلام، از هر گونه روشنگری و بیداری علیه خرافات و جعلیات مذهب و تلاش برای رهایی انسانها از جهل و خرافه و عقب ماندگی مذهبی و مذهب زدگی دفاع کند. به این اعتبار و به میزانی که کمپین "اکس مسلم" در این راستا حرکت کند باید بدون درنگ مورد حمایت مشروط ما قرار گیرد. ما از هر حرکت واقعی ضد اسلامی و سکولار دفاع میکنیم. اما اگر حتی این کمپین را یک کمپین بورژوازی علیه اسلام و اسلام سیاسی ارزیابی میکردیم موضع ما نباید تخطئه کلیت آن بلکه فراتر رفتن از آن و نشان دادن ضعفها و محدودیتهای آن باشد. یک نقد ما به متفکرین بورژوازی این است که چرا مبارزه علیه مذهب را به کناری نهاده اند؟ چرا از مبارزه علیه مذهب اجتناب کرده و در عوض به سازش و توجیه آن پرداخته اند. اما انتقادات و ملاحظات جدی ای در زمینه این کمپین مشخص وجود دارد که دفاع ما از این کمپین را مشروط و انتقادی میکند. ملاحظات انتقادی ! ۱- ما با هر گونه تقسیم بندی انسانها به مسلمان و غیر مسلمان و یا اکس مسلمان و یا هر تقسیم بندی دیگر مذهبی و یا قومی و قبیله ای علی الاصول و بطور پایه ای مخالفیم. این تقسیم بندیها و هویتهای ناشی از آن را کاذب و دروغین و ضد هویت عام و جهانشمول انسانی میدانیم. چنین تقسیم بندیهایی آحاد جامعه را در هر حال در ارتباط با مذهب و با هویت مذهبی تعریف میکند. در این تقسیم بندی مردمی یا مذهبی اند یا مذهبی سابق اند. آن کسانی که "اکس مسلم" نیستند، ناخواسته "مسلم" تعریف میشوند و به این اعتبار نوعی مشروعیت به حاکمیت سیاسی جریانات اسلامی بر سرنوشت این مردم و این جوامع بدست میدهد که غیر کمونیستی و به نفع جریانات اسلامی است. این تقسیم بندی عملا دست جریانات اسلامی را در تحمیل هویت کٽیف اسلامی بر سرنوشت بخشهای وسیع مردم در جوامع اسلام زده تسهیل میکند. اجازه میدهد که این جریانات حتی بر مبنای همین تقسیم بندی مردم در کشورهای "خودی" را "مسلم" و مسلمان نامگذاری کنند و برای جریانات کٽیف و آدمکش اسلامی مشروعیت سیاسی و مذهبی دست و پا کنند. ۲- بنیانگذاران این کمپین با تغییر نام این کمپین از انگلیسی به فارسی ("اکس مسلم" در انگلیسی را به "من از مذهب روی برگردانده ام"، در فارسی ترجمه کرده اند) عملا تلاش کرده اند که کمپینی را که عملا فقط رویگردانی از اسلام و نقد اسلام است را در فارسی به "رویگردانی از مذهب" علی العموم ترجمه و به جامعه معرفی کنند. این یک تحریف آشکار است. این تلاش در تحریف واقعیت را باید نقد. ۳- جنبش ما هیچگاه در جدال و کشمکش میان دستگاه مذاهب موجود نسبت به هیچ اردویی تخفیف نداده است. در جنگ میان کلیسا و مسجد، پرچم مذهب ستیزی را در مقابل جنگ مذاهب بلند کرده است. کمپین "اکس مسلم" عملا نسبت به کلیسای مسیحیت موضعی رادیکالی اعلام نکرده و نسبت به جنایات این ماشین آدمکشی و نقش آن در کنار اردوی تروریسم دولتی بعضا سکوت اختیار کرده است. این تخفیف دادن به یکی از اصلی ترین ابزارهای ایدئولوژیک و مذهبی بورژازی غرب نشانگر گوشه ای از تخفیف دادن به اردوی تروریسم دولتی توسط رهبری حزب کمونیست کارگری در شرایط حاضر است که در جنگ اسرائیل و حزب الله نیز شاهد آن بودیم. مواضع رادیکال جنبش ما در قبال پدیده شوم مذهب در قطعنامه "مذهب زدایی" بطور همه جانبه ای بیان شده است. این قطعنامه بطور همه جانبه ای مواضع کمونیسم کارگری را علیه صنعت مافیایی مذهب و اسلام بطور روشن و همه جانبه ای بیان کرده است. ۴- کمپین "اکس مسلم" یک چرخش به راست و تخفیف دادن در مواضع تاکنونی ضد مذهبی حزب کمونیست کارگری است. این کمپین گوشه ای از یک کمپین همه جانبه علیه مذهب و برای "مذهب زدایی" نیست. توجیه و بهانه مسئولین این کمپین این است که به این اعتبار میتوانند در رسانه های غربی نفوذ کرده و جا باز کنند. این جا باز کردن عملا به بهای تخفیف دادن در مبارزه علیه مذهب "رقیب" تامین میشود. این روش کلاسیک جریانات چپی است که برای اجتماعی شدن و مطرح شدن در رسانه ها دست به رقیق کردن مواضع خود میزنند. این سیاست شاید منجر به مطرح شدن در مدیای غرب شود، اما منجر به اجتماعی شدن نقد رادیکال ضد مذهب نخواهد شد و تاکنون نیز نشده است. اجتماعی شدن رادیکالیسم ضد مذهبی با نقد و فائق آمدن بر ضعفهای این کمپین و فراتر رفتن از آن تامین میشود. از قرار تئوریسنهای این کمپین بر این باورند که مذهب کٽیف اسلام را فقط پیروان سابق اسلام و مذهب مسیحیت را پیروان سابق مسیحیت میتوانند بطور موٽر نقد کنند. این تسلیم شدن به نگرشی عمیقا بورژوایی است که نقد جوانب عقب مانده و ارتجاعی سنن و فرهنگ های رایج را تنها توسط "خودیها" مجاز میداند. در این سیستم نظری هر گونه نقد فرهنگ "خودی" توسط "غیر خودیها" با شدیدترین کینه توزیها مواجه میشود. نقد جوانب ارتجاعی سنن و فرهنگ یهودیت مترادف با آنتی سمیتیسم، نقد ناسیونالیسم ملیتهای "تحت ستم" برابر با شوونیسم است. این نگرشی مبتنی بر اخلاقیات ارتجاعی نسبیت فرهنگی است. ۵- کمپین اکس مسلم با اعلام نام تعدادی بسیاری از کمونیستهای قدیمی با هویت "اکس مسلم" عملا چهره کمونیستی این افراد را خدشه دار کرده است. گویا کمیته آلمان و سوئد حزب کمونیست کارگری تغییر نام داده است و نام "اکس مسلم" را بر خود نهاده است. برای کمونیستهای کارگری باید شرم آور باشد که آنها را به عنوان "اکس مسلم" در جامعه معرفی کنند. در گذشته نه چندان دور، زمانیکه هنوز کمونیسم و رادیکالیسم خط منصور حکمت در حزب کمونیست کارگری حاشیه ای نشده بود، اگر مدیای غرب و یا هر جریان دیگری ما را به این عنوان خطاب میکرد، بارها و بارها مورد نقد جدی ما قرار میگرفت. این تلاش رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری عملا منجر به حاشیه ای کردن هویت کمونیستی فعالین شناخته شده حزب کمونیست کارگری در مبارزه علیه اسلام و اسلام سیاسی است. گسترش این کمپین عملا منجر به تغییر هویت کمونیستی اعضای این حزب از کمونیست به "اکس مسلم" در انظار عمومی خواهد شد. این تغییر و تحول نشان گسترش گرایش سکولار در تقابل با گرایش کمونیستی در درون این حزب است. این کمپین برای پیشروی باید قادر شود که واقعا بتواند یک حرکت واقعی ضد اسلامی را سازمان دهد. عاملی برای رویگردانی و ضدیت مردم عادی با دستگاه کٽیف اسلام شود. اعلام نام تعدادی کمونیست به عنوان "اکس مسلم" دون شان جنبش کمونیسم کارگری است. ۶- کمپین اکس مسلم ابزار و ظرف مناسبی برای پیشبرد یک مبارزه همه جانبه علیه اسلام و اسلام سیاسی نیست. این کمپین خواسته یا ناخواسته عملا هویت گذشته اسلامی را پیش شرط فعالیت در این سازمان قلمداد میکند. مستقل از هر نیتی که مسئولین این کمپین داشته باشند، تصویر این کمپین در اذهان جامعه تصویر افراد "سابقا" مسلمان است که در یک سازمان برای مبارزه با اسلام جمع شده اند. یک سکولار، یک آتیست، یک فرد بدون هیچگونه پیشینه اسلامی نمیتواند به این کمپین به عنوان ظرفی برای مبارزه خود علیه اسلام سیاسی نگاه کند. همانگونه که هیچ "مردی" نمیتواند به "سازمان زنان" برای مبارزه علیه زن ستیزی و برابری زن و مرد بپیوندد. همانگونه که هیچ فرد غیر "سیاه پوستی" نمیتواند به سازمان "سیاهان" برای مقابله با تبعیض نژادی بپیوندد. در پایان با توجه به نکات ذکر شده به نظر من موضع اصولی، تخفیف ناپذیر، زمینی و رادیکال جنبش کمونیسم کارگری در قبال این کمپین را میتوان در چهار چوب سیاست "حمایت - انتقادی" بیان کرد. ارکان این سیاست از این قرار است. ما در عین حال که از جوانب مترقی و سکولار این کمپین علیه اسلام و اسلام سیاسی دفاع میکنیم اما در عین حال محدودیتها و نواقص و ضعفهای جدی آن را خاطر نشان میکنیم. یک موضع حمایتی اما عمیقا انتقادی و رادیکال و زمینی! برای جنبش ما هر گونه پیشروی علیه اسلام زمینه پیشروی یک مبارزه همه جانبه و رادیکال علیه اسلام و کل دستگاه مافیایی مذهب را فراهم میکند. هر چقدر فضای جامعه در نقد مذهب، هر نوع مذهبی، زنده تر و همه جانبه تر باشد، زمینه های مبارزه همه جانبه علیه مذهب و برای مذهب زدایی فراهم تر است. هر چقدر توده های مردم دارای آگاهی و شناخت بیشتری در قبال ماشین جنایت و خرافه اسلام باشند، ما بهتر میتوانیم اهداف رادیکال و ریشه ای خود را در قبال مذهب و پروژه مذهب زدایی به پیش ببریم. در چنین شرایطی جنبش ما باید پرچم "مذهب زدایی" را در دست بگیرد. این پرچم رادیکال، عمیقا انسانی و همه جانبه است. ۵ ژوئیه ۲۰۰۷
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
رفقاى کارگر
درودهاى گرم و پرشور کنفرانس اول حزب اتحاد کمونيسم کارگرى را بپذيريد.
يکبار ديگر جامعه ايران در آستانه تحولات تاريخسازى قرار گرفته است. دوران پرتلاطمى آغاز شده است. دوره بيدارى، دوره بپاخاستن تودههاى عظيم مردم براى بدست گرفتن سرنوشت خويش، دوره جدالهاى تعيين کننده بر سر سهم انسانها از آزادى و رفاه و سعادت. جمهورى اسلامى رفتنى است. اين را ديگر کودنترين مدافعان خود اين حکومت نيز فهميدهاند. مردم حکم به سرنگونى اين نظام دادهاند و دست بکار بزير کشيدن آن شدهاند. و ما هر روز شاهد اعتراضات شما و جوانان و زنان در جامعه هستیم.
طبقه کارگر و جنبش کمونيسم کارگرى بايد تضمين کند که مبارزه براى بزير کشيدن رژيم نکبتبار اسلامى هرچه گستردهتر، سازمانيافتهتر، هدفمندتر و قدرتمندتر به پيش رود و هرچه سريعتر و کم مشقتتر به نتيجه برسد. کارگر و کمونيسم رهبر بحق جنبش تودهاى براى سرنگونى اين حکومت است. اکنون دوران سرنگونى آغاز شده است. کنفرانس حزب اتحاد کمونيسم کارگرى بر عزم قاطع ما براى حضور در صف مقدم اين مبارزه تأکيد نمود. اما اين تنها نيمى از تصوير است
رفقا، تحولات امروز ايران فقط بر سر بود و نبود رژيم اسلامى نيست. آنچه امروز در ايران ميگذرد تعيين ميکند که فردا دهها ميليون انسان چگونه خواهند زيست. آن آينده دارد امروز ساخته ميشود. انتخابى بزرگ دارد صورت ميگيرد. اين آينده ميتواند، اگر ما شکست بخوريم، تکرار همان گذشته نکبتبار سلطنتى و اسلامى در قالبى جديد باشد. اما اگر پيروز بشويم، و ميتوانيم بشويم، آنگاه اين آينده شاهد برپايى جامعهاى آزاد و برابر و مرفّه و انسانى خواهد بود. جامعهاى بدون استثمار، بدون فقر، بدون طبقات بالادست و فرودست، بدون استبداد، بدون حاکميت خرافات مذهبى و سنتها و اخلاقيات ارتجاعى، بدون نابرابرى، بدون تبعيض. يک جامعه سوسياليستى. کنفرانس اول حزب اتحاد کمونيسم کارگرى بر نقش تاريخساز طبقه کارگر و جنبش کمونيسم کارگرى در شکل دادن به آينده ايران و فرصت کم نظيرى که براى ايفاى نقش کارگر و کمونيسم بعنوان رهبر يک جنبش عظيم براى آزادى و برابرى در ايران فراهم شده است تأکيد کرد.
رفقا، در دنياى سرمايهداران، در قوانينشان، در مناسبات اقتصادىشان، در فرهنگشان، در تک تک خشتهاى نظام ضد بشرى سود و سرمايه، کارگر را با بيحقوقى و محروميت و فرودستى و بىتأمينى و رنج معنى ميکنند. اما بيش از يک قرن و نيم است که بشريت محروم نام کارگر و پرچم کمونيسم کارگرى را با آزاديخواهى، مساوات طلبى، آزاد انديشى، عدالت اجتماعى، خرافه ستيزى و رفاه و رهايى تداعى ميکند. اکنون يک فرصت کمنظير تاريخى فراهم شده است که طبقه کارگر در ايران به يک قرن سلطه احزاب رنگارنگ طبقات حاکم به زندگى مردم و مقدّرات جامعه پايان بدهد. اين فرصت فراهم شده است تا کارگر و کمونيسم نمونه شکوهمندى از يک جامعه آزاد و برابر و مرفّه و انسانى را در ايران بنا کند و در سالهاى نخستين قرن جديد جلوى چشم تمام جهان قرار بدهد. براى ايفاى اين نقش، براى سازماندهى و رهبرى يک انقلاب عظيم عليه جمهورى اسلامى و سرمايه به ميدان بيائيد.
حزب اتحاد کمونيسم کارگرى نیز پرچم اين دنياى بهتر را در دست دارد. به حزب اتحاد کمونيسم کارگرى، حزب انقلاب کارگرى، بپيونديد.
آزادى، برابرى، حکومت کارگرى!
مرگ بر جمهورى اسلامى،
زنده باد جمهورى سوسياليستى!
کنفرانس اول حزب اتحاد کمونيسم کارگرى
مه ٢٠٠٧
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
پس از بر رسي جهانشنا سي قرآن ؛ در اين فصل قصد داريم كه به منشاء انسان و يا خلقت آدم وحوا و موجودات از ديد خداي محمد در قرآن بپردازيم و سپس در كنارش ، ببينيم كه علم در باره منشاء حيات و تكامل موجودات چه ميگويد . اما قبل از پرداختن به آيات قرآني ، مختصري از تاريخچه انديشه هاي بشردر باره حيات و پيدايش انسان را از نظر مي گذرانيم .
مختصري از تاريخچة انديشه هاي بشر در مورد پيدايش حيات و انسان
اينكه حيات و انسان در روي زمين چگونه به وجود آمده پرسشي قديمي است كه علم و مذهب و فلاسفه ماترياليست و ايده آليست پاسخهاي متفاوتي به آن داده اند. بر اساس آنچه باستان شناسان و ديگر صاحب نظران روشن ساخته اند ، قصة آدم و حوا نخست در ميان اكديها و سومريها شهرت داشته و از آنان به كلداني ها و آشوريها و ديگران رسيده است . در كتيبه سنگي مكشوفه ( كه در موزه بريتانياست ) درخت معرفت در وسط قرار گرفته و آدم و حوا در دو طرف آن بر روي چهار پايه نشسته اند و ماري كه موجب گمراهي حوا شده و او را به خوردن ميوه ترغيب كرده ,در پشت سر حوا ايستاده است . يكي از افسانه هاي باستاني مصر مي گويد كه ، در آغاز خداي خنوم به وسيلة چرخ كوزه گري از گل مرد و زني ساخت ..
در تورات آمده كه ، اولين مرد ( آدم ) از گل و اولين زن ( حوا ) از دنده ي آدم به وسيله خدا بوجود آمدند ، خداوند آدم را از خاك زمين بسرشت و در بيني او روح حيات دميد و آدم ، نفس زنده شد . بنا بر نوشته تورات شيطان و مار دو نيروي مفسدي بودند كه آدم و حوا را كه ، در عدن بودند اغوا كردند . در سفر پيدايش باب دوم آمده ، خدا باغي در عدن بطرف مشرق غرس نمود و آن آدم كه سرشته بود در آنجا گذاشت .
دانشمندان ميگويند در اين افسانه ها مي توان تأثير محيط اقتصادي و اجتماعي و طبيعي موجدين آنها را يافت ، في المثل در باره خلق انسان بدست آفريدگار از گل و خاك و دميدن قسمتي از روح خود در او و جان جاويدان بخشيدن به او انعكاسي روشن از صنعت كوزه گري و مجسمه سازيست كه اين هردو در آشور ، بابل ، مصر و فلسطين آنروزگار رايج بوده ، و در نتيجه به اين افسانه ها شكل داده است .
اين گونه طرزفكر در بارة منشاء انسان ، يعني خلق معجزه آساي آدم و حوا در قرآن نيز منعكس شده است .
1-آيات مربوط به خلقت آدم و حوا و چگونگي پيدايش انسان در قرآن :
= سوره آل عمران آيه 58 : مثل عيسي ، مثل آدم است كه خدا او را از خاك آفريد ، آنگاه به او گفت باش پس موجود شد . – سوره اعراف آيه 12 : شيطان گفت من بهتر از آدم هستم ، مرا از آتش و او را از گل آفريده اي . – سوره الرحمن آيه 14 : خدا انسان را از گل خشك مانند سفال آفريد – سوره حجر آيه 26 : ما انسان را از گل سياه عمل آمده خشك شده آفريده ايم . آيه 33 : شيطان گفت من بشري كه او را از گل سياه عمل آمده خشك شده آفريده اي سحده نمي كنم . – سوره اسراء آيه 61 : شيطان گفت آيا به كسي كه او را از گل آفريده اي سجده كنم ؟ - سوره كهف آيه 37 : هم صحبت او به او گفت آيا به كسي كه ترا از گل آفريده است كفر مي ورزي ؟ -سوره حج آيه 5 : ما شما را از گل آفريديم آنگاه از نطفه سپس از علقه و آنگاه از مضغه ...-سوره مؤمنون آيه 12 تا 14 : ما انسان را از گل صافي آفريده و آن را سپس به صورت نطفه در جايگاهي آرام قرار داديم ، آنگاه نطفه را به صورت علقه و علقه را به صورت مضغه و مضغه را به صورت استخوان آفريديم و بعد بر استخوان گوشت....- سوره روم آيه 25 : و از نشانه هاي خدا اين است كه شما را از خاك آفريد و سپس شما به صورت بشر در زمين پراكنده شديد . – سوره سحده آيه 7و8 : و خدا آفرينش انسان را از گل آغاز كرد ، سپس نسل او را از گل صافي از آب گنديده قرار داد و پس از آنكه او را شكل داد از روح خود در او دميد . – سوره صافات آيه 11 : ما شما را از گل چسبنده آفريديم . – سوره ص آيه 72 : پس چون درست كردمش ( از گل ) و دميدم در آن از روحم پس بر وي درافتيد مر او را سجده كنندگان . آيه 75 : خدا به ابليس گفت چه چيز تر از سجده كردن به موجودي كه من با دستم آن را آفريده ام باز ميدارد ؟- سورة زمر آيه 75: گفت اي ابليس چه بازداشت ترا از آنكه سجده كني مر آنچه را آفريدم به دو دستم .
= -سورة نساء آيه 1 : اي مردم تقواي پروردگارتان را پيشه كنيد كه شما را از نفس واحده آفريده و همسر او را از او آفريد و از آن دو، مردان و زنان بسياري به وجود آورد . – سوره اعراف آيه 189 : اوست خدائي كه شما را از نفس واحده آفريد و جفت او را از او آفريد تا موجب آرامش او شود. – سوره قيامت آيه 39 : سپس خدا انسان را جفت قرار داد كه نر و ماده هستند . ( از ذكر آياتي كه مشابه و تكراري است ، مي گذريم )
2- معني و مفهوم آيات :
= خداوند اولين انسان را به نام آدم خلق كرده است ، آدم قبل از اين آفرينش چيزي نبوده و از موجود زنده ديگري تبديل نشده و پدر و مادري نداشته . يعني آدم اولين انساني است كه بر روي زمين پديدار شده . آفرينش ابتدائي اين آدم ( نخستين بشر يا نفس واحده ) كه پدر همه انسانهاست از خاك ، گل يا گل خشك سياه يا گل چسبنده بوده . و بعد انسانهاي بعدي را، از راه نطفه و علقه و مضغه ( توليد مثل ) مي آفريند .
براي آفرينش آدم ، خدا خاك ( سرند شده اي ) را با دستان خود ( و نه اينكه توسط فرشتگان و يا به خودي خود و يا بصورت طبيعي و به مقتضاي شرايط زمان و مكان باشد ) با آب مخلوط ساخته گل درست كرده و اين گل را مانند گل كوزه و سفال عمل آورده ، و پس از اتمام و ساختن پيكر ، از روح خود در او مي دمد و موجود زنده اي بنام آدم را خلق مي كند . و براي او جفت يا زوج (حوا ) آفريد ، آدم و حوا در بهشت ساكن شدند و بعد در اثر وسوسه شيطان و خوردن از ميوة درخت ممنوعه از بهشت به زمين رانده ميشوند .
= در مورد مفهوم و معني آيات فوق ، در خطبه اول علي امام شيعيان در نهج البلاغه چنين آمده است :
.. پس از جاي سنگلاخ و جاي هموار زمين و جائي كه مستعد براي كشت و زرع بود و جاي شوره زار ، پارة خاكي را فراهم آورد آب بر آن ريخت تا خالص و پاكيزه شود و آنرا با آب آميخت تا بهم چسبيد ، آنگاه از خاك آميخته شده ، شكلي را كه داراي اطراف و اعضاء و پيوستگي ها و گسستها بود بيا فريد، آنرا منجمد ساخت تا اجزاء آن از هم جدا نشود و محكم و نرم ساخت تا گل خشك شد ، براي زماني ، پس آن گل خشك را با دميدن روح خود جان داد ، پس بر پا ايستاد و به صورت انسان در آمد كه داراي نيروهائي براي درك و انديشه و فهميدن بود تا آنها را بكار بياندازد و فكرهائي كه در كارها تصرف كند و اعضائي كه آنها را در خدمت خويش در آورد و آلات و ابزاري كه در كارهايش آنها را به حركت وادارد و نيروي شناخت و معرفتي كه با آن حق و باطل را از همديگر تميز دهد .....
=در ضمن بسیاری از ابزار و وسایل و پیشرفتهایی که انسان تا آن زمان در اثر تکامل اجتماعی و تاریخی و عملی و علمی اش بدست آورده ، در قرآن به خدا نسبت داده شده از این قبیل که : ...کشتی برای انسان ساخت ، زره و لباس ساخت ، حیوانات اهلی را برای بار بری و خوراک برایش فرستاد ، بیان و تکلم به انسان آموخت و.... و در تمامی اینها خدای محمد خبر نداشته که انسان در طول تکامل تاریخی و اجتماعیش بمرور زمان تجربه اندوخته و با آگاهی بهتر و بیشتر از قبل و با تغییر وضعیت اقتصادی جامعه و با رویاروئی با طبیعت و شناختی که از آن بدست آورده و عوامل دیگر ، یشرفت کرده و اختراع نموده نه اینکه خدا به انسان علم و پیشرفت و امکان و اختراع و اکتشاف را هدیه کرده باشد .
با توجه به آنچه در باره موجودات در قرآن آمده ، قرآنی که به اصطلاح جهانی و خارج از محدوده زمان و مکان است متوجه می شویم که در مورد موجودات نیز همچون دیگر پدیده ها ، فقط تا آنجایی اطلاع داشته و نام برده شده که در محدوده مکانی عربستان آن زمان و اطرافش بوده و از موجوداتی که در آن مکان نبوده اطلاعی نداشته ، همچون هزاران موجود قطبی و مناظق سرد سیر و .... و یا از موجودات ناشناخته آنروز که انسانها هنوز به وجودشان پی نبرده بودند مانند موجودات تک سلولی و میکروبها و غیره، خدای دانا هم ، مانند انسانهای آن زمان بی اطلاع بوده و فقط موجوداتی را می شناخته که مردم می شناختند مثل شتر و الاغ و اسب و زنبور عسل و..
3- مطابقب آدم و حوا در قرآن با فيكسيسم :
داستان خلق آدم و حوا در قرآن با نظريه غير علمي ثبوت گرائي ( فيكسيسم ) يا اعتقاد به ماندن ، بي حركتي و عدم تغيير و تكامل در جانداران ، مطابقت دارد. چنانكه ديديم خداي محمد در قرآن ( همچون خداي ساير اديان و داستانهاي اساطيري ملل قديم ) پيكر اولين انسان ، آدم را با گل ساخت و از روح خود در او دميد تا بصورت بشري راست قامت ، كامل ، ناطق ، داراي فهم ، درك ، شعور ، احساس ، اراده و اختيار درآمد . و بعد از همان جنس او، همسرش حوا را آفريد ، تا به زاد و ولد و تكثير نسل بپردازند . پس خداوند آن دو را با اعجاز خود ، بناگاه بوجود آورد ، يعني خلق الصاعه . اين طرز فكر در مورد آفرينش ظاهرا ساير انواع جانداران را نيز شامل ميشود . نظريه مذهبي و ايده آليستي ثبوت گرائي ميگويد - جهان گياهان و جانداران ، جهاني ا ست ساكن ، راكد و بدون تغيير و تحول و حركت ، كه از ابتداي آفرينش تا به امروز و تا زمانيكه خدا بخواهد ادامه دارد ، هر نوع از انواع جانداران و گياهان مستقل هستند و هيچ ارتباطي ( از لحاظ جداشدن و تكامل از همديگر ) با انواع ديگر ندارند.
لازم به ياد آوري است كه تا قبل از عقايد داروين سايه ما بعد الطبيعه و مذهب و داستانهاي اساطيري خلق آدم و حوا در مقابله با دانش بيداد ميكرد ، نظريه تغيير ناپذيري طبيعت كه پيش از داروين توسط اكثر مذاهب و اربابان مذهبي حمايت ميشد ، بر روي علوم زيستي قبل از داروين و تا حدي بعد ازوي نيز انعكاسات بزرگي مي يافت . وكساني را كه در بارة تغيير ، حركت وتكامل در طبيعت صحبت مي كردند به كفر و الحاد متهم مي ساخت.
4- داروين و تكامل و ضربه اي كه به ثبوت انواع زد:
= داروين پس از جمع بندي تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد كه تمام موجودات در اثر تكامل به يكديگر مبدل ميشوند ، هيچ انفصال و گسستگي در زنجير جانداران نيست و هيچ نوعي ناگهان و خلق الساعه آفريده نشده است . او در كتاب بنياد انواع ، به اثبات تكامل تاريخي دنياي جاندار وسيله تشريح مقايسه اي و اندامهاي تحليل رفته ، دلائل جنين شناسي تكامل ، دلائل سنگواره شناسي تكامل و...پرداخت . داروين خويشاوندي بين انواع را پذيرفت و قبول كرد پديده تغيير و تحول موجودات روندي تاريخي است و از همين امر پي بردكه مسير تكامل از اشكال ساده به سمت پيچيده است . انواع دائما بوجود مي آيند و از بين ميروند ، اگر ما آنها را بي حركت و عادی مي بينيم بعلت كندي بسيار تغيير آنهاست ، حيوانات و گياهان امروزي دنباله انواع معدوم شده ديرين اند و خود روزي محو و يا تبديل خواهند شد .(البته لازم به ياد آوري است كه انسان علاوه بر تكامل بيولوژيكي كه بسيار بطيء است و طي هزاران سال تغيير عمده اي نكرده ، داراي حركت تكاملي ويژه اي است بنام تكامل اجتماعي .)
= داروين تمام افكار و انديشه هاي كهنه در مورد زيست شناسي و ثبوت انواع را در هم كوبيد وبه هرگونه ادراك و تلقي ضد علمي از طبيعت خاتمه داد ، انتخاب طبيعي نشان ميدهد تنها ارگانيسمي موفق به ادامه زندگي خواهد شد كه مشخصاتي داشته باشد كه او را در نبرد زندگي ياري كند.هنگام تماشاي طبيعت براي اين همه چيز برايمان منطقي و معقول است كه : طبيعت خود ، موجودات نا كامل را معدوم ميكند( چون نمي توانند با محيط سازش پيدا كنند) و آنهائي را كه براي زيستن مجهزتراند تقويت مي نمايد .
5- دلائل تکامل و بوجود آمدن انسان از عالم حيوانات: در اینجا به بررسی برخی دلایل تکامل که از سوی داروین و دانشمندان بعدی داروینیست و طرفدارن تکامل در دنیای جانداران اعلام شده می پردازیم :
دلائل ديرين شناسي : كه به علوم زمين شناسي ، سنگواره شناسي و باستانشناسي مربوط ميشود و از جمجمه ها ، ابزارهاي خشن بسيار قديمي و اجداد بلافصل انسان ، ميمونهاي آدم نماي فسيل شده و عقب تر ميمونهاي پست تر، لمورها ، جنين داران پست تر ، كيسه داران اوليه و... بحث ميكند . دلائل ديرين شناسي تکامل به بررسی عمر زمين ، مقياس زماني در زمين شناسي، تقسيم بندي دورانهاي زمين شناسي ، فسيل شناسي ، اشياء مخصوص به انسان و اجداد انسان در زير خاك، و سه قسمت مهم و اساسي درمورد اجداد قديمي انسان( ميمونهاي اوليه و ميمونهاي آدم نما و انسانهاي نخستين تا انسان كنوني) و نيز مسئله چگونگي و عواملي كه باعث شددرتغيير و تحول ميمونهاي آدم نما به انسان موثر افتد (همچون نقش كار، حركت قائم ، استعمال ابزار ، دستها ، نطق و بيان ، اجتماع انسان ، حركت بر روي دو پا و استفاده از غذاي گوشتي و اهميت آتش و.)پرداخته وآنها را روشن می سازد.
دلايل جنين شناسي :این دلايل روشن مي سازند که جنين انسان در دوره 9 ماهه ای كه از اولين روز عمر خود تا تولد ميگذراند ، تكامل تدريجي خود را با وجود كوتاه بودن این زمان تكرارميكند . یعنی، جريان تقسيم سلول در مراحل اوليه رشد جنين ، به جريان موجودات تك ياخته اي كه احتمالا در دوره دوم دوران پيش از عهد اول از موجودات تك ياخته اي بوجود آمده اند شباهت دارد ، در روزهای پنجم یا ششم تقسیم در ساختمان دستگاه عضلانی جنین انسان , مرحله شاخه ای از حیوانات پست که در مرحله ای از تکاملشان سلسله اعصاب متمرکز در تیره پشت دارند را نشان میدهد ،جنین چند هفته ای انسان و سایر پستانداران در بعضی موارد بماهی شباهت دارد, یعنی شکافهای گوش ماهی در اطراف سرو گردن جنین ظاهر میشود , سازمان عروقی آن بدستگاه عروقی ماهی شباهت دارد , قلب دو حفره دارد و همچنین شکل عمومی جنین , دم , شکافهای گوشک ها و تار پشتی و مغز جنین نیز به ماهی شبیه است ،انسان از مرحله دوزیستی نیز در جنین مشابهتهایی دارد مثلا پرده شناوری بین انگشتان که در جنین مشهود است , وتر عضلات راست شکم در قسمت سفلای جدار شکم از زوحیاتین بارث رسیده , و بلاخره انسان از ذوحیاتین بسیار قدیمی پلک سوم را بشکل تکمه اشکی ( برجستگی قرمز در زاویه داخلی چشم ) به ارث برده است .، انسان از اجداد خزنده اش نیزخصوصیاتی را به ارث برده است که آنها را میتوان در جنین چند ماهه در رشد مغز و ساختمان و کیفیات اتصال دست و پا با بدن بسهولت تشخیص داد.، شباهت بسیار زیاد جنین انسان و مراحل پستانداری تکاملی انسان بسیارند از جمله : جنین 6 هفته ای انسان دارای چند جفت غده پستانی اولیه است که موقتا در امتداد برآمدگی پستان مشاهده میگردد , کرکهای موئین کوتاه و نسبتا ضخیمی همه بدن را بجز کف دستها و پاها می پوشاند , در جنین بین 6 تا 12 هفته ناحیه دنبالچه کاملا مشخص میگردد و در آن انتهای یک ستون فقرات جنین با 8 یا 9 مهره دیده می شود که در اواخر این دوره بخش خارجی دم تقلیل می یابد و کوچک میشود ، همچنین در بعضی انسانها علائم حیوانی بطور استثنائی باقی می ماند ( اصطلاحا به آن آتاویسم می گویند ) که از اجدادمان به ارث رسیده مانند : انسانهائی که بدن آنها تماما از موهای بلند پوشیده شده ، گاهی در بعضی انسانها دم های مادر زاد پیدا می شود , گاهی ممکن است مردها یا زنهائی دارای پستانهای متعدد باشند , فقدان چین حلزون گوش در بعضی از جنین های انسان و تیزی نوک گوش که در بعضی افراد بالغ همچنان حفظ گردیده است , دو قلو یا چند قلو زائیدن که از مختصات حیوانی است ، رشد زیاد عضلات گوش که انسان را قادر می سازد گوشهایش را تکان دهد ، رشد بطنهای حنجره در قفسه سینه ، آثاری از دندانهای اضافی و غیره ، همچنین در بدن ما بعضی از بقایای حیوانی موجود است که بی کاره و عاطل مانده ولی اینها در بدن اجداد خیلی قدیمی ما کارهای معینی را انجام میدادند ، مثل آپاندیس ، گوشت سرخ درون چشم , عظله گوش ، چروکهای سق کام دهان ، دندانهای عقل ، موهای اضافی بدن ، عضلاتی که زیر پوست وجود دارند ، مهره ی دم ، ملاج و...
دلايل ایمنی شناسی ، امراض مقایسه ای ، انگل شناسي ، همخونی روانشناسی در باره تکامل انسان از علم حیوانات :
انگل شناسی جدید نشان داده که از 25 موجود تک یاخته(پروتوزوئر ) که انگل میمونها هستند ، 18 نوع آن در انسان نیز یافت میشود و حال آنکه وجود آنها را در سایر حیوانات ثبت نکرده اند . در مورد همخونی، انسان با شمپانزه همخونی بسیار نزدیکی دارد ، وقتی که خون اینها را به همدیگر منتقل می کنند تاثیر زهر آلودی نداشته و گلبولهای سرخ از هم جدا نمی شوند ، ارگان خون در شمپانزه و انسان مثل هم می باشد. در هردوی اینها چهار گروه خون وجود دارد. در مورد امراض ، مرض میمونهای انسانی شکل شبیه به مرض انسانهاست . این میمونها نیز به سفلیس ، مالاریا ، گریپ ، التهاب ریه مبتلا میشوند ، حشرات و پارازیت هائی که در روی پوست و ارگانهای داخلی میمونهای انسانی شکل و انسان وجود دارند یکی می باشند ، شپش، ساس و کنه در هردوی اینها وجود دارد. در میان کلیه حیوانات شپش انسانی فقط در میمونهای انسانی وجود دارد. نبض و حرارت بدن و تعداد تنفس میمونهای انسانی شکل نزدیک به انسان است . درمورد دلائل روانشناسی مقایسه ای ، میمونهای انسانی شکل مانند انسان تأثیر درد را درک می کنند ، مانند انسان رنج می کشند ، غمگین می شوند ، مسرور می شوند ، عصبانی می شوند ، کینه توز می گردند و می ترسند ، مانند انسان تبسم نموده و می خندند ولی بی صدا ،اینها نیز می گریند اما بدون اشک جاری از چشمها .
دلايل تشریح مقایسه ای و فیزیولوژی مقایسه ای تکامل:
انگلس در آستانه انتشار کتاب داروین نوشته است - این امر کاملا بدیهی است که علم وظایف الاعضای مقایسه ای ، فرضیه ایده آلیستی تعالی انسان و اشرف مخلوقات بودن وی را سخت تحقیر و خوار می کند .هرکس در هر گام این اتحاد شکل ساختمان بدن را در سایر پستانداران نیز مشاهده می کند و رد پای این یکسان بودن شکل در سیماهای برجسته تر به مهره داران و حتی مهم تر به حشرات و سخت پوستان و غیره کشیده میشود-
اگر بدن خود را با یکی از پستانداران ، مثلا آهو یا گرگ مقایسه کنیم می بینیم که در همه ما ، بدن از سر شروع می شود که در میان آن مغز است ، در صورت همه ما دو چشم ، بینی، دهان و دندانها و زبان وجود دارند ، گردن که بدن و سر را بهم ارتباط داده ازهفت فقره یا مهره تشکیل شده ، حتی در شترگردن دراز ، در همه ما قفسه سینه وجود دارد ، دو جفت بازو و ران با ساختمان و استخوان های تقریبا یکسان به اطراف متصل است، درون سینه همه ریه و در سمت چپ قلب قراردارد ، و خون سرخ در عروق همه جاریست و.....
تشریح مقایسه ای نشان داده که اعضای بدن با نظم مشابهی قرار گرفته اند و رابطه آنها با اعضای مجاور همانند است . چنین شباهتی برای این وجود دارد که جانداران از اجداد مشترکی نتیجه شده و بر اثر تکامل تدریجی ساختمانی متفاوت از همدیگر پیدا کرده اند . برای مثال شکل ظاهری دست انسان که برای گرفتن اشیاء سازش یافته است با باله بالن که پستانداری شناگر است و بال خفاش که پستانداری پرنده است ، تفاوت زیادی دارد ولی تشریح مقایسه ای نشان میدهد که همگی از روی طرح معین و مشترکی که به هم نزدیک بوده ایجاد شده اند .
دلايل حاصل از طبقه بندی در مورد تکامل:
اگر گونه ها ( انواع ) به یک باره و به طور مشخص خلق شده بودند نام بردن و فهرست کردن آنها کار مشکلی نبود . ولی اینطور نیست زیرا گونه ها تغییراتی را نشان میدهند و اگر در محیط تازه ای قرار گیرند ممکن است تطابق یافته سر انجام به گونه دیگری تبدیل شوند .نمونه های آنرا می توان امروزه دید و به ویژه گونه هائی را که در محیط جغرافیائی وسیعی زندگی می کنند با این حال تشخیص بین گونه و واریته مشکل است .خانواده گربه زمانی از بیست جنس تشکیل می یافت در حالی که امروزه حاوی یک یا دو جنس است و...
دلايل حاصل از انتشار جغرافیائی در مورد تکامل:
داروین اطلاعات مربوط به انتشار جغرافیائی فسیلها و جانوران زنده مختلف را بهم مرتبط ساخت . او متوجه شد که چطور برخی جانوران خویشاوند با هزاران کیلومتر فاصله ، کوه های مختلف یا عوامل طبیعی دیگر ازیکدیگر جدا شده اند . انتشار نا همگون اشکالی که از یک خانواده هستند باید به هنگامی پیش آمده باشد که جانوران به محیط فعلی خود مهاجرت کرده و در این نواحی منقرض شده اند .گروه هایی که در سراسر زمین پخش شده و هیچ مانعی در راه انتشارشان وجود ندارد از نظر تعداد محدود هستند. مثلا برخی حشرات ، خفاش و پرندگان که انتشار وسیعی دارند زیرا می توانند پرواز کنند .
خلاصه ای از مراحل تشکیل حیات اولیه از نظر اپارین:
..منشاء و تشکیل منظومه خورشیدی ، تشکیل پوسته زمین ، تکامل تدریجی اتمسفروهیدروسفر که ضخامت جو تشکیل یافت ، باریدن بارانهای اولیه همراه با متان و آمونیاک در اقیانوسها ، تشکیل هیدروکربورها و مشتقاتشان هنگام به وجود آمدن زمین و آغاز موجودیت آن، تکامل بعدی مواد آلی ، منشاء و تشکیل اسیدهای امینه ، قند ،پورفیرین و نوکلئو تیدها شاید لا اقل یک میلیارد سال طول کشیده است تا اینکه از ترکیب نوکلئوئیدها با هم اسید نوکلئیک بوجود آید ، سپس از ترکیب آن با پروتئین ها ، نوکلئوپروتئین ها بوجود آمدند که می توانستند همانند خود را بسازند ، نوکلئوپروتئین ها نیز توسط تنازع بقا ، جهش و بقای اصلح توانستند تکامل یابند ، در نتیجه رشد و تنوع نوکلئوپروتئینها حیات به مرحله ای حد واسط میان موجودات زنده و غیر زنده رسید، بعضی از نوکلئوپروتئین های اولیه دارای خاصیت چسبندگی و تولید توده های ملکولی شدند ، این توده ها توانستند به نوبه خودقشری از مواد غذایی به دور خود جمع کنند ، بر اثر چنین جهشهایی بود که شبه ویروس ها ایجاد شدند ، شبه ویروسها توده ای از ملکولهای نوکلئو پروتئین بودند که در قشر نازکی از پروتئین محصور بودند، این مرحله هنوز مرحله ظهور جانداران حقیقی نبود بلکه حد واسط میان جانداران و مواد بی جان بود . پس از ایجاد و تشکیل شبه ویروسها به مرحله ایجاد یاخته میرسیم ، در این مرحله است که مرز بین جاندار و بی جان از هم جدا میشود و یاخته تشکیل میگردد .پس از این مرحله نخستین موجودات زنده هتروترفهای بی هوازی بودند سپس اشکال متابلیسم گوناگون شد ،واکنشهای فتو شیمیایی ایجاد شد ، فتو سنتز ، تا به مرحله منشاء تنفس می رسیم و بعد تکامل تدریجی ساختمان یاخته ،مرحله یاخته های حیوانی و گیاهی و نقطه جدائی آنها .....
استحکام روز افزون وحدت ارگانیسم و محیط ، ایجاد افتراق و سازمان بندی در ارگانیسم ، جذب و دفع مواد ، انتقال فعال موجود ، تغذیه ، نمو و رشد ، حرکت ، تحریک پذیری و فعالیت عصبی که حیات پس از طی این مراحل به سطحی پیچیده رسیده و موجودات متنوعی پس از طی میلیونها سال تکامل حیات تا پیدائی فعالیت عالی عصبی بوجود آمده بودند ، مراحل بعد از تحریک پذیری اینچنین بوده اند : قابلیت تهیج ، پیدا شدن و تکامل دستگاه اعصاب ، با پیدائی دستگاه اعصاب مرکزی ، تکامل دستگاه مرکزی اعصاب ، انعکاس های شرطی و غیر شرطی و بالاخره در آخر این تکامل به فعالیت عالی عصبی نزد انسان می رسیم . بنابر آنچه گذشت منشاء حیات پروسه ای تدریجی بود . پروسه ای که در آن مواد آلی پیوسته و پیچیده تر شدند و سیستمهای کاملی تشکیل دادند که در حالت تأثیر متقابل دائمی با محیط زیست پیرامون خود بودند . بدین سان با دنبال نمودن مسیر جریان پدید آمدن حیات ، به دست آفریننده توانا یعنی خدا بر نمی خوریم .
لازم به توضیح است که زیست شناسی و زنتیک تکاملی، دلایل بسیاری در مورد تکامل دنیای جانداران مطرح و اثبات کرده اند که از حوصله این نوشته خارج است و از آنها می گذریم .
6- نتیجه بدست آمده در مورد منشاء انسان از نظر علمی و کودکانه بودن خلق آدم و حوا از گل وسیله خدا :
مشاهده بقایای حیوانی در بدن انسان و تکامل نطفه انسانی در بطن مادر(جنین شناسی) و بتدریج بصورت انسان در آمدن آن ، آزمایشهای انتقال خون بر روی میمونهای انسانی شکل امروزی که از اقوام بسیار نزدیک انسان هستند و آنچه از دلایلی که در بالا دیدیم ، صریحا میرسانند که انسان از عالم حیوانات بوجود آمده ودر عرض میلیونها سال تغییر یافته و مالک ساختمان بدن امروزی گردیده است . و بهیچ وجه توسط دستهای خدا از گل، آدم و حوایی پدید نیامده است و این مسئله جزو اساطیر و خرافات دینی است که علم آنرا قبول ندارد و باید به فراموشی سپرده شود = اگر بقایا و فسیلهای پیدا شده از زیر طبقات زمین مربوط به انسان و اجداد آن میمونهای انسانی شکل قدیم، میمون انسان ، انسان چین ، انسان نوین (کرومانیون ) و انسان کنونی را مورد دقت و بررسی قراردهیم بطور وضوح مسلم خواهد گردید که تمام اعضاء و خواص روحی انسانی از ساده به کامل و از بسیط به مرکب تکامل می یابد.علم ثابت می کند که در عرض میلیونها سال از یک دسته میمونهای انسانی شکل قدیم ( دری اوپی تک )میمونهای انسانی شکل امروزی ( شمپانزه و گوریل) و انسان بوجود آمده اند.و علت اساسی که در تبدیل میمون انسان به انسان نقش موثری داشته همانطورکه قبلا ذکر شد، توسط فیلسوف و طبیعی دان بزرگ انگلس در کتاب خود موسوم به ((نقش زحمت در جریان تبدیل میمون به انسان))نشان داده و ثابت می کند که انسان از عالم حیوانات مشتق شده و زحمت و کار است که نقش موثر و قطعی بازی کرده است به همراه وضعیت قائم و حرکت بر روی دو پا و....
= بنابراین از آنچه در مورد خلق آدم و حوا یعنی نخستین انسانهای روی زمین به زعم قرآن وسیله خدای محمد دیدیم متوجه می شویم که قرآن هیچگونه سازشی با تکامل ندارد ، یعنی بهتر بگوئیم اصلا هیچ مطلبی در باره تکامل موجودات و منشاء حیوانی انسان نمی دانسته که بگوید . آیا اینگونه افکار و آیات در باره پیدایش انسان از جانب خدای به اصطلاح دانا و آگاه و صاحب علم و دارای آنهمه صفات کمالیه در تضاد نیست ؟ از آن خدای دانا بعید نیست که چرا اینگونه غیر علمی و کودکانه سخن گفته ؟ از محمد چندان انتظاری نداریم چون او محدود در زمان و مکان بوده و نمی توانسته از علوم امروزی و از گسترش علوم طبیعی و زیست شناسی و تکامل اطلاع داشته باشد و حق داشته که همان اساطیر و خرافات غیر علمی را در مورد خلق آدم و حوا که از گذشتگانش بدست آورده بوده بگوید و آیه صادر کند . اما خدای دانا که به اصطلاح محدود در زمان و مکان نبوده چرا از تکامل و منشاء انسان خبر نداشته ؟؟
7- جنگ و جدال مسیحی و مسلمان با طرفداران تکامل و منشاء غیر خدائی انسان:
1 - خود داروین وسیله کشیشی بنام ویلبرفورس که در راس هیئت روحانیون انگلستان بود به کفر و الحاد متهم شد و کشیشی بنام دافیلد سرنوشت داروین و یارانش را در آن دنیا به اصطلاح در جهنم پیش بینی کرد.روحانی دیگری بنام سجویک نوشت که عقاید داروین اساس مذهب را رد میکند و انسانیت را به عقب می برد و مکارم و اخلاقیات را در دریای گمراهی و فساد غرق می کند. گلاخوف رهبر روحانی ارتودوکس نوشت ، دو بینش روبروی هم ایستاده اند یکی فلسفه مسیحیت که از قلب سرچشمه می گیرد و دیگری فلسفه علم، داروینیسم منکر آفرینش جهان بزعم تورات است ، نجات بخشی عیسی را قبول ندارد و شباهت خدا و آدمی را رد میکند پس آشتی بین آن دو محال است . و بعضی میگفتند قبول اصل موهن و خفت آور منشاء حیوانی برای انسان چیزی جز نفی روح خدائی و جاودانی نیست. بطور کلی مخالفین داروینیسم و تغییر انواع در برابر تمامی شواهد غیر قابل انکار وحدت منشاء انسان و حیوان خود را به نفهمی میزنند و هرگاه مجبور می شوند از شواهد و دلایل تکامل نام ببرند می کوشند حتی الامکان آنها را مسخ کنند و حقایق آشکار را وارانه جلوه دهند .
2- روحانیون مسلمان و اربابان مذهب و سرمایه که اسیر دگمهای قرآنشان هستند و یا بنابر مصالحی نمی خواهند حقیقت را قبول کنند و یا درک آنرا ندارند ، همواره می کوشند تا تکامل جانداران و منشاء حیوانی انسان را رد کرده و یا حداقل آنرا در حد یک فرضیه اثبات نشده جلوه دهند و به دلایلی که بر تکامل دلالت دارد توجهی نکرده و آنها را مسخ نمایند . برای مثال در کتاب نظریه تکامل از دیدگاه قرآن نوشته مهاجری آمده که ( حتی اگر این قانون تکامل موجودات و انسان و تغییر انواع به صورت کلی و عام ثابت شود ، در عین حال می توان گفت انسان استثنائا بگونه دیگری آفریده شده و مشمول این قانون نمی باشد) درکتب درسی ایران اسلامی برای جوانان سال آخر دبیرستانی نوشته اند که (قرآن صراحتا خلقت انسان نخستین را از گلی سفال گونه میداند و برای او سابقه ای به عنوان موجودی نشآت گرفته از موجود زنده دیگر قائل نیست و از تبدیل انواع به وجود نیامده است . این نظریه تکامل تدریجی موجودات و انسان از موجودات پست تر تا امروز از جهت علمی ثابت نشده و هنوز بیش از یک فرضیه نیست و هرگز نباید آنرا یک اصل قطعی پنداشت . حال اگر فرض کنیم که نظریه مزبور صحیح باشد با توجه به آیات قرآنی-که بشر از خاک و گل آفریده شده ..- باید اظهار کرد که در چنان قانونی حد اقل یک استثناء وجود دارد و آن وجود انسان است .) این برداشت که انسان را باید در این قانون استثناء دانست همانند برداشتی است که پاپ دوازدهم رهبر کاتولیکهای مسیحی اعلام داشته ، وی با توجه به اینکه شواهد علمی و مسلم امروزی بحدی است که دیگر نمیتوان داروینیسم را رد کرد ، سخن از تکامل از نظر عیسویت گفت و اعلام کرد (اصول تکاملی بخودی خود ضد کاتولیکی نیست بشرطی که قبول کنیم نوع انسان از آدم و حوا پدید آمده است یعنی یک استثناء است. )
3- جای تعجب است که این هر دو دسته نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که بحث اصلی تکامل چیست ، چه بحث اصلی تکامل اینست که نه آدم و نه خرگوش و نه شیر و.. هیچکدام یکمرتبه و خلق الساعه خلق و ساخته نشده اند و تمامی موجوداتی را که امروز می بینیم از جمله انسان در طی میلیونها سال تکامل یعنی از پیدایش حیات اولیه تا به امروز در اثر تکامل تاریخی و تدریجی از یکدیگر منشاء دارند و هیچ نوعی یکمرتبه بوجود نیامده است. و این قانونی است عام و محال است که فرض شود در این مورد استثنائی وجود داشته باشد.
4- دسته دیگری از روحانیون که به واقعیت تکامل پی برده و جرأت انکار آنرا ندارند تفسیرات دیگری در این باب دارند از جمله بعضی میگفتند ورشکستگی نظریه فیکسیسم در قبال ترانسفورمیسم (تغییر و تبدیل انواع ) دلیل ورشکستگی کلیسا نیست و اعلام میکردند ، محتویات دکترین داروین ابدا جنبه ضد مسیحیت ندارد .
همچنانکه برخی از مفسران به اصطلاح روشنفکر اسلامی سعی کرده اند آیات قرآنی را بر تئوری ترانسفورمیسم حمل نمایند ، این افراد از آیات قرآنی برداشت و تفاسیری دور از حقیقت دارند که به هیچ وجه با بیان بسیار روشن قرآن در باب آفرینش و خلق آدم و حوا از خاک و گل مطابقت نداشته و قابل تفسیر و تأویل نمی باشد.
این روشنفکران نظیر دکتر سحابی ، شریعتی و جریانهای سیاسی مذهبی به اصظلاح مترقی می گویند ، قرآن نظریه تکامل را تأیید می کند و بدون توجه به کلمات و معنای آیات، معنای دلخواهی از آن استباط کرده و تفسیراتی غیر واقع برای آن می سازند تا به نتیجه مطلوب خود که مطابقت آیات با تکامل و نجات قرآن و محمد و خدایشان باشد برسند .
5-روح خدائی انسان ! مفسران روشنفکر اسلامی! همچون دیگر مذهبیون و آخوندهای قشری نمی توانند از روح خدائی انسان سخن نگویند . در اینجا دیگر به علوم و مطالعات دانشمندان در خصوص ماهیت روح ( مغز و شعور و..)انسان و تکامل آن کاری ندارند و می گویند که انسان با این جسم حیوانی تکامل یافته دارای روحی خدائیست که او را از حیوانها متمایز کرده و از این جهت انسان موجودی است شبیه خدا و...
این بینش غیر علمی در دائره المعارف امریکانا نیز چنین منعکس است : آدمی توسط آفریدگار خلق شده و در او روح خدائی با جسم حیوانی پیوند گرفت و همین روح است که او را بخدا شبیه می کند . و به همین گونه مسلمانان نیز می گویند که انسان بعد الهی و ماوراءطبیعی دارد و جهانی دیگر وجود دارد که زندگی واقعی مربوط به آن است یعنی پس از مرگ روح او باقی می ماند و دارای حیات ابدی و جاودانی است . و یا می گویند حقیقت انسان و یا خود واقعی انسان لمعه ای از ملکوت الهی است و تمام ارزشها و کمالات روحی نیز ریشه در همین خود واقعی دارد یعنی انسانها دارای فطرت اصیل الهی می باشند .
و یا بعضی روحانیون ( چه مسیحی و چه مسلمان ) می گویند : گرچه آدمی از لحاظ جسمی زائیده پدیده های طبیعی است از لحاظ کیفیت مخلوقی است مافوق طبیعت ، به این ترتیب گمان می کردند اصالت خدائی منشاء آدمی را از به اصطلاح خطر بد نامی نجات داده اند بعضی از اینها بدون انکار مشابهتهای تکاملی انسان و حیوان اظهار میداشتند که اینها فی الجمله جنبه ثانوی دارند و روح خلاصه و اصل و ابتداست . و برای دست یافتن به جوهر اصلی انسان باید از روانشناسی آدمی آعاز به تحقیق کرد نه از جانور شناسی زیرا روانشناسی نشان خواهد داد که بین روان آدمی و جانور هیچ وجه اشتراکی نیست ، لذا انسان موجودی خارق العاده است .و بر رسی مسئله منشاء انسان به هیچ وجه در صلاحیت زیست شناسی و جانور شناسی نمی باشد و اضافه میکنند چون روح انسان و حیوان وجه مشترکی ندارند ، لذا روح انسان نمی تواند از طریق تکامل طبیعی حاصل شده باشد و از این استدلال نتیجه می گرفتند که آدمی مشتق از سلسله جانوران نیست . بنا براین مخالفین داروینیسم و تکامل می کوشند حال که موفق نشدند تکامل را منکر شوند ، روح و جسم آدمی را بهر ترتیب که شده دو عنصر جدا از هم و مستقل از یکدیگر معرفی کنند .از نظر مخالفین داروینیسم و تکامل ، شعور ( احساسات ، تفکرات ، اراده و غیره ) از تظاهرات روح جاوید ازلی است که تا دم مرگ در کالبد به امانت گذارده اند .
6-روح واقعی و مادی انسان :مطالعات پاولف و سچنف اثبات نمودند که شعور محصول مغز است و امروزه مسلم است که شعور چیزی جز انعکاس تأثرات دنیای اطراف روی جاندار نمی باشد . بنا براین احساسات ، اندیشه ها ، تمایلات و اراده و... بدون ماده ( ارگانیسمی که بطور طبیعی کار می کند ) وجود نخواهد داشت ، شعور بطور انفکاک نا پذیری به ماده وابسته است ، توسط ماده می تراود و بطور خلاصه محصول تکامل ماده است . مطالعه در سیستم اعصاب نزد حیوانات نشان داده است که شعور ملحق به ماده بوده و جز بدنبال یک سلسله کنش و واکنشهای تکاملی دنیای جاندار ظاهر نخواهد شد . موجودات اولیه از آن محروم بوده اند ، فقط قابلیت تحریک موجب میشد در برابر عوامل محرک محیطی واکنش نشان دهند . کم کم خصوصیات احساسی و اشکال عالی عکس العمل نسبت به محیط توسط ارگانیسم ظاهر گشت این خاصیت تدریجا با تکامل سیستم اعصاب و تکمیل سایر بخشهای ارگانیسم جای خود را به شعور داد .
آدمی با سایر جانوران دارای اختلافات کیفی است ، نه بخاطر اینکه روح خدایی در اوست ( روحی جدا از تن و مستقل از آن ) بلکه این اختلاف ناشی از قدرت کار کردن است . این فقط کار است که از میمونهای آدم نما مخلوقی بنام آدم بوجود آورده است .ساختن و مصرف ابزار، انسان ما قبل تاریخ را عوض کرد طبایع روحی او را مستغنی گردانید و موجب ظهور تکلم شد . از طرف دیگر بین مردمان جامعه روابط تولیدی بوجود آمد . پیدایش تکلم موجب پیدایش موج تکامل دیگری در شعور آدمی شد. چه بکمک اتصال هجاها و کلمات یعنی سیستم ثانوی علامات رفلکسهای مشروط ، اندیشه و عضو مولد آن یعنی مغز بیشتر به کمال نزدیک شد .
مسیر تکاملی که با مطالعه در ساختمان و اعمال و تکامل مغز انسان پیموده میشود ، این نظریه مذهبی را که مدعی است روح جزئی از خالق است و بعنوان همزاد جاویدان ماده ، جسم را در اختیار دارد بکلی رد می کند . وجود مراکز خاص برای اعمال و وظایف بدن در مغز ، نشان میدهد که تمام کیفیات روحی به عمل طبیعی قسمتهای سالم مغز و بطور کلی به تمام سازمان آن بستگی دارد .
= بنا براین روح سرچشمه زندگی نیست ، جرقه لاهوتی در وجود انسان نیست ، چنان نیست که روح در وقت تولد داخل بدن شود و پس از مرگ آنرا ترک کند و به آسمان برود ، معنای روح از نظر علمی یعنی فعالیت شعور و مغز انسانی یعنی فکر ، احساس ، اراده ، تصورات ، نظریات و... که جدا و مستقل از بدن و ماده نیستند ، بدون وجود مستعدی برای حس کردن ، احساساتی وجود ندارد ، بدون انسان متمایل ، تمایلی در کار نیست ، اراده قائم به وجود اراده کننده است ، یعنی بدون انسان و مغزش و محیط اطرافش روحی وجود ندارد . جایی که مغز نباشد شعور و روحی وجود ندارد ، مختل شدن فعالیت عادی مغز ، آسیب دیدن مغز بر اثر بیماری ، تحمل ضربه سنگین یا علل دیگر فعالیت فکری و روحی انسان را بهم میزند و به اختلال مشاعر می انجامد ، پس فعالیت روحی ، روانی ثمره فعالیت فیزیولوژیکی بخش معینی از مغز است ، نه به علت روح خدائی دمیده شده در انسان وسیله خدا .
8- در پایان: هنوز جدال بر سر داروینیسم خلاقه و تکامل دنیای زنده و منشاء حیوانی انسان از سوی مرتجعین مذهبی وسرمایه که اسیر دگمهای کتب مذهبی هستند دنبال میشود . برای مثال به جدال با داروینیسم در آمریکا اشاره ای می کنیم : رهبری جنبش ضد داروین در امریکا بعهده بریان، منشی کاخ سفید در زمان ویلسون بود. او میگفت ( این عقاید آدمی را به الحاد می کشاند ، تئوری تکاملی تمدن بشری را تهدید می کند و برای مذهب خطرش کمتر از آن نیست . ایمان پایه زندگی اجتماعی است ، نیروهائی که زندگی را گرم کرده و کنترل می کنند از آن سرچشمه می گیرند . هرچه ایمان را تضعیف کند ، آینده بشریت را در معرض خطر قرار میدهد) کوششهای بریان بکمک پاره ای محافل سیاسی ، اقتصادی و مذهبی منجر به غیر قانونی شناختن آموزش داروینیسم در مدارس و دانشگاه های بعضی ایالات آمریکا گردید . مثلا قانون ایالتی تنسی می گوید : تدریس نظریه ایکه منشاء انسان را به حیوانات میرساند و منکر آفرینش انسان طبق گفته تورات میگردد در تمام دانشگاه ها و مدارس ملی و دولتی اکیدا غیر قانونی است . ممنوعیت آموزش داروینیسم در مدارس و دانشگاه های ایالات متحده پس از محاکمه جان اسکاپ در شهر دایتون رایج شد این معلم بیچاره در سر کلاس گفته بود بدون توجه به اصول داروینیسم زیست شناسی در روزگار ما مفهومی ندارد .
مذهبیون و اربابان خرافه برای حفظ سرمایه در آمریکا ، سعی و تلاش و برنامه دارند تا ازتدریس تئوری تکامل داروین در مدارس و دانشگاه ها جلوگیری کنند ، و یا سعی دارند به مسئولین آموزشی بقبولانند که در کنار تدریس وآموزش تکامل ( عقاید داروین و داروینیست های نوین) به تدریس و آموزش به اصطلاح- آفرینش هوشمند- نیز بپردازند ، که چیزی نیست جز همان اصول آفرینش و خلق آدم و حوای کتب مذهبی .
و هم اکنون نیز در سایه حکومت سیاه مذهبی اسلام سیاسی در ایران ، آموزش داروینیسم و تکامل و منشاء حیوانی انسان ممنوع است و در کتابهای زیست شناسی و جانور شناسی این علوم فاقد هسته اصلی خود که همانا تکامل باشد می باشند . و اگر بحثی از انسان در میان باشد یا عقاید مذهبی خلق آدم و حوا بخورد دانش آموزان داده میشود و یا از انسانهای غار نشین به بعد مطلب می گویند و یا داروینیسم را که بطور مسخ شده و تحریف شده ای نشان می دهند ، می کوبند .
(( اما با حمله و تحریف و قدعن و ممنوع کردن ، نمیتوان دکترین داروین وعلم تکامل را نابود کرد ، چه این دکترین روی پایه هائی علمی بنا شده است که نمیتوان آنها را انکار کرد ، داروینیسم نوین و علم تکامل تحلیل کننده واقعی پدیده های دنیای جانداران است ، ضمن اینکه این دکترین، آیات خدای موسی در تورات و خدای عیسی در انجیل و خدای محمد در قرآن در باره آفرینش و خلق آدم و حوا و خود این خالق را به زباله دان تاریخ بشری رهسپار کرده است .))
بابک حکمت
تهران - فروردین 1386
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
با حضور مستقيم قدرتمداران جهانی در منطقهی خاورميانه، جنگ و خانه خرابی ميليونها انسان ابعاد دهشتناكتری بخود گرفته است. بيش از يك ميليون كُشته طی چند سال، ارمغان "نظم نوينی"ست كه سرمايهداران، نويد آنرا به تودههای ستمديده داده بودند.
امّا عليرغم ادعاهای دروغين جانيان بشريت و آن هم در زمانی بسيار كوتاه روشن گرديده است كه هدف از براه اندازی جنگ و يورش، اشغال اين و يا آن سرزمين توسط امپرياليسم امريكا و ديگر متحديناش، بمنظور باز پس دادن حق و حقوق پايمال شدهی ميليونها تودهی رنجبر سازمان نيافته است؛ بلكه میبايست دنيا، با نظم امروزی باز تعريف گردد.
بنابراين قشون پياده نمودهاند؛ كشوری را به بهانههای نجات از "ترويسم" و "نابودی كُشتار سلاحهای جمعی" به اشغال خود در آوردهاند تا بار ديگر سلطهی بلامنازع خود را بعد از پايان جنگ سرد، در سرتاسر دنيا بنمايش بگذارند.
در چنين چارچوبهای دنيا را در تنشی بمراتب گستردهتر و اسفبارتر سوق دادهاند كه نتايج بسيار مخرب آنرا میتوان بر روی زندگی ميلياردها انسان مشاهده نمود. سرمايهداران جهانی بسردگی امريكا دنيا را به كام جنگ كشاندهاند و ميليونها پير و جوان را نابود نمودهاند تا قدرت و منافعی خود را ابدی نگه دارند. روزی نيروهای آموزشديده و دستپرودهی خود را بر كرسی قدرت مینشانند و در زمانی ديگر آنانرا قربانی مطامع امروزی خويش مینمايند. جنگ و كُشت و كُشتار براه میاندازند و زير ساختهای جامعهای را كاملاً در هم میريزند تا "دمكراسی" و "آبادانی" را جايگزين آنها نمايند!!! سياستی كه مدتهاست از منظر مدافعين منافعی كارگران و زحمتكشان و همهی صلح دوستان جهان رنگ باخته و تاريخ مصرفاش به پايان رسيده است. وجود تظاهرات چندين ميليونی در سرتاسر دنيا و مخالفتهای بیوقفهی تودههای رنجديدهی افغانستان و عراق عليهی اشغالگران بنوبهی خود بازگو كنندهی ميزانِ تنفر و انزجار محرومان و مخالفين جنگ و جنايات سرمايهداران میباشد.
بواقع جای هيچگونه شك و شبههای نيست و كمتر انسان آزادهای را سراغ داريد كه گسيل نيروهای نظامی چندين هزار نفره و اشغال كشورها و ارسال مدرنترين سلاح و تجهيزات نظامی به منطقه از جانب امپرياليستها و بويژه امپرياليزم امريكا را به معنای برقراری "دمكراسی" و "نابودی تروريزم" بر شمرد. كاملاً روشن گرديده استكه هدف امريكا و تجاوزگریهایاش به كشورهای منطقه بمنظور تسلط يابی و كنترل ذخائر طبيعی خاورميانه و كوتاه نمودن دست جناحهای رقيب از بازار پر سود اين كشورها سازمان يافته است. امپرياليسم امريكا بر اساس چنين نقشهی هدفمندی و عليرغم مخالفتهای بیمايهی ديگر رقبايش و سازمان ملل، نيروهای خود را به منطقهی خاورميانه گسيل داشته است و روز به روز در صدد تقويت و افزايش آنها بر آمده تا هژمونی خود را در عرصههای متفاوت بر بزرگان جهان سرمايهداری اعمال نمايد.
مضافاً اينكه روشن گرديده استكه جهتِ حركت امپرياليستها و بويژه امپرياليسم امريكا تأمين منافعی خودیهاست و برندگان واقعی بلبشو، كسانی جز بانيان و راهاندازان جنگ در منطقه نمیباشند. آنان تنش و درگيریهای خونين براه میاندازند تا از قبل آن بر بحران دائمالتزايدشان پاسخ گويند؛ زير ساختهای مملكتی را به ويرانه تبديل مینمايند و دولتهای وابسته به خويش را يكی پس از ديگری قربانی مطامعی خود مینمايند تا منافعی بلند مدت خود را پا بر جا نگه دارند.
بدون شك شناخت اوضاع كنونی و تفكيك قائل نشدن رژيمهای سراپا مسلح و وابستهای همچون رژيم جمهوری اسلامی به دولتهای جهانی، توضيح جهتِ كلی و سمت و سوی جنگهای زرگری امپرياليستها در منطقهی خاورميانه و همچنين روشن سازی اهداف پشتپردهی آنان از جانب جويندگان راه رهائی و آزادی بنوبهی خود میتواند، بر دامنهی خسرانها بكاهد و ماهيت واقعی بانيان چنين مسببی را يكبار ديگر هر چه بيشتر در اذهان عمومی بر ملا سازد.
همانگونه كه مختصراً ذكر شده است از مدتها قبل نقشه، راه و هدف امپرياليسم امريكا بر آن بود تا بمنظور پاسخگوئی به بحران و امنيت داخلیاش و تثبيت مجدد سلطهگری خويش بر جهان سرمايهداری، ضمن حضور مستقيم و جنگ افروزی در منطقهی خاورميانه، بر ذخائر طبيعی كشورهای سرشار از منابع و سود ده تسلط يابد و با كنترل و سمت و سو دادن چرخههای اقتصادی آنها، دست جناحهای رقيب را از بازار منطقه، كوتاه نمايد. بر اين اساس گام به گام و طی زمانهای معينی يورش خود را به و آن كشور سازمان داده است. اشغال افغانستان و بدنبالهی آن عراق در پرتو چنين سياست منفعتطلبانهای پايهريزی گرديده است و متعاقباً بر آن است تا دامنهی اشغالگریهای خويش را گسترش هر چه بيشتری بخشد. اگر چه بر خلاف نظرهای رايج در درون نيروهای چپ كه بر اين باوراند، امريكا در جنگ عراق، در باتلاق كامل فرو رفته است و سياستهایاش به شكست انجاميد؛ اگر چه بر اين باوراند كه جنگ در عراق به عامل بازدارندهی قدر قدرتی امپرياليسم امريكا در دنيای سرمايهداری نبديل گرديده است، بايد تاكيد ورزيد كه اساساً هدف اينگونه تجاوزگریها و براه اندازی جنگهای ناعادلانه توسط امپرياليسم امريكا بمنظور برقراری دمكراسی و اعطای حق و حقوق پايمال شدهی مردم عراق طرحريزی نگرديده بود كه امروزه بعد از گذشت چندين سال اشغال، ما شاهد شكست آن میباشيم!!
میدانيم كه شالودهی اقتصاد امپرياليسم امريكا را فروش تسليحات و تجهيزات جنگی تشكيل میدهد. بر اين اساس نيازمند بر افروختن جنگ در اين و يا آن قاره میباشد تا بر اقتصاد گنديدهی خود رونق هر چه بيشتری بخشد. میدانيم كه راه اندازی جنگ و به تبع از آن فروش ابزار و آلات نظامی، منجر به خون تازهای در رگهای اين جانيان بشريت خواهد گرديد. جنگ و خشونت، جزء ذاتی سياست امپرياليسم امريكا بوده و گام و به گام در پی گسترش آن به اين و يا آن كشور میباشند. بنابراين آنچه در اين ميان بايد مورد توجه دقيق قرار گيرد نه توضيح شكست امريكا در جنگ عراق بلكه به تأخير افتادن جدول زمانی برنامههای امريكا پيرامون تغيير و تحولات سياسی در منطقهی خاورميانه میباشد.
هدف باز تعريف دنيای بعد از پايان جنگ سرد بود كه همچنان در شرف اجراست. واضح استكه در چنين چارچوبهای ما در عمل با تضادهای جديدی در درون قدرتمداران جهانی بر سر سهمبری هر چه بيشتر روبرو خواهيم شد كه میتوان و جای دارد همهی آنها را به عنوان بديهيات هر تنش و جنگی در هر صفوف و يا هر طبقهای بر شمرد. در يك كلام جنگ در عراق، جنگ قدرتهای بزرگ جهانیست و به همين دليل استكه عراق امروزی به لبنان ديروزی نبديل گشته است و همهی جناحهای رقيب بهمراه دستنشاندگانشان كه در شكل و شمايلی متفاوت در مقابل هم به صف شدهاند، هيچگونه ارتباطی با منافعی كارگران و زحمتكشان ندارند. به جان هم افتادهاند تا در پرتو خون و خونريزی سهم هر چه بيشتری عايدشان گردد. مسلماً عليرغم بروز وضعيت ناهنجار و تنشزا در منطقه، امپرياليسم امريكا در جنگ براه انداخته دست بالا را دارد و تا كنون منحيثالمجموع، رقبای خود را بر اساس مصالح و منافعی خويش همسو نموده است.
علاوه بر آن اينكه تداوم و تحقق چنين سياستِ منفعتطلبانهای، مستلزم به انحراف كشاندن افكار عمومی و دشمنتراشیهای فرضی تحت لوای دروغين مبارزه با "ترويزم" و "نابودی سلاحهای كُشتار جمعی" و غيره میباشد. بر اين اساس میبايست دستگاهها و جنگهای تبليغاتی را براه انداخت تا هر چه آسانتر نقشههای شوم خود را عملی نمود. يكی از اين جنگهای تبليغاتی دروغين، طرح توليد "انرژِی هستهای" جمهوری اسلامیست كه از مدتها قبل به عنوان يكی از سر تيترهای "مبارزاتی" دول امپرياليستی و بويژه امپرياليزم امريكا تبديل گرديده است؛ جنگ تبليغاتی و زرگریای كه سالهاست فيمابين امريكا و جمهوری اسلامی ادامه داشته و بسته به اوضاع و مصلحت، بر حجم آن كاسته و شدت میيابد.
28 سال استكه رژيم جمهوری اسلامی گام به گام بمنظور تأمين منافعی ارباباناش از هيچ تلاشی دريغ نورزيده و با تمام توان و قوا به سركوب جنبشهای بحق تودهای پرداخته است. بر خلاف عناصر و يا جرياناتی كه امروزه مسلح شدن رژيم جمهوری اسلامی به "انرژی هستهای" را به عنوان حق "ملی" قلمداد مینمايند و خواسته و ناخواسته در اين جنگ و دعواها به اين میانديشند تا از آب و خاك و سرزمين خود دفاع نمايند، بايد گفت كه اساسا گردانندگان دنيای امروزی ناصالحانی هستند كه به پاس زور، فريب و اسلحه بر سر كاراند و ميلياردها انسان را قربانی مطامعی منفعتطلبانهی خويش نمودهاند. بر همين مبناست كه آنان روزی مبارزه با "ترويزم" را علم مینمايند و روزی ديگر دستان ديكتاتوران را از "سلاحهای كُشتار جمعی" كوتاه مینمايند و امروزه در صدد آنند تا رژيم وابسته بخود را - كه يك لحظه بدون حمايتهای مالی، تسليحاتیشان قادر به دوام نمیباشد - از توليد "سلاحهای هستهای" باز دارند، تا مباداً خطری جوامعی انسانی را تهديد نمايد!!!
حق مسلم آن استكه در چند سالهی اخير و در زير حاكميت مخالفين ظاهری توليد سلاحهای هستهای، بيش از يك ميليون انسانِ بیگناه در جنگ عراق جانشانرا از دست دادهاند؛ خانه و كاشانهی ميليونها تن ديگر با خاك يكسان شده است؛ ميليونها كودك بدليل نبود بهداشت، دارو، آب آشاميدنی و غذای مكفی دارند با مرگ دست و پنجه نرم میكنند و مرگ كودكانی كه در اين جامعه به امری عادی و پيش پا افتاده تبديل گشته است را ناديده گرفت و آنرا در زرورق برقراری امنيت و آرامش تودهها پيچيد!!!
بموازات آنها رژيم جمهوری اسلامی تا كنون با "سلاحهای غير هستهای"اش هزاران نفر را از دم تيغ گذراند و نزديك به سه دهه استكه با زور و سرنيزه بر مسند قدرت تكيه زده است. اين رژيمها و همهی اربابابشان چه با "سلاحهای هستهای" و چه بدون "سلاحهای هستهای" بناحقاند و بايد سلطهیشان زير و رو گردد. آنان دروغ میگويند و با گرفتن پز انساندوستی، با تمام قوا به حمايت از دولتهای مرتجع و ارتجاعی میپردازند. چه كسی میتواند منكر آن باشد كه طالبان و صدام بدون ياری و پشتيبانی اربابانشان میتوانستند شيرهی جان تودههای رنجديده را بمكند. خود آنان اين رژيمها را بر سر كار گماردند و خود آنان در مقطعی ديگر پروندهیشانرا مختومه اعلام نمودند. جمهوری اسلامی هم بمانند ديگر دولتهای وابسته، چنانچه توسط كارگران و زحمتكشان به زير كشيده نشود، از جانب امپرياليستها تاريخ مصرفی داشته و بسته به زمانه و نيازمندیهای دنيای سرمايهداری، روزی و به بهانهای جا به جا خواهد شد. بنابراين درگيریهای لفظی رژيم جمهوری اسلامی با دولت امريكا، جنگ بين رژيم مدافعی مردم با دولت جنايتكار نيست. بلكه جنگی است كه در چارچوبهی منافعی بزرگان جهان سرمايهداری بمنظور امتيازدهی و امتيازگيری هر چه بيشتر از منابع طبيعی و سفرهی ناچيز كارگران و زحمتكشان ايران قابل توضيحست.
واقعيت اين استكه دوران حاضر، دوران توليدات سلاحهای اتمیست. بنابراين هر يك از اين دولتها در صددند تا كنترل آنرا در دستان خود قبضه نمايند. هدف آنها نابودی سلاحهای كُشتار جمعی نيست، بلكه بر سر كنترل، شكلها، نحوهها و سهمبریهاست. كشورهای بیشماری در سرتاسر دنيا و در منطقهی خاورميانه به اين سلاح مجهزاند. تصويب قطعنامههای مكرر شورای امنيت فینفسه با نفی توليدات سلاحهای اتمی نيست، بلكه بر سر ميزان و حد و حدود آنها میباشد. با اين اوصاف چه دستيابی رژيم جمهوری اسلامی به "انرژی اتمی" و چه عدم دستيابیاش هيچگونه ربطی به منافعی "ملی" نداشته و به معنای مخالفت سران حكومت با سياستهای جاری امپرياليستها و بويژه امپرياليسم امريكا تلقی نمیگردد. سالهای مديدیست كه وجود و حاكميت سرمايهداران در سرتاسر جهان به خطری بزرگ برای ميلياردها تودهی رنجبر تبديل گشته است. توليد و كار بست سلاحهای كُشندهی مدرن كه اين روزها در حق محرومترين اقشار جامعه بكار گرفته میشود و جان صدها تن را در كام خود میبلعد، از منظر آزادیخواهان به ضرر انسانيت و جوامعی بشریست.
مضافاً اينكه جنگ و دعواهای درون قدرتمداران كه اين روزها تجلی خود را در حول و حوش دفاع و يا حذف اين رژيم و يا آن رژيم وابسته نشان میدهد را نمیتوان با ايدهها و شعارهای انحرافیای همچون «نه به جمهوری اسلامی و نه به امپرياليسم»، وظايف روشنگرايانهی خود را تسريع بخشيد. در واقعيت امر رژيم جمهوری اسلامی، رژيمی وابسته و حلقهای از زنجيرهی نظام سرمايهداری جهانی تلقی گشته و دقيقاً در چارچوبهی مصالحه و منافعی امروزی امپرياليستها انجام وظيفه مینمايد. طرح چنين شعاری و جدا سازی نظام جمهوری اسلامی با سياستهای تا كنونی امپرياليستها و بويژه امپرياليزم امريكا، به معنای بهرز بردن مبارزات تودهای و تطهير رژيم جمهوری اسلامی در جدال "خودی"هاست. جمهوری اسلامی تا كنون به عنوان رژيم حامی منافعی امپرياليستها در ايران بمانند هر رژيم وابستهای به نيازمندیهای دنيای سرمايهداری پاسخ داده است و هر زمان كه بزرگان نظام جهانی صلاح بدانند و به اين نتايج دست يابند كه حياتِ بيش از اين سران و رژيم جمهوری اسلامی، مانعی تحقق و خواستههای سياسی – اقتصادی آنان در منطقه خواهد گرديد، در كوتاهترين مدت، افراد و رژيم ديگری را جايگزين آنها مینمايند. سياست و جايگزينیهايی كه ما بارها و بارها در اين كشور و آن كشور و در اين قاره و يا آن قاره شاهد آن بودهايم.
2جولای 2007
12 خرداد 1386
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
گارد آزادي چه به معناي يك ايده و راهي پيش پاي توده هاي مبارز براي ابراز وجود قدرتمند و چه به معناي عملي ايجاد پايه هاي اين تشكل و سازمان انقلابي، اكنون ديگر به پديده اي واقعي و داده اي بي برو برگرد تبديل شده است.
گارد ازادي به معناي يك ايده انقلابي و سنگري كه توده هاي مردم در آن ميايستند و امروز آن را وسيله حفظ حرمت و ازاديهاي خود از تعرض مستمر استبداد و فردا براي دفاع از آزاديهاي كسب شده و محافظت از آن در قبال تعرضهاي بقاياي استبداد و نيروهاي باند سياهي كه شيرازه جامعه مدني و انساني را مورد تهديد قرار ميدهند و جنگ قومي و مذهبي را در دستور دارند هنوز راهي كما بيش سخت و دشوار را پيشا رو دارد.
ما يك دوره معرفي اين راه حل و سنگر و روش انقلابي توده اي را ميبايست طي كنيم. ميبايست توده هاي وسيعي از مردم ، بخصوص آن بخش از مردم كه مصمم به دخالت در تعيين سرنوشت خود چه با حذف جمهوري اسلامي و چه در مقابل نيروهاي سياه اند، به اين راه و روش آشنا گردند.
اين مساله يك دوره تبليغي بسيار گسترده و آگاهگرانه ميخواست و اين خود نيز به ابزارهاي سراسري و توده اي مانند راديو و تلويزيون نياز داشت كه ما از آغاز و تاكنون هم در اختيار نداشتيم.
در نتيجه ما همزما ن با معرفي اين راه و روش با همين ابزارهاي محدود به سازماندهي پايه هاي گارد آزادي پرداختيم. اين خود متضمن كار پيچيده اي بود.
ما نميتوانستيم مردم و جوانان را به اردوگاههاي برون مرزي فرا بخوانيم و مسلحشان كنيم.اين با فلسفه وجودي گارد آزادي مغايرت داشت. بنا براين فراخوان ما به توده مردم و جوانان اين بود كه در محل كار و زندگيشان سازمان يابند و مسلح شوند.
نفس اين ايده و فراخوان مورد استقبال قرار گرفت. اين روش سمپاتي فراواني به خود جلب كرد. در ميان مخالفين ما هم سمپاتي به اين پديده وجود داشت. حتي كساني كه نميخواهند عضو حزب شوند اما حاضرند در گارد سازمان يابند...
ما دست اندر كار سازماندهي اين روي آوري شديم. واحدهاي گارد سازمان يافتند. بعضا از ما سلاح و آموزش دريافت كردند و در مدت زمان كوتاهی وارد عمل شدند. گارد آزادي ميبايست خود مستقيما و از زبان خودش حرف بزند و خودش را معرفي كند، به ميان مردم برود و مردم با چشم خود ببينند و باور كنند.
پابپاي اين ابراز وجود واحدهاي گارد و درخورآن، نتوانستيم آن را تحت پوشش وسيع و موثر تبليغي قرار بدهيم. آن تعداد از مردمي كه از محلات شهرهاي كامياران و مريوان و سنندج تا مهاباد و... شاهد حضور واحدهاي گارد بودند براي معرفي گارد كافي نبود. پوشش تبليغي ضعيف بود. عكس و فيلم از اين حضور به دلايل زياد از جمله مساله امنيت واحدها و مرد م حاضر در صحنه كه از اعضاي گارد حمايت ميكردند و اوراق تبليغي دريافت ميكردند و احساسات نشان ميدادند و از طرف ديگر به دليل محدوديت امكانات و كم تجربگي ما در اوايل كار، تهيه نشد.
كساني به درست و كسان نه چندان كمي از سر غرض و انكار واحدهاي گارد از ما برگه و سند و مدرك و فيلم ميخواستند.
صرفنظراز همه اين كمبودها و محدوديتها و با وجوديكه ما و استقبال كنندگان از گارد آزادي قدم به سرزمين ناشناخته اي گذاشته بوديم ... واحدهاي گارد ابتكارات توده اي و خلاقيتها و جسارت كم نظيري از خود نشان دادند... اگر منصف باشیم سال گذشته را باید سال گارد آزادي نامید و این اغراق نیست.
اما اين دوره و محدوديتهاي آن نميتوانست مدت زمان طولاني به درازا بينجامد. ابراز وجود علني و حضور گارد در ميان مرد م نميتوانست به شيوه و روشي طولاني مدت تبديل گردد . اين دوره آغازي داشته و پاياني هم دارد.
ما اكنون عملا به پايان اين دوره رسيده ايم. آغاز دوره جديد فعاليتهاي گارد ما را در مقابل سوالا ت مهمي قرار داده است.
اين سوالها عبارتند از:
١- راه گسترش و توده اي شدن گارد كدام است؟ چگونه واحدهاي گارد تكثير و فراگير شده و همه محلات شهرها را در بر ميگيرد؟
٢ - تاكتيكهاي جديد و راههاي جديد و موثر دخالت گارد در مسايل جامعه كدامند؟
٣- چگونه ميتوان با حضور اعضا و واحدهاي گارد فضاي محلهاي كار و زندگي مردم را به نفع امنيت و انسانيت تغيير داد، بدون اينكه الزاما پاي اسلحه در ميان باشد. چگونه حضور گارد موجب تغييراتي در فضاي زندگي مردم ميشود؟
٤- چگونه ميتوان به جايي رسيد كه واحدهاي خودجوش بدون ارتباط با حزب و با ابتكارات توده اي و انقلابي تشكيل شده و همان روشهايي را اتخاذ كنند و راهي را بروند كه واحدهاي مجهز شده و اموزش ديده و مرتبط با حزب انجام ميدهند...
در جواب به این سوالات میتوان گفت كه ما وارد عرصه اي ميشويم كه گارد آزادي باید با مسايل اجتماعي و مربوط به سرنوشت مردم تداعي شود. با دفاع از آزادي و حرمت انساني مردم ، اعاده حيثيت از حرمت پايمال شده زنان، اعاده حيثيت و حرمت انساني جوانان و خلاصي فرهنگيشان و عليه استبداد و ارتجاع ... تداعي شود.
براي تحقق اين وظايف انساني و انقلابي گارد آزادي بايد وارد جدالي سياسي و اجتماعي و نظامي عليه پديده هايي بشود كه آزادي و حرمت انسان را در ابعاد وسيع سياسي و اجتماعي نشانه گرفته اند، از قبيل تعرض به حقوق و ازادي و حرمت زنان به بهانه بدحجابي در خيابانها و مدارس و دانشگاهها ، پايمال كردن آزادي و حرمت جوانان، تعرض به تجمعات و اعتصابات كارگري و دستگيري فعالين اين جنبش، ناامن كردن زندگي مردم با تجسس و تعقيب و دستگيريشان، به اعتياد كشاندن جوانان، ايجاد مراكز و لانه هاي پرورش تروريستهاي اسلامي و ناامن كردن منطقه...
در اين راه و به ا ين منظور:
١- گارد آزادي میتواند اعلام كند كه هر جا حضوردارد تعرض به زنان و دختران را به بهانه بدحجابي تحمل نميكند. ماموران رژيم كه در خيابانها و محلات به خاطر حجاب زنان را مورد سوال و بي حرمتي قرار ميدهند را ابتدا معرفي و افشا و در صورت ادامه اين كار ننگين و زشت و غيرانسانيشان، تنبيه خواهد كرد.
٢- گارد آزادي میتواند اعلام كند كه هر جا حضوردارد، تعرض به حقوق و آزادي و انسانيت زنان به بهانه ناموس پرستي و قتل زنان به اين بهانه را تحمل نخواهد كرد. هر دستي كه به بهانه ناموس پرستي روي زنان بلند شده و موجب قتل ناموسي زنان ميشود را قطع خواهد كرد. مسببين اين جنايت را تنبيه خواهد كرد.
٣- گارد آزادي میتواند اعلام كند كه حضور علني و آشكار شبكه هاي توزيع مواد مخدر بين جوانان و مردم را تحمل نخواهد كرد. مسئولين و مسببين اصلي اين جنايت را معرفي و افشا و در صورت ادامه اين كار ضد انساني آنان را تنبيه خواهد كرد.
٤- گارد آزادي اعلام ميكند كه حضور جاسوسان اطلاعاتي و بسيج جمهوري اسلامي در ميان مردم كه باعث تعقيب و مراقبت و تهديد و دستگيري مردم ميشوند را تحمل نخواهد كرد. ليست اين جاسوسان را كه با همكاري مردم در محلات كار و زندگيشان شناسايي شده را افشا و معرفي و عوامل موثر و فعال اين عمل ضد آزادي و ضد انساني را تنبيه خواهد كرد.
٥- گارد آزادي اعلام ميكند كه حضور و وجود شبكه هاي تروريستي كه توسط جمهوري اسلامي در شهرهاي كردستان سازمان يافته و تسليح و تجهيز ميشوند را اجازه نخواهد داد. فعالين و مبلغيني كه دراماكن مخفي و يا در مساجد آموزش و تهييج و تسليح اين شبكه ها را بر عهده دارند، افشا و معرفي ميكند و در صورت ادامه كار موثرترين عناصر اين شبكه ها را تنبيه خواهد كرد.
دور جديد وظايف و فعاليتهاي گارد آزادي به درجه بالاتري از كيفيت ، استحكام سازماني، آموزش و تجهيز نياز دارد. تقویت و تحكیم واحدهای موجود امری فوری و عاجل است. واحدهای گارد باید به سلاحهای موثرتر تجهیز شوند. كادرها وكمیته های كمونیستی چه به عنوان سازمانده و چه ناظر بر فعالیت واحدهای گارد باید بیشتر آماده وتوجیه گردند. و بالاخره كادرها و فرماندهان نظامی بخش علنی كه تجارب غنی در این زمینه دارند باید به عنوان پشتوانه مجرب و نیرومند واحدهای گارد آزادی در محل در انجام وظایف جدید عمل كنند.
اما در هر حال ضامن موفقيت گارد در مرحله جديد كار و وظايفش تنها به كارايي نظامي و توانايي و تجربه واحدها محدود نيست، بلكه در گسترش و توده اي شدن و نفوذ در ميان مردم و ايجاد سمپاتي و همكاري بيدريغ مردم است. گارد آزادي صرفا به اسلحه اش متكي نيست. استفاده از سلاح براي تنبيه كردن مسببين پايمال كردن حرمت زن، جوان و سلب ازادي و ناامن كردن زندگي مردم، آخرين كارواحدهاي گارد است.
گارد آزادي بايد مسلح باشد، بايد مجهز باشد، بايد كارامد و با تجربه و با درايت باشد، اما اين كارايي بدون نفوذ و سمپاتي و همكاري توده هاي مردم محدود خواهد بود.
گارد آزادي تيمهايي براي تنبيه جنايتكاران نيست. اشباحي نيستند كه هر چند ازگاهي از كوههاي قنديل سرازير شده و ادم نابابي را تنبيه يا ترور ميكند. گارد آزادي بازوي مسلح مردم ، در ميان مردم، جا گرفته در قلب و ذهن مردم، اعضاي جامعه و جنبشهاي اجتماعي است. اعضاي گارد انسانهاي اجتماعي و محبوب مردم بدوا به خاطر حضور موثر انساني و اجتماعيشان است.
واحدهاي گارد بايد وسيعا سازمان يابند و خود را تجهيز و مسلح كنند. ما به گارد آزادي به عنوان قدرت مردم در يك جدال اجتماعي و انساني عليه موانعي كه بر سر راه مبارزه شان قرار دارد نيازم داريم .
تسريع سرنگوني جمهوري اسلامي محور فعاليتهاي كنوني گارد و ضامن پيروزي مردم در جنگ نهايي براي كسب قدرت و متعاقبا دفاع از مدنيت جامعه در مقابل همه برهم زنندگان اين مدنيت است.
مظفر محمدی ١٥ خرداد ٨٦ (٢٥مه ٢٠٠٧)
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
مصطفی هجری دبیر کل یکی از جناحهای حزب دمکرات کردستان ایران در سمیناری به تاریخ بیست و یکم مه 2007 در دانشگاه صلاح الدین شهر اربیل کردستان عراق بار دیگر و بی پرده اعلام کرده است "باید با آمریکا همکاری کنیم" و ما در مقابل صراحتا به ایشان و حزبش هشدار میدهیم "همکاری با آمریکا، یعنی دشمنی با مردم ".
اظهار نظر هجری و جوابیه ما بیانگر دو سیاست تماما متفاوت و نقطه مقابل هم در قبال تحولات سیاسی مربوط به آینده ایران و کردستان است. مردم کردستان میتوانند ، انتخاب کنند.
سیاست حزب دمکرات و دیگر فدرالیستها و ناسیونالیستها امید بستن به جنگ و نیروی نظامی آمریکا برای دخالت در اوضاع ایران و بر این مبنا به قدرت خزیدن حزبشان است. طرح مورد نظر حزب دمکرات و دیگر فدرالیستها معرفه است. پیامدها و مصائب دخالت نظامی و جنگ آمریکا در عراق بر همگان روشن است. مردم ایران و کردستان در همین 4 سال جلو چشمشان وقوع چنین سناریویی را در کشور همسایه تجربه کرده اند. مردم صحنه های انفجارات انتحاری و کشتار مردم بیدفاع و سربریدن انسانهای بیشماری را توسط گانگسترهای منتسب به اقوام و مذاهب را دیده اند. مردم صحنه های دردناک به بمب بستن کودکستان و مدرسه و بیمارستان و دانشگاه و کارخانه و محیط کار و محله را هر روزه می بینند. مردم از هم پاشیدن کامل یک کشور بزرگ و تباهی عمومی حیات یک جامعه بیست میلیونی را در مدتی کوتاه می بینند. مردم پیامدهای جنگ آمریکا در عراق را مشاهده کرده اند.
فعلا از این میگذرم که بعد از شکست آمریکا در عراق پافشاری هجری بر "همکاری با آمریکا" چیزی جز بلاهت سیاسی نیست، اما اگر فدرالیستهای کرد و امثال مصطفی هجری با چشم پوشیدن بر تباهی زندگی انسانها در سراسر عراق ،فقط از زایه تنگ و ارتجاعی منفعت "کردایه تی" الگوی کنونی کردستان عراق را برای آینده کردستان ایران در نظر داشته باشند، به ایشان باید یادآوری کرد ، شرایط بالنسبه امن تر نسبت به جهنم حاکم شده در بغداد و کرکوک و بعقوبه و حله و رمادی و بصره و سراسرعراق امتیازی محسوب نمیشود و الگویی برای تضمین امنیت و مدنیت مردم نیست. متاسفانه در حال حاضر گسترش تروریسم و ناامنی و سر برآوردن تروریسم اسلامی در همین کردستان عراق نگرانی شبانه روزی توده مردم است. انفجارات اخیر اربیل و مخمور وتحرک باندهای تروریستی پرده اول اتفاقات سهمگینی است که در انتظار این جامعه است. به علاوه ابهام و انتظار و بلاتکلیفی حاکم بر این جامعه ، تدریجا تباهی روحی و سیاسی و اجتماعی گسترده ای را بر شهروندان کردستان عراق حاکم کرده است. فرار دسته دسته جوانان و شهروندان این جامعه به خارج مرزها و سپردن سرنوشت خود به آینده نامعلوم انعکاس این استیصال عمومی و بیزاری از وضعیت موجود است. گفتم اگر مصطفی هجری با عوامفریبی بخواهد الگوی "فدرالیسم" کردستان عراق به مردم کردستان ایران را وعده بدهد، باز همچون دزد ناشی به کاهدان زده است. مردم در کردستان ایران به خوبی در جریان اوضاع کنونی کردستان عراق هستند و چنین موقعیت و الگویی نمیتواند با توقع و انتظارات آنها از زندگی و آینده بعد از جمهوری اسلامی تطابق داشته باشد.
واضح است زندگی و منفعت و آینده مردم هیچوقت مسئله ناسیونالیستها و امثال حزب دمکرات نبوده است . اگر کردستان عراق و شهرهای سلیمانیه و اربیل هم مثل امروز بغداد شب و روز در آتش جنگ و انفجارات بسر میبردند، فدرالیستها و حزب دمکرات کماکان پیاده نظام ارتش آمریکا و در رکاب آن برای پاشاندن شیرازه جامعه در صف اول بودند، برای همین کار درست شده و مورد حمایت پنتاگون هستند و اکنون در صف اول این حرکت ارتجاعییند.
مردم با هوشیاری تمام باید بدانند، فدرالیستها آن دسته از سیاست و سیاستمدارانی هستند که به امید حمایت آمریکا بر تفرقه و کینه قومی و بادزدن کشمکش و جنگ اقوام برای آینده ایران سرمایه گذاری میکنند. از این طریق خود و "احزابشان" میخواهند به قدرت برسند و فدرالیسم را حاکم کنند.میخواهند در حمایت بمب و موشک و جنگ آمریکا و تحت نام "حق قومی و آب و خاک " کرور کرور انسانهای تا دیروز هم سرنوشت و همسایه و دوست و آشنا را تحت نام ترک و کرد و فارس و بلوچ و عرب به کام جنگ داخلی از تهران گرفته تا ارومیه و کرمانشاه و سنندج و ایلام ونقده و زاهدان و اهواز و تااقصی نقاط ایران بکشانند. همان سناریوی سیاه بالکان و یوگوسلاوی و افغانستان و عراق را میخواهند در ایران تکرار کنند. همکاری این جریانات با آمریکا به منظور اجرای چنین نقشه ای یعنی دشمنی مستقیم بامردم. اینها احزاب و سیاستمداران انگلی هستند که از کشتارهر روزه و لت و پار شدن انسانها و از هم پاشیدن شیرازه جامعه قوت قلب میگیرند و بر این اساس نقشه می چینند. چنین سیاست و احزاب و سیاستمدارانی دشمن مستقیم مردم و به منظور دفاع از امنیت و مدنیت جامعه و در دفاع از منفعت مردم باید رسوا و منزوی شوند. مردم ایران و مردم کردستان با صدای رسا باید اعلام کنند دخالت نظامی آمریکا در ایران موقوف و همکاری هر جریان و احزابی با آمریکا محکوم است.
در قبال تحولات سیاسی ایران انتخاب دیگری در مقابل ما و مردم سرنگونی طلب و آزادیخواه وجود دارد. باید به اراده مردم برای تعیین تکلیف آینده جامعه اتکا کرد. باید متحد و متشکل شد. باید همبستگی و اتحاد صفوف مردم را حول سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و در هم کوبیدن کامل این رژیم سیاه ایجاد کرد. منشور سرنگونی جمهوری اسلامی، پلاتفرم شفاف و سرراست به زیر کشیدن جمهوری اسلامی، و حزب حکمتیست آماده ایفای نقش خود در این مبارزه آزادیخواهانه وعادلانه است . این مسیرمبارزاتی و منشور سرنگونی و حزب حکمتیست را باید انتخاب کرد.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
امروز یکشنبه 6-3-86 تیر اندازی مزدوران رژیم اسلامی در روستای اسلاملو در بین جاده ارومیه. اشنویه جان یک جوان را گرفت. چیا خدروم فرزند اسماعیل خدروم مشهور به( اسماعیل آشوان)اهل اشنویه امروز در روستای اسلاملو هنگام حمل گازوئیل و بعدازبی توجهی به ایست ما موران انتظامی رژیم اسلامی از ناحیه پشت مورد هدف تیر اندازان مزدورقرار گرفت و با خوردن دو گلوله زخمی شد چیا بعد از زخمی شدن تو سط مزدوران دستگیر و به بیمارستان نبی اکرم اشنویه منتقل شد..بعد از چند ساعت با جمع شدن مردم شهر در بیمارستان و ترس ماموران ..ما موران چیا را به بیمارستان امام ارومیه انتقال دادند..
متاسفانه چیا به دلیل عمیق بودن زخمهایش و بی تو جهی رژیم به موقع مورددرمان قرار نگرفت و در اوایل غروب روز یکشنبه جان خود را از دست داد.. تا سا عات اواسط شب رژیم اسلامی از دادن جسد چیا به خانواده او خو دداری کرد. ولی در ساعت ۳ نصف شب با گرفتن تعهد از پدر چیا توسط نیروی انتظامی رژیم اسلامی . جسد چیا تحویل خانواده او شد و بدور از چشم مردم چیا را در گورستانی در اشنویه به خاک سپا ردند
متا سفانه گرانی سر سام آور مردم را برای گذراندن زندگی روز مرئه وادار به قاچاق میکند و هر روزه شاهد قر بانیان بیشتری به دست رژیم قصاب جمهوری اسلامی هستیم...
در غم از دست دادن چیا خود را شریک و همدرد خانواده او میدانیم. چپ شنو
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
حمله به زنان بخشی از برنامه همیشگی رژیم اسلامی برای برقراری و حفظ خفقان و سرکوب در جامعه بوده است. وحشیگری بر علیه زنان، حمله به آنها تحت نام بد حجابی یکبار دیگر فضای شهرها را در بر گرفته است. توهین و جریمه، مضروب کردن و تحقیر زنان و از این طریق سرکوب مردم متمدن و مبارز هدفی است که رژیم دنبال میکند. به این وحشیگری باید پاسخ داد. نباید نظاره گر بود که زنان و دختران در خیابان و کوچه های شهر مورد این بی حرمتی قرار بگیرند. مشتی جانی و جنایتکار باز هم به جان زنان افتاده اند. در برابر این طرح ها مقاومت بیشتر میشود و بیزازی از حکومت اسلام گسترده تر میشود. این مقاومت و بیزاری را باید سازمان بدهیم، گروه های جوانان مبارز باید دست بکار عقب زدن این حمله باشند. واحد های گارد آزادی بعنوان مدافعان سرسخت حقوق زنان باید در کنار این مبارزه جوانان نیروهای سرکوبگر زنان را تنبیه کنند.
در کنار چنین وضعیتی که بر زنان میگذرد، رژیم با دانشجویان، کارگران و مردم ناراضی هم در گیر است. تلاش رژیم برای سرکوب و برقراری خفقان در جامعه است. رژیم اسلامی همچون همیشه معضل جدی برای جامعه و مردم است.
نباید نظاره گر حمله به زنان بود. نباید نظاره گر تحقیر جوانان از طرف اوباشان و لمپن های رژیم بود. قاعدتا همه زنان و مردان مبارز و متمدن و همه کسانی که از وحشیگری رژیم بیزارند این صحنه ها را نمی پسندند. قاعدتا همه جوانان مبارز با دیدن این صحنه ها و اعتراض دختران و زنانی که هدف این حملات قرار میگیرند میخواهند کاری بکنند و یا بعضا از مشاهده بی تفاوتی و یا مقصر دانستن زنان به اینکه "بهانه" دست رژیم میدهند بیزارند.
باید متوجه بود که این حملات بر زنان برای هر چه محدود کردن و سیاه پوش کردنشان و بلند تر کردن مانتو ها ، محو کردن رنگهای شاد ، جمع و جور کردن روسری ها و برای ادامه این حفقان ، سرکوب و جلوگیری از اعتراضات مردم است.
کارگران یا بیکارند و یا با قرار داد های موقت و سفید در گیرند، میلیونها نفر بیکارند و یا اخراج شده و دنبال راه و چاره ای هستند. رهبران و فعالین کارگری را دستگیر و زندانی میکنند، در صدد سرکوب مبارزه حق طلبانه معلمان هستند، زنان مرتبا تهدید و تحت تعقیب قرار میگیرند ، دانشجویان را از هر گونه اعتراض و تشکلی میخواهند منع کنند و همه اینها طرح رژیم و سران آن برای سرکوب و ایجاد خفقان از این طریق است، آنچه که رژیم با آن متولد شده است.
در مقابل چنین وضعیتی راه حل این است که گروه های جوانان مبارز برای رهبری و سازماندهی اعتراض همه آزادیخواهان و زنان و مردان مبارز بر علیه این وحشیگری تشکیل شوند. در هر محله و خیابانی، در هر مدرسه و دانشگاهی این گرو ها لازم است در برابر این دست درازی ها به جوانان بایستند و آنها را عقب بزنند. بچه های محل نباید بیش از این نظاره گری را تحمل کنند. مردمی که شاهد صحنه گیر دادن نیروهای رژیم به زنان هستند باید وارد عمل شوند.
واحد های گارد آزادی در کنار این مبارزه اند. ما هر نوع دست درازی به حقوق مردم را تحمل نمیتوانیم بکنیم. هر نوع ستم بر زنان و هر نوع وحشیگری و از جمله به دلیل بد حجابی باید با سد گارد آزدی روبرو شود. افراد ودسته های اوباش و شروری که برای زنان و دختران این چنین وضعیتی را فراهم کرده اند باید مورد شناسایی و تنبیه واحدهای گارد آزدی قرار بگیرند. مبارزه هماهنگ جوانان مبارز و گروه های آنها و و احد های گارد آزادی، در مقابله با این وضعیت برای به عقب راندن فضای رعب بر زنان در هر شهر میتواند فضای مناسبتری را تضمین کند.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
اعلامیه حزب کمونیست کارگری ایران_حکمتیست
جمهوری اسلامی بار دیگر تلاش میکند با سرکوب عریان اعتراض روزانه مردم را عقب زند. دوباره جیره گیران و نوکران حزب اللهی خود را در خیابانها افسار گسیخته رها کرده است تا به جان زنان و جوانان بیفتند. زنان را دستگیر و به جرم نداشتن پوشش اسلامی تحقیر میکنند، میزنند و دستگیر میکنند. در دانشگاهها مزدورانشان برای مهار کردن اوضاع صف کرده اند، توطئه میچینند، به خوابگاهها سر میکشند، سعی میکنند همه جا بو کشیده و مخالفان توحش را بترسانند.
سران جنایتکار جمهوری اسلامی به این رضایت نمیدهند، فیلم و عکس سرکوبگریهایشان را در روزنامه و تلویزیون به مردم نشان میدهند تا به مردم درس عبرت دهند.
شکست سیاستهای دولت آمریکا در عراق و منطقه و دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی و باندهای ترورش، قرار است حربه ای علیه مردم کارگر و زحمتکش در جامعه ایران باشد. میخواهد فضای ارعاب و ترس را بر جامعه گسترش دهد. میخواهد به مردم جهان در بیرون از مرزها هم نشان دهد که در مقابل مردم هم مقتدر است. میخواهد از فرصتی که در سایه سیاست ارتجاعی دولت بوش و بلر برایش ایجاد شده، برای مرعوب کردن مردم و ادامه حاکمیت ضد انسانی خود استفاده کند. میخواهد حکومت اسلامی خود را از شر مردمی که کمر به نابودی جمهوری اسلامی بسته اند خلاص کند.
جمهوری اسلامی خیال کرده است، مردم ایران جامعه عراق را دیداند، ٣٠ سال است سایه شوم حکومت اسلامی را تجربه و با آن در جنگند. مردم مرعوب نخواهند شد. کارگران، زنان، جوانان و مردم معترض ایران به خانه های خود نخواهند رفت و سکوت و تمکین و سرافکندگی را قبول نخواهند کرد. تا کنون هم از دانشگاه پلتینیک تا علامه، از مازندارن تا شیراز و مشهد، از میدان ٧ تیر تهران تا مراکز کارگری، هر اقدام رژیم با اعتراض و مقاومت مردم طرف شده است. رژیم همچنان در مقابل مردم موقعیت متزلزلی دارد. این موقعیت با سالها مبارزه و اعتراض و زندان و اعدام و خون دلخوردن ایجاد شده است. این دستاورد را جوانان و مردم مبارز راحت رها نخواهند کرد. مردم مبارز ایران، زنان و جوانان، تلاش میکنند این موقعیت را متزلزل تر کنند. میخواهند قدم به قدم جمهوری اسلامی را به سراشیبی سقوط نزدیک کنند. رژیم در مقابل ارداه متحد ما به زانو در خواهد آمد.
حزب کمونیست کارگری ایران_حکمتیست
٢٤ مه٢٠٠٧ (٣ خرداد ١٣٨٦)
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
صبح پنجشنبه۳-۳-۸۶ منفجر شدن یک مین در پادگان قدیمی سپاه پاسدارن واقع در روستای خانلر در حومه اشنویه جان یک جوان را گرفت.
کامران جهان دل فرزند محمد جهان دل از اهالی روستای پای قلعه.از حومه.شهرستان اشنویه.
متا سفانه برای کسب درآمددر روستا ی خانلر کارگر بوده است..و صبح روز پنجشنبه هنگام چرا ی گاو بطور اتفاقی با رفتن روی مین دو دست و یک چشم خود را از دست داد همچنین صورت چانه و سینه کامران جراحات شدیدی بر داشت..کامران پس از انتقال به بیمارستانی در ارومیه شب جمعه جان باخت
کامران یکی دیگراز قربانیان سهل انگاریهای جمهوری اسلامی میباشد .هر ساله شاهد منفجر شدن مینهای با قی مانده در پادگانهای سپاه پا سداران جمهوری اسلامی و جانباختن و زخمی شدن انسانعای بی گناه هستیم.....
خود را در غم از دست دادن کامران با خانواده او همدرد میدانیم.و برای والدین کامران ارزوی صبر داریم
چپ شنو
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
سایت اکتبر..فعالیتهای گارد آزادی از اردیبهشت ٨٥ تاكنون

......................................................................................................................................
گارد آزادي بازوي مسلح حزب حکمتيست براي دفاع ازآزادي ومدنيت جامعه درمقابل استبداد حاکم
مساحبه نشریه کمونیست با رضا دانش از فرماندهان گارد آزادی
کمونيست: واحد هاي شما تا بحال چند بار در شهر مهاباد حضور پيدا کرده اند. استقبال مردم، عکس العمل مرتجعين و همينطور رژيم در مقابل اين حضور چگونه بوده است؟
رضا دانش: حضور ما تابع شرايط و زمان خاصي نيست بلکه هروقت اراده کنيم ميتوانيم با قدرت درهرنقطه ازشهرحضوريافته وماموريتهاي محوله را بنحو احسن انجام دهيم اما دفعات اعلام شده حضور ما به اين ترتيب است:
واحدهاي مسلح ما درسال ٥٨ درروزهاي ١٥ خرداد، ٢٢ خرداد، ٣ بهمن و ٨ بهمن درمحلاتي ازشهرمهاباد حضوريافته اند و از نزديک با مردم وجوانان پرشورشهرديدار و گفتگو کرده اند محلاتي که سالها ست شاهد هيچ نوع تحرکي ازجانب هيچ گروه و سازماني نبوده است براي نمونه ميتوان به حضور رفقاي ما در٢٢ خرداد ماه امسال در پارک استاد مجدي در مرکز شهر اشاره کرد، واحد هاي ما هر بار با استقبال بي نظير مردم بخصوص جوانان مواجه شده اند، حضور زنان پيشرو و جسور در واحدهاي ما موجب علاقمندي بيشتر زنان وانسانهاي آزدايخواه و برابري طلب به گارد آزادي شده به گونه اي که هر بار پس ازحضور اين واحدها تا مدتها نقل محافل ومجالس مردم بوده است در مقابل ناسيوناليستها و قومپرستان همواره سعي و تلاششان براين بوده است تا ابراز وجود گارد آزادي در مهاباد را ناچيز و کم اهميت جلوه دهند و رژيم همواره ساعاتي پس ازعمليات گارد با افزايش گشتيها وايجاد پستهاي بازرسي در وروديهاي شهر سعي در مقابله با اين حرکات داشته است. شايد هنوزبراي خيلي ها نحوه سازماندهي واحدهاي گارد آزادي گنگ و نامانوس باشد و باورشان نشود که اين واحدها درمحل زندگي مردم و در داخل شهرها استقرار دارند و نيرويي نيست که از خارج شهر وارد شود .
کمونيست: تاثيرات بعدي حضور شما در ميان مردم، در اعتماد به نفس آنها، در اعتمادشان به گارد آزادي و ممکن بودن متشکل و مسلح شدن و دفاع از زندگي و امنيت و زندگي شان چگونه بود؟
رضا دانش: مردم اينک درياقته اند گارد آزادي بازوي مسلح حزب حکمتيست درتمامي کردستان براي دفاع از کارگران وزحتمکشان، دفاع ازآزادي ومدنيت جامعه درمقابل استبداد حاکم، نيروهاي ارتجاعي قومپرستان و اسلام سياسي است، نيرويي است براي تقويت مبارزات مردم درجهت سرنگوني جمهوري اسلامي وبرپا ساختن جمهوري سوسياليستي، بيشترمردم دريافته اند براي تضمين آينده يي مطمئن وجلوگيري ازعراقيزه شدن ايران، جلوگيري ازجنگ وکشتارهاي قومي راهي جزپيوستن به صف انسانهاي آزدايخواه وبرابري طلب ندارند وتنها راه ممکن براي تحقق اين اهداف پيوستن به حزب حکمتيست وگاردآزادي است وبس! درسال جاري شاهد پيوستن افراد بيشماري به حکمتيستها وگارد آزادي درمهاباد بوده ايم که درحال سازماندهي وآموزش آنان هستيم ودرآينده اي نزديک وبه مناسبتهاي مختلف شاهد حضورآنان خواهيم بود اين امر نشانگرموفقيت ما درجلب توجه مردم واذهان عمومي وشناساندن گاردآزادي به آنان است، درعملياتهاي مختلف شاهد ياري مردم به رفقايمان هستيم ودلهره ي آنان را بخاطرامنيت خود ازنزديک لمس کرده ايم.
کمونيست: چشم انداز گسترش گارد آزادي را در کردستان چگونه ميبينيد و فراخوانتان به مردم و بخصوص جوانان چيست؟
رضا دانش: ما درابتداي راهيم اما با اين وجود به آينده بسيارخوشبين هستيم چون اين نيرو برخواسته از مردم ومتکي به وجود کارگران وزحمتکشان است وبه هيچ قدرت و نيروي خارجي وابسته نيست اما فراموش نکنيم پروژه اي با اين وسعت احتياج به صرف هزينه هاي سنگين مالي دارد و اين کار بدون همراهي وکمک مالي آزاديخواهان وکمونيستها درسراسردنيا امکان پذيرنيست. درپايان ازتمامي مردم بخصوص زنان و مردان جوان دعوت ميکنم براي تقويت صف آزاديخواهي وانسانيت، آزداي وبرابري درحزب حکمتيست متشکل شده وگروههاي گارد آزادي را سازمان داده وبا ما تماس بگيرند.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
هوزان محمود را خیلیها میشناسند. از کمونیستهای سرشناس عراق و یکی از فعالین پرکار جنبش برابری طلبی است. هوزان محمود در طی هفته های اخیر، به اتفاق سایر فعالین برابری طلب، کمپینی را علیه سنگسار دعا که همین چندی قبل در شهر موصل عراق اتفاق افتاده به راه انداخته است. ناسک احمد که یکی دیگر از مبارزین برابری طلب از عراق است در کشور آلمان سازمانها و مراجع حقوقی را بر علیه رواج سنگسار در عراق به کمک طلبیده است.
این جنبش برای ما فعالین حقوق انسانی در ایران و در کل منطقه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. برای جنبش ما که سردمدار مبارزه علیه سنگسار، علیه اعدام، علیه زندان و شلاق و شکنجه و بی حقوقی بویژه در مورد زنان میباشد، هر گونه پیشروی حائز اهمیت است و هر گونه تحمیل عقب گردی نیز دو چندان مهم است. نباید بگذاریم این اتفاق بیفتد. سرنوشت مبارزه برای به کرسی نشاندن حقوق انسانی در منطقه به این حساسیت انسانی و پیوستگی سیاسی و اجتماعی وابسته است.
واقعیت این است که سنگسار دعا یک رشته اعتراضات سیاسی مهم در خود کردستان عراق را بدنبال داشته است. حاکمین کردستان عراق متوجه شدند که مردم به خاطر توسل به "شرایط جنگی" یا به بیانی "سناریوی سیاه" از مبارزه علیه سنگسار و جنایت عقب نمی نشینند و آنها نمی توانند از زیر بار مسئولیت این جنایت به راحتی در بروند. جلال طالبانی در مصاحبه اخیر خود مجبور شد سنگسار را محکوم ولی در عین حال هوای "برادران ایزدی" را داشته باشد و به آنها قول بدهد که کما فی سابق جای همه نمایندگان عهد عتیق، همه کسانی که خودشان دستشان به قول عبدالله شریفی به قتل ناموسی آلوده و الان جزو دولتمردان "اقلیم کردستان" هستند گرم است. مسئولین دولتشان قول داده اند که دستگیر شدگان را به جزای اعمالشان میرسانند. حتما یا اعدام شده و یا با "برادران ایزدی" در باره سرنوشتشان به زد و بند برسند!. آنچه مسلم و مسجل است اینکه این بار مردم، حاکمین عراق و از جمله احزاب ارتجاعی حاکم بر سرنوشت مردم در کردستان عراق را مستقیما مسئول این جنایت میدانند. نه جلال طالبانی، نه بارزانی و نه سایر مرتجعین حاکم بر عراق ذره ایی حقانیت برای اینکه حتی اشک تمساح بریزند ندارند. دعا قبل از اینکه سنگسار شود برای نجات خود به آجانهای اینها مراجعه کرده بود، آنها بودند که تحویلش دادند. حکومت اینهاست که قانون اساسی خود را علیرغم مبارزه جنبش برابری طلبی و چپ در عراق، برای چرب کردن سبیل اسلام در ایران، منبعث از دین اسلام و شریعت آن نوشته است. قانونی که در آن حکم اعدام وجود دارد، تبرئه قتل ناموسی وجود دارد، بی حقوقی مردم اساس فلسفه قضایی آن است. جلال طالبانی و دارو دسته اش مسئول مستقیم خراب کردن خانه زنان، شلیک کردن به صف اعتراض کارگران بیکار و کشتار مردم بیگناه در اعتراض به بی آبی و عدم بهداشت و امکانات اولیه زندگی است. حکومت عراق و احزاب ارتجاعی حاکم بر عراق خود در صندلی اتهامند. همین هفته اخیر در کمال بی شرمی حکم اعدام 3 نفر را اعلام کرده اند. عامل و باعث و بانی تحمیل عقبگرد اجتماعی، ناموس پرستی و تولید و باز تولید بی حقوقی روزمره مردمند. به همین خاطر هم هست که حتی مدافعین "نواندیش ناسیونال" آنها خفه خون گرفته، دیگر دم از جامعه مدنی "عمو جلال" در کردستان عراق نزده، این مدینه فاضله قومی را نشان کسی نمی دهند. آبروی ته مانده هایشان هم رفت که با سیاست خرده شیشه ایی خودشان میخواستند بار این جنایت را به گردن "عقب ماندگی" مردم بیندازند. آدم یاد فریادهای شیرین عبادی و فراکسیون زنان مجلس می افتاد که چگونه با حرارت از عقب ماندگی فرهنگی مردم ایران حرف میزدند ولی به خاتمی که میرسید، دکترای افتخاریش را در دانشگاه هامبورگ به رخ ملت می کشیدند!
همانگونه که اعلام محکومیت سنگسار دعا از سوی طالبانی آدم را یاد محکوم کردن سعید مرتضوی در جریان روسری پیچ کردن زنان در مشهد توسط سعید حنایی می اندازد. هر چه باشد خود جلال طالبانی اعلام کرده است که خمینی الگوی وی است!!
کمپین هوزان محمود علیه سنگسار برای اینکه این جنبش ارتجاعی و احزاب حاکمشان را عقب براند، برای اینکه ادعانامه علیه سنگساردعا را جلو آنها بگذارد و برای اینکه جنبش برابری طلب در عراق را بعد از مدتها دوباره سر پایش در ارتفاع بالاتری قرار بدهد مهم است. در عراق این فقط جنبشهای ارتجاع اسلامی و قومی نیستند که تلاش کرده و میکنند سرنوشت مردم را رقم بزنند، جنبش کمونیسم کارگری به عنوان یک جنبش رادیکال اجتماعی در عراق باید خود را به عنوان یک مدعی جدی تغییر اوضاع نشان بدهد و در سرنوشت مبارزه مردم برای آزادی و مدنیت بر علیه خود اینها دخالت کند. فقط در متن این مبارزه سیاسی است که فرهنگ و باورهای ضد اخلاقی، ضد انسانی، خرافی و دین مسلک تحمیل شده به ذهن و عمل توده های مردم لایروبی میشود. مردم از طریق درس اخلاق "نواندیش" نمی شوند. فرهنگ ارتجاعی تحمیل شده به مردم، فقط در جریان یک مبارزه سیاسی مستقیم در یک مقیاس اجتماعی کنار زده شده و خودآگاهی سیاسی و اجتماعی جای آن را میگیرد. جنبش ما همیشه در جدال با طبقات حاکم و با خیز برداشتن سیاسی به سمت قله جامعه، یعنی قدرتمداران سیاسی خودآگاهی مردم را از خودشان بالا و آنها را در یک مقیاس اجتماعی در نقد فرهنگ حاکم شریک میکند. هر گونه تلاش فرهنگی که از قبل تصمیم خود را برای دست نزدن به دولتمداران سیاسی گرفته است، یک تلاش سیاسی جانبدار است. جانبدار حاکمان و یک جهاد ضد فرهنگی مستقیم علیه مردم است. ریاکارانه است. شکست میخورد. ما همیشه گفته و تکرار میکنیم که نه حجاب، نه جداسازی جنسی، نه سنگسار و نه اعدام و.. فرهنگ خود مردم نیست. جنایات سازمانیافته دشمنان مردم است که به اسم مردم فروخته میشود. پیام کمپین هوزان محمود این است. تلاش سیاسی برای تغییر جامعه عراق با عقب راندن جنبشها، احزاب و دستجات و نیروهایی که بربریت را به قانون و فرهنگ جامعه ارتقاء داده اند. ما هر دو را عوض میکنیم. به این جنبش بپیوندید. هوزان را یاری بدهید. این کمپین را به خاطر پیروزی انسانیت به هر نحویی که میتوانید حمایت کنید!
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
تروريستهاي اسلامي هر روز در اين و آن گوشه جهان و منطقه فعاليتهاي جنايتكارانه شان را گسترش ميدهند. يكي از اين عرصه ها و مكان جديد سر بر آوردن اين دمل سرطاني، كردستان ايران و عراق است.
گروههايي تحت عنوان "انصار الاسلام، انصارالسنه، کتیبه های القاعده "شاخه كردستان القاعده و..." تا كنون خود را معرفي كرده و جنايات هولناكي در شهرهاي كردستان عراق از جمله اربيل مرتكب شده و در مرزهاي كردستان عراق با ايران تحركات نظامي را شروع كرده و تا كنون بارها از طريق مرز مريوان و با همكاري نيروهاي اطلاعات جمهوري اسلامي به كردستان عراق و مشخصا منطقه مرزي پنجوين نفوذ كرده و جناياتي آفريده اند.
در اينجا قصد من پرداختن به مبحث تروريسم اسلامي بطور كلي و در ابعاد بين المللي نيست كه اين خود داستاني است كه ريشه آن در دو عامل يكي عروج اسلام سياسي و قدرت گيري آن تحت نام جمهوري اسلامي در ايران و ديگري دخالتهاي دولت امريكا و تروريسم دولتي قرار دارد. تا اين ريشه ها خشكانده نشوند اين تروريسم و ابعاد فاجعه بار آن ادامه خواهد داشت. اما تا آنوقت نميتوان دست روي دست گذاشت و شاهد جنايات هولناك و مداوم تروريستها شد.
تا آنجا كه به عراق نيز برميگردد نجات مردم عراق از سناريوي سياه و جنگ قومي و مذهبي كه در نتيجه سياستهاي امريكا و متحدينش و دخالتهاي دولتهاي اسلامي منطقه سرتاپاي اين مملكت را فرا گرفته، بر عهده مردم متمدن، زنان آزاديخواه و طبقه كارگر و نيروهاي سكولار جامعه عراق قرار دارد. نيروي سومي بايد عروج كند كه هم به امريكا و هم به زورگوييهاي قومي و طايفه اي و مذهبي "نه" بگويد.
تروريستهاي اسلامي كه دركردستان ایران و بویژه در شهرهای مرزی ای چون مریوان مستقرند، از سوی جمهوری اسلامی حمايت و برای عملیات تروریستی مامور میشوند.اینها چه نامي بر خود مينهند و يا اینكه تا چه اندازه مستقیم یا غیر مستقیم با القاعده ارتباط دارند، تفاوتی در ماهیت قضيه ندارد. هر چه باشند و با هر نامی خود را معرفی كنند یا هیچ نامی نداشته باشند، بخشی از تروریستهای دست ساز جمهوری اسلامی اند. رژیم اسلامی مركز تروریسم در منطقه از لبنان تا فلسطین و افغانستان و عراق و داخل ایران است.
اكنون جمهوري اسلامي جبهه ديگر تروريستي را در كردستان ايران و عراق برای عملیات مداوم تروریستی و نا امن كردن زندگی مردم منطقه گشوده است.
تا حال شهروندان كردستان ایران و عراق و بخصوص ساكنین شهرهای مرزی مانند مریوان، پنجوین و... شاهد تحركات و عملیات تروریستی این دارو دسته ها بوده اند. تحركاتي كه موجبات ترس و دلهره را در منطقه و بخصوص برای مردمان شهرها و روستاهای مرزی ایران و عراق در منطقه پنجوین فراهم آورده است. اگر جلو تحركات این دارو دسته ها گرفته نشود، اين خطرصرفا به نقاط مرزي محدود نشده و تا عمق شهرها و مناطق كردستان عراق را در برميگيرد.
جمع كردن و علم كردن این دارو دسته هاي تروريست تنها برای انجام عملیات تروریستی در خارج از مرزهای ایران نیست. بلكه اینها بخشی از پیكر رژیمی هستند كه تا مغز استخوان ضد بشر و ضد زن و ضد كارگرو ضد هر نوع مدنیت و آزادی و رفاه و شادی است.
انصارالاسلام و انصارالسنه و شاخه های دیگر القاعده در منطقه بخشی از سپاه پاسداران و لشكر استشهادیون جمهوری اسلامی اند كه برای عملیات تروریستی در منطقه سازمان داده شده اند. اگرچه امروز ماموریت این دارودسته ها در خارج از مرزهای ایران و علیه مردم در كردستان عراق است، اما براي ما روشن است كه اینها بخشی از نیروهای سناریوی سیاه علیه مردم كردستان ایرانند.
اینها همین امروز نیروی حافظ سنن ارتجاعي ، علیه مبارزه كارگران و زنان و جوانان برای آزادی و برای سرنگون كردن جمهوری اسلامی اند. اینها فردا در تظاهرات مردم در خیابانهای شهرهاي كردستان بمب به خود ميبندند و منفجرميشوند و فعالین و مبارزان كمونیست و سوسیالیست و آزادیخواه را ترور میكنند و برای جنبش برابری طلبی زنان تهديد و خطر جدي اند.
اینها بمبهاي انتحاري علیه جنبشی هستند كه هدفش سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یك جامعه آزاد و برابر است. اگر ما از هم اكنون جلو پرو بال گرفتن اینها را نگیریم در آینده كارسختتر میشود. این كار ما همچنین خدمتی است به مردم كردستان عراق كه كار و زندگیشان در معرض ناامنی و خطر اين تروریسم قرار دارد.
در حال حاضر شهر مريوان و مناطق اطراف آن محل تمركزي از تروريستهاي اسلامي است كه توسط جمهوري اسلامي و از كشورهاي افغانستان، حزب الله لبنان و سپاه پاسداران و استشهاديون انتحاري خود جمع آوري كرده و با در اختيار گذاشتن امكانات مالي و تسليحاتي فراوان، ازميان مردم محروم و ناآگاه مناطق محروم در كردستان ايران و عراق نيز مزدوراني استخدام و آنها را به كام مرگ ميفرستد. محلهاي استقرار و تحركات شبكه تروريستهاي اسلامي از ديد مردم اين منطقه مخفي نمانده و به سادگي قابل مشاهده است.
این طرح رژیم اسلامی قبل از هر چیز وظیفه ای جدي و فوري و خطير را بر دوش ما مردم كردستان ایران و بخصوص مردم شهر و روستاهای منطقه مریوان قرار داده است كه در مقابل آنها بایستیم، رسوایشان كنیم و اجازه ندهیم مراكز علنی و مخفی شان را در شهر و مناطق روستايي مستقر كنند. بايد هر جا كه هستند شناسایی شان كنیم و به دیگران بشناسانیم و تحت نظر خود بگیریم و طرح و نقشه هایشان را خنثي سازيم.
احزاب و جريانات سياسي مترقي مستقر در خارج از مرزها و مردم ازاديخواه در شهرهاي كردستان ايران وظيفه جدي و فوري عليه قد علم كردن اين بخش از تروريسم اسلامي در منطقه برعهده دارند. در نطفه خفه كردن اين جنايتكاران علاوه بر اينكه مانعي جدي بر سررا ه مبارزات آزاديخواهانه مردم عليه جمهوري اسلامي را بر ميدارد، يكنوع همبستگي با مردم مناطق و شهرهاي كردستان عراق از پنجوين تا اربيل و غيره هم هست.
حكمتيستها و واحدهاي گارد ازادي بهمراه مردم آزاديخواه ، كارگران، جوانان و زنان برابري طلب عليه تروريسم اسلامي و براي نجات جان مردم، خانواده ها و كودكانشان از خطراين جنايتكاريها در صف مقدم اين مصاف انساني قرار دارند.
مظفر محمدي ٢٥ ارديبهشت ٨٦ (١٥ مه ٢٠٠٧)
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
نیرویی نمی تواند مدعی ترقی و انقلاب ، ضد ستم وضد استعمارباشد اما از خواست فوری وخروج بی قید و شرط نیروهای امپریالیستی در عراق و یا در افغانستان حمایت نکند. تنها کسانی که ریگی درکفش دارند و یا منافع خود را دراتحاد با امپریالیسم جستجو میکنند می توانند با انواع تئوری تراشیها وسفسطه گریهای بی معنی موافق ادامه حضور ارتش اشغالگر در عراق باشند. اینان که تا مغز سر به امپریالسم وابسته اند با اشاره به قدرت گیری " اسلام سیاسی و تروریستهای بنیادگرا " به پابوسی بوش افتاده اندو از او بعنوان کارگردان دموکراسی خواهی " خاورمیانه بزرگ" می طلبند تا در عراق بماند و از آنها درمقابل " دشمنان آزادی و تمدن " دفاع نماید. به دارودسته جلال طالبانی و بارزانی و دولت دست نشانده بغداد نگاه کنید که از هم اکنون به عزا نشسته اند که فردای خروج قوای آمریکا و متحدانش از عراق چه خاکی برسرشان بریزند و چگونه باید ادامه حیات دهند. این خود فروختگان چون ریشه درجامعه ندارند و متکی به نیروی استعماری هستند با خروج ارتش آمریکا با یک ضربه واژگون خواهند شد و از همین روی مخالف شدید خواست خروج قوای استعماری از عراق هستند و جز این نمی تواند باشد.
از دولت دست نشانده بغداد که بگذریم وضعیت نیروهائی که خود را " کمونیست"( حزب کمونیست عراق حزب برادر توده ایران) و یا" کمونیست کارگری" ( حزب پیروان منصور حکمت درعراق) می پندارند بسیار مضحک است. اینان نیز نگرانند که فردای خروج ارتش آمریکا و سقوط دولت دست نشانده بغداد مردم به سرشان چه خوا هند آورد و سرنوشتشان چه خواهد بود. این جریانات باصطلاح چپ که به شعار خروج بی قید و شرط قوای استعماری در عراق روی خوش نشان نمی دهند و امپریالیسم را به " اسلام سیاسی" ترجیح میدهند و ماهئیت ارتجاعی امپریالیسم را کتمان میکنند به واقع احزاب رویزیونیستی کائوتسکیستی و همدست امپریالیستند و نقشی خرابکارانه در جنبش آزادیبخش عراق بازی کرده و میکنند. توگویی اشغال عراق برای رهائی مردم از قید زندان و شکنجه و استقرار تمدن و آزادی بوده است و نه برای کنترل نفت و حفظ برتری دلار بر یورو که به قیمت ویرانی زیرساخت عراق و به قتل رساندن بیش ازششصد صد هزار تن انجامیده است. این لیبرال چپ های خود فروخته درکنار ارتش آمریکا و سازمان جاسوسی اسرائیل در قالب مبارزه علیه" اسلام سیاسی" به انجام وظیفه مشغول اند و اززمزمه خروج ارتش آمریکا و سقوط دولت دست نشانده بغداد به وحشت افتاده اند. وضعیت مجاهدین درعراق بهتر از این احزاب نیست. این سازمان برای بقای فیزیکی اش تن به هر همکاری با امپریایست آمریکا میدهد و راهی را پیشه کارخود کرده که امثال احمد چلبی ها دراشغال عراق کرده اند. خروج آمریکا از عراق موجودیت مجاهدین را درهم خواهد ریخت و از این رو سیاستهای این سازمان بر تداوم اشغال عراق و بمباران نیرو گاههای هسته ای ایران و محاصره اقتصادی مردم ایران توسط امپریالیست آمریکا بازتاب می یابد. پخش شیرنی و به سماع نشستن در رابطه با تصویب قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل ماهیت ارتجاعی و کثیف این جریان را بنمایش میگذارد.
اشغال عراق و افغانستان توسط امپریالیسم آمریکا و متحدین اش ماهئیت بسیاری از نیروهای سیاسی را روشن نمود و پرده از شعارهای انسان دوستانه ودروغین شان دریده است. سازمانها و احزاب نانسیونال شونیست کرد و آذری و عرب ایران نیز ماهئیت شان روشن تر گردید و اکنون در رکاب امپریالیست آمریکا برای تحقق حقوق " ملی شان" انجام وظیفه میکنند.
اکنون خواست خروج بی قید و شرط نیروهای امپریالیستی و درراس آن آمریکا در عراق و افغانستان به خواست عمومی مردم سراسر جهان تبدیل شده است و جریانات هوادار امپریالیستی هر روز بیشتر در انزوا قرار می گیرند.
نیروهای انقلابی و مترقی ایرانی موظف اند بی تزلزل از پیکار مبارزین عراقی و جنبش حق طلبانه مردم عراق پشتیبانی کنند زیرا شکست امپریالست آمریکا درعراق یک پیروزی بزرگ برای همه آزادیخواهان و الهام بخش جنبش ضد امپریالیستی در منطقه و سراسر جهان خواهد بود. مردم عراق قیم نمی خواهند ، استعمار و ارتش اشغالگر نمی خواهند، زندان ابو غریب و شکنجه نمی خواهند... باید سرنوشت خویش راخود تعیین کنند. سازمانها و نیروهای مردمی ایران نیز باید از فاجعه اشغال عراق بیاموزند، با اتکا به نیروی خویش و تفکیک ناپذیر بودن مبارزه ضد رژیمی و ضد امپریالیستی برای آزادی و دموکراسی ایران برزمند واز خواست فوری و بی قید و شرط خروج تمامی نیروهای اشغالگر و درراس آن امپریالیست آمریکادر عراق حمایت کنند.
مردم عراق دیر یا زود نیروهای اشغالگر را از کشورشان بیرون خواهند ریخت و در این راه از همه نیروهای انقلابی و مترقی جهان ، از همه نویسندگان و هنرمندان مستقل و مردمی وآ زاد اندیش همبستگی و حمایت سیاسی می طلبند.
تاکنون چهارده کشور خاک عراق را ترک کرده اند
در اثر پیکار قهرمانانه جنبش مقاومت چهارده کشور تاکنون مجبور به ترک عراق شده اند. انگلیس به کاهش نیروی خود درعراق مشغول است و زمزمه خروج از عراق را طرح کرده است. افکارعمومی بشدت بر دولت بلر فشارآورده است تا سربازان انگلیسی را از باتلاق عراق بیرون کشد. دانمارک قوای خود را از عراق بیرون میکشد و رومانی و لهستان و کره جنوبی نیز سخن از خارج شدن ازعراق می رانند. آمریکا کاملا منزوی شده و علل این انزوا و شکست را به گردن" رژیم جمهوری اسلامی و القاعده و دشمنان تمدن و آزادی" می اندازد. امپریالیست آمریکا همانطور که در ویتنام شکست خورد در عراق نیز به سرنوشتی غم انگیزتر از آن دچار خواهد شد. آمریکا می پندارد با ارسال 21500 سرباز مزدور و تقویت قوای اشغالی می تواند خود را از باتلاق عراق نجات دهد. شکست آمریکا محتوم است و مبارزه مردم عراق تا بیرون ریختن آخرین سرباز قوای اشغالگر ادامه خواهد یافت.
کشورهایی که عراق را ترک کرده اند بدین قرار است:
جمهوری دومیکن، فیلیپین، هندوراس، ایتالیا، ژاپن، نیکاراگوئه، نروژ، نیوزلند، پرتقال، اسلوواکی،، اسپانیا، تایلند، اوکرائین ، مجارستان .
هم اکنون بیست و چهار کشور در اشغال عراق فعالند. آمریکا 132000 نیرو در عراق دارد و مجموعه نیروهای 23 کشور دیگر بدین قرار است:
آلبانی 120 سرباز، ارمنستان 46 سرباز( قرار است اواخر 2007 و یا اوایل 2008 عراق را ترک کند)، استرالیا 550 نفر، آذربایجان 150 نفر، بوسنی 36 نفر، بلغارستان 155 نفر، دانمارک 460 نفر( در اوت امسال ازعراق خارج میشود) ، السالوادور 380 نفر، استلند 35 نفر، گرجستان 900 نفر، قزاقستان 27 نفر، لتلند 125 نفر، لیتوانی 60 نفر( درحال بررسی خروج قوای خوداز عراق است)، مقدونیه 40 نفر، مولداوای 11 نفر( قراراست بزودی خاک عراق را ترک کند)، مغولستان 160 نفر، هلند 15 نفر، لهستان 900 نفر( اواخر 2007 یا اوایل 2008 عراق را ترک میکند)، رومانی( درحال بررسی خروج قوا از عراق است)، اسلوانی 4 نفر، انگلیس 7100 نفر( قرار است تعداد سربازان را به 4000 نفر تقلیل دهد) ،کره جنوبی 2300 نفر( قرار است 1100 نفر از 2300 نفر عراق را ترک کنند. پارلمان کره خواهان ترک کامل سربازان کره ای از عراق است)، چک 99 نفر.
بسیاری از کشورهای فوق تعداد سربازان خود درعراق را کاهش دادند. لهستان قبلا 2500 سرباز درعراق داشت، درصورتی که امروز 900 نفر در عراق دارد، همینطور بلغارستان و هلند. بلغارستان 500 نفر و هلند 1100 نفر سرباز درعراق داشتند که اکنون به 155 و 15 تقلیل یافته است.
این گزارش برگرفته از روزنامه معتبر گاردین بریتاینا است.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
فریدون گیلانی : فیلم را که دیدم ، یخ کردم ، قفل کردم و رفیقی که داشت کار می کرد تا آن سند عقب ماندگی و توحش را از سایت هشت مارس به سایت جنبش منتقل کند ، برای نخستین بار بود که می دید من پدیده ای را دیده ام و خفقان گرفته ام . مانده بودم گریه کنم ، یا فریاد بکشم و خاک برسر بریزم . و فردایش که اول ماه مه بود ، سه جریان از ساعت ده صبح تا نیمه شب در هامبورگ تظاهرات اعلام کرده بودند و من باید در هر سه تظاهرات شرکت می کردم و تقریبا همه ی هامبورگ را راه می رفتم و فریاد می کشیدم . قرارم این بود که مثل همیشه ، روز پیش از تظاهراتی با آن طول و عرض و در گیری احتمالی بافاشیست ها و پلیس هوادار فاشیست ها ( که همین طورهم شد ) ، بروم بدوم تا بدن آماده ی راه رفتن و کتک خوردن سنتی ! باشد . رفتم ، اما گیج بودم . پایم نمی کشید . نزدیک بود پیش از نیمه راه برگردم که برخود نهیب زدم . اما به مردم جوری عصبانی نگاه می کردم که انگاری من و آن ها آن دختر هفده ساله را در سلیمانه سنگباران و لگد کوب کرده ایم . تکه پاره اش کرده ایم . نمی توانم آن طور که می خواهم حالتم رابیان کنم . خودتان فیلم را روی یکی از سایت های که گفتم و نشانی اش را هم در پایان این رنج نامه می نویسم ، نگاه کنید ، ببینید چه حالی پیدا می کنید و آیا می توانید آن حالت را بیان کنید ؟ به آن رفیق عزیز درود می فرستم که بی درنگ خبرم کرد این فیلم را نگاه کنم و یادم بیاید که تحول انسان غار نشین و گذر انسان از چند مرحله ی طبقاتی ، امروز این حاصل را در برابر ما می گذارد که همان انسان مسلح به تیر و کمان و نیزه که ابزارتولیدش بود ، امروز با بمب های ده تنی و قتل عام مردم عقب نگه داشته شده ، امپراتوری خود را می سازد و مردم طالب رشد و دانائی و جریان تحول اجتماعی را در هم می کوبد ، یا چنان در پیله ی تعصب و تفاوت گذاری میان زن و مرد و پررنگ کردن سند مالکیت برخصوصی ترین و مشخص ترین تمایلات زن که می گوید مغزش کوچک تر از مرد است ، به خود اجازه می دهد بسا عقب مانده تر از دوران غار نشینی و برده داری ، زنان را سنگسار کند ، یا به صورتی که عشیره ی دختر هفده ساله ای به نام « دعا » عمل کرده ، او را به جرم انتخاب ، در مرحله ای بالاتر از سنگسار که سنت جمهوری اسلامی است ، در سلیمانیه تکه پاره کند . صحنه عراق و افغانستان را که دارید هر روز و هر شب می بینید . این خبر را هم دارید که دختران سومالیائی را ، حتی در دانمارک ختنه ! می کنند . این خبر را هم دارید که پس از ویتنام ، سربازان آمریکائی در عراق ، وحتی در زندان ابوقریب ، چگونه دختران و زنان عراقی را مورد تجاوز جنسی قرار می دهند ، مثل افغانستان وسایر نقاط جهان که نیروهای آمریکائی که رهبران شان ادعا می کنند از عالی ترین اخلاق جهانی برخوردارند، از دختران و زنان به عنوان ابزار فرونشاندن عطش جنسی خود استفاده می کنند . همین عمل را ، مهاجمان آمریکائی در فیلیپین و کلمبیا هم انجام می دهند . چندی پیش ، چند تن از رهبران جنبش ملی فیلیپین به رهبری حزب کمونیست این کشور که از نقاط اصلی تمرکز نظامی ایالات متحده است ، در جلسه ای گزارش دادند که در مانیل پایتخت فیلیپین چند سرباز آمریکائی وارد رستورانی شدند ، دختری زیبا را با خود بردند ، هر پنج سرباز به او تجاوز کردند و در اطراف شهر رهایش کردند . این خبر را هم دارید که تجاوز جنسی به زنان زندانی در زندان های جمهوری اسلامی چه سابقه ای دارد ، چگونه پاسداران و آخوند ها زنان و دختران را در حاکمیت 29 ساله ی خود مورد تجاوز و تحقیر قرار داده اند ، چگونه زنانی را که خارج از ازدواج نوع آخوندی و بوزژوازی ، از بدیهی ترین حق انسانی خود استفاده کرده اند ، در ملاء عام و چاله های سنگسار اوین سنگسار کرده اند ، چگونه دختران بی پناه را در مراکزی به نام به زیستی جمع کرده اند و علاوه بر فروش آنان به دلالان دولتی و شخصی ی مورد حمایت دولت برای صدور! به شیخ نشین های خلیج فارس ، با استفاده از موقعیت های خود از میان این دختران بی پناه به کار شکار جنسی پرداخته اند ، چگونه صیغه ، یا به قول خمینی در توضیح المسائل ، « متعه » را وسیله ای برای ارضای جنسی خود قرار داده اند و چگونه همین امروز – بخصوص از اول اردیبهشت ماه سال 1386 – به جان زنان و دختران افتاده اند و بگیرید بروید تا بالا. همه این خبرها را که از جانب مرتجعین و امپریالیست ها علیه زنان و دختران صورت می پذیرد ، دارید و از جای تان تکان نمی خورید . یا ، دست بالا به ایجاد سازمان های محدود و متفرق زنان ، و تشکیل جریان های لوکس فمینیستی بسنده کرده اید . والا که مرا شیر فهم کنید چه جریان توفنده ای را در داخل و خارج از کشور که دست تان بازتر است ، علیه شرایط ماقبل دوران غار نشینی راه انداخته اید ؟. نشستن پای کامپیوتر ، چانه های صدمن یک غاز در اتاق های پالتاکی و صدور مقاله که کاری و فایده ای ندارد جز آن که فرصت طلبی ها و خودنمائی ها را ارضا کند و تا آن جا که به مفهومی به نام کمونیسم مربوط می شود ، ما را تبدیل به کمونیست های اتاق گرم کند . در میدان های متحد توفانی کجای کاریم وقتی به قول برتولت برشت ، خبر چنین هولناک است ؟! این خبرها را دارید ، نگاهی هم به فیلم کوتاه تکه پاره کردن « دعا » دختر هفده ساله ی کرد در سایت های جنبش و هشت مارس www.jonbesh-iran.com و www.8mars.com بیندازید و صحنه ی انسان ما قبل دوران غار نشینی را در سلیمانه که در حاکمیت دموکراسی آمریکائی متحول !! شده است ، ببینید . « دعا» به یک جوان مسلمان و خارج از قبیله دل بسته بوده و می خواسته با او ازدواج کند . دختر قبیله ی تحت حاکمیت دموکراسی آمریکائی ، به مقام های دولتی پناه می برد . مقام های دولتی ، او را تحویل قبیله می دهند و قبیله ، با مشت و لگد و سنگ و تکه های بلوک سیمانی ، او را برهنه می اندازد وسط و تکه پاره اش می کند . نه صدای صاحب اخلاق عالی ! در می آید ، نه صدای سازمان های کردی که خود را به آمریکا فروخته اند تا برای ایرانی ها هم ، مثل عراقی ها و افغانی ها ، دموکراسی به ارمغان بیاورد . تازه ، خانمی هم که یادش نمی رود « دکتر » را پیش از نامش بیاورد ، به جای تحلیل اساسی تعصب و نقش تاریخی بریتانیا و ایالات متحده و آلمان و فرانسه در تشدید این تعصب ، می فرمایند که فقط «عرق شرم » باید « برجبین همه ما کردها بنشیند » و فقط کردها باید شرمنده باشند که چنین جنایتی رخ داده است . این گونه برخوردها ، احساساتی است . مبارزه اما ، ضمن آن که از احساسات و فقر و فلاکت سرچشمه می گیرد ، طبقاتی است . مختصات طبقه ، تکیه برمذهب و دامن زدن به تعصب است تا به امر ناموسی و درگیری های قبیله ای عهد عتیق مشغول باشد ، و چنان کوردل بماند که با شصت هزار پیشمرگه ی کرد ، طلایه دار ورود سربازان آمریکائی از شمال به عراق شود ، به این امید که رئیس جمهوری و وزیر امور خارجه بدهد ، بی آن که بداند سیکوپیکو یعنی چه و امپریالیست ها از جنگ اول جهانی به بعد ، چگونه با مطالبات خلق کرد بازی کرده اند . دهه هاست که بسیاری از کردهای تنگ دست بخش ایران و عراق و ترکیه و سوریه ، دختران شان را با « مال » ، یعنی اسب و قاطر و پول معاوضه کرده اند . قرن هاست که در جوامع مسلمان ، حتی از نوع پیشرفته ی سرمایه داری آن ، دختران را به پول و مال فروخته اند و اسمش را مهریه گذاشته اند. قرن هاست که آخوندهای همه فرقه های اسلامی ، از زن وسیله ساخته اند. « دعا » در سلیمانیه و آنهمه زن که در ایران سنگسار شده اند و زنانی که در شمال آفریقا و دارفور سودان ، علنا مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند ، عرق شرم بر جبین انسان معاصر می نشانند ، نه فقط بر جبین قومی خاص . وقوع چنین حوادثی ، باید ما را متوجه کند که به جای استفاده از آن ها برای مطرح کردن خود ، ریشه های درد را پیدا کنیم . وقتی با وحدت عمل علیه این ریشه ها توقان به راه نمی اندازیم ، معنایش این است که یا این ریشه ها را پیدا نکرده ایم ، یا ، دست بالا ، به آن پی برده ایم و آن را نفهمیده ایم . اگر فهمیده باشیم ، فهم را تبدیل به عمل می کنیم . به قول لنین ، در حاکمیت بورژوازی، زن برده خانگی است . با برده هر کاری که ارباب بخواهد ، می تواند بکند . می تواند او را صیغه کند ، می تواند او را کتک بزند ، می تواند او را سنگسار کند ، می تواند او را از بدیهی ترین مزایای اجتماعی محروم کند و ... و ... و ... بورژوازی به دین و مذهب ؛ از هر نوع و فرقه ای ، برای بقای خود نیاز دارد و مدام به تعمیق آن می پردازد . تعصب و جنایات ناشی از تعصب ، دست افزار سرمایه داری است . تا سرمایه داری و موتورهای نگه دارنده اش وجود دارند ، « عرق شرم » باید بر پیشانی آن هائی بنشیند که منافع وخودخواهی ها و منم زدن ها و تمایلات خود به سرکردگی و رهبری مالیخولیائی را بر یافتن راه کارهای مدرن برای بازیابی ریشه های درد و مبارزه اساسی با آن در وحدت عمل انقلابی ، ترجیح می دهند و به محفل گرائی و واکنش های لحظه ای بسنده می کنند. اگر « زوربای یونانی » کازنتزاکیس را خوانده باشید ، یا دست کم فیلمی را که از آن ساخته اند دیده باشید ، عین جنایتی را که قبیله ی آمریکائی « دعا » بر او روا داشته اند ، در تکه ای از داستان برزنی روا می دارند که خارج از قبیله با قهرمان داستان که اهل جزیره « کرت » یونان نبوده رابطه ایجاد کرده است. آن ها مسیحی بوده اند ، این ها مسلمان سنی اند و آخوندها هم مسلمان شیعه و سربازان آمریکائی هم مسیحی های کاتولیک یا پروتستانت . این مائیم که از مبداء غار نشینی و دوران برده داری و فئوالیسم و بورژوازی ، باید به دوران معاصر تحول یابیم تا خود را برای سوزندان ریشه های تحجر و تحمیق و توسعه طلبی و زورگوئی ؛ به هر شکلی و در هر مرام و مسلکی که باشد ، سازمان بدهیم . دوم ماه مه 2007 gilani@f-gilani.com
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
حتما این سخنان را در سرود انترناسیونال کمونیستی شنیده اید و بسیاری کمونیستها نیز از این گفتار به نقل از مقدمه “مانیفست حزب کمونیست“ بسیار نقل کرده اند و یا اینکه حتما این جملات مارکس را در “انترناسیونالیسم اول“ در سپتامبر1871 بخاطر می آورید که در جمعبندی از کمون پاریس می گفت: “طبقه کارگر آزادی خود را باید در میدان مبارزه بدست آورد...“ ولی متاسفانه پاره ای از کمونیستها که تحت تاثیر نظریات اکونومیستی هستند از این گفتار درست درک نادرستی ارائه می دهند. این گفتار تا آن حد که بخواهد به طبقه کارگر این اعتماد به نفس را بدهد که باید برای آزادی خویش بپاخیزد و قدرت سیاسی را به کف آورد و این آزادی نمی تواند محصول کار سایر طبقات اجتماعی بغیر از خود کارگران باشد و وی نباید منتظر آزادی خویش بدست دیگران و یا قهرمانان و خدایان و نیروهای خارج از طبیعت باشد سخنان درستی است. طبقه کارگر آن نیروی مادی اجتماعی است که می تواند جانمایه تغییرات انقلابی قرار گیرد. ولی وجود طبقه کارگر بعنوان پایه مادی این تحول برای رفتن به سوی جامعه بی طبقه و یا برای نیل به سوسیالیسم و گذار به کمونیسم کافی نیست. این نیروی مادی باید با دانش علمی آغشته شود و تئوری سوسیالیسم علمی و در شرایط امروز مارکسیسم لنینیسم با آن بیامیزد تا جنبش کارگری راه خود را پیدا کند و بداند که بکدام جهت باید حرکت کند. جنبش کارگری نیروی بالقوه انفجار است ولی هر انفجاری به سود طبقه کارگر نیست و به امر رهائی وی یاری نمی رساند. تنها آن انفجاری زنجیرهای طبقه کارگر را بدور می افکند که با چاشنی مارکسیسم لنینیسم همراه باشد. این انفجار است که جهت تخریب نظام کهن را نشان می دهد. ولی برای کار این انفجار باید آموزش دید. باید شناخت سیاسی پیدا کرد، باید با دانش علمی مارکسیسم لنینیسم مسلح شد. بدون دستیابی باین دانش امکان رهائی طبقه کارگر بهیچوجه میسر نیست. باید شعور و ماده با هم تلفیق شوند تا تحول مورد نظر بوجود آید.
عده ای هستند که عوامفریبانه رفتار می کنند و کار یک بحث علمی و آموزنده را به شعارهای دهان پر کنی نظیر اینکه “طبقه کارگر قیم نمی خواهد“، “طبقه کارگر خودش را خودش آزاد می کند و به کس دیگری نیاز ندارد“ تنزل داده و حتی کارگران را علیه روشنفکران به عنوان دشمنان آنها تحریک می کنند و البته روشنفکرانی که بجز مارکسیسم لنینیسم به طبقه کارگر بیآموزند طبیعتا دشمنان طبقه کارگر هستند زیرا مدت اسارات طبقه کارگر را افزایش می دهند. ولی این مدعیان دلسوزی برای یک “جنبش ناب کارگری“ منظورشان همان دانش مارکسیسم لنینیسم است که نباید بدرون طبقه کارگر نفوذ کند. آنها چه بدانند و چه ندانند کارگران را به کوری، به جهل طبقاتی دعوت کرده از آنها می خواهند که نادانسته دست بکار شوند و به بیراهه روند. نتیجه چنین فراخوانی از همان روز نخست معلوم است و هسته شکست را در دل خویش می پروراند. این افراد که تعداد آنها بویژه پس از شکست در هر جنبشی کم نبوده اند علیه حزب قد علم می کنند، دشمن حزب می شوند، حزب را سد راه انقلاب جا می زنند، کارگران را چون بُت به صِرف کارگر بودن تقدیس می کنند، خطاناپذیر جا می زنند تا تئوریهای من در آوردی و ضد انقلابی خویش را که میان عامل آگاه و جنبش کارگری جدائی می افکند جا بیاندازند. هم اکنون ما در ایران با چهره های اکونومیستی، آنارکوسندیکالیستی، تروتسکیستی و ضد لنینی روبرو هستیم. رویزیونیستها نیز از دشمنان حزب طبقه کارگرند و در تلاشند تا ماهیت حزب طبقه کارگر را عوض کنند. آنها بجای مارکسیسم لنینیسم که آنرا به بهانه دگماتیسم طرد می کنند تجدید نظر طلبی، رفرمیسم و اکونومیسم را می نشانند. رویزیونیستها نیز مانند اکونومیستها چهره های مختلف دارند و نقابهای “چپ“ و راست حمل می کنند. رویزیونیستها و یا اکونومیستهای “چپ“ با قبول تئوریهای کاستریستی و “کانون شورشی“ ضرورت وجود حزب طبقه کارگر در مبارزه سیاسی را که همان عامل مهم ذهنی است با عربده کشی “انقلابی“ رد می کنند و کمونیسم را با انقلابی نمائی خرده بورژوائی به انحراف می برند و رژی دبره و چه گوارا را بجای لنین و استالین می نشانند و برخی نیز با چنگ انداختن در مبارزه اقتصادی و یا قبول سیاست بورژوائی نقش رهبری طبقه کارگر را بدست بورژواها می دهند. هر دوی این انحرافات نتیجه واحد در به انحراف کشاندن جنبش کارگری دارد که منجر به قربانیان فراوانی خواهد شد. رویزیونیستها و اکونومیستها در فرجام خونین سرنوشتشان حاضر نیستند مسئولیت خونهای ریخته شده را بعهده گیرند و خود را تا پای مرگ نیز انقلابی جا می زنند. آنها که تجربه تاریخ را بدور افکنده بودند و می خواستند همه چیز را از نو شروع کنند در کفن تئوریهای کهنه به گور تاریخ سپرده می شوند. حزب ما در آستانه اول ماه مه سال 2007 مطابق 11 اردیبهشت سال 1386 در بزرگداشت این روز تاریخی لازم می داند که بار دیگر بیکی از دستآوردهای جنبش کمونیستی ایران و جهان تکیه کند و با جریانهای منحرفی که در جنبش زنده کمونیستی ایران چون علف هرز رستند مبارزه نماید. صدور اعلامیه در اول ماه مه و یا تکرار حوادث و رویدادهای مبارزاتی کارگری در ایران و جهان کافی نیست آموزش و درک از مارکسیسم لنینیسم و حزبیت اساس آزادی طبقه کارگر است.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
کارگران مردم آزدیخواه مریوان!
دیروز چگونگی خبر مرگ بختیار داستوم توسط آدمکشان اطلاعات رژیم را از کانال مرکز خبری کمیته کردستان حرب حکمتیست ، مطلع شدید.
بختیار داستوم یک ماه و 5 روز قبل همراه با کمال و وریا محمدیان توسط افراد مسلح اطلاعات رژیم اسلامی در داخل شهر مریوان برگبار بسته شدند، همانجا وریا نو جوان 17 ساله جان باخت و بختیار نیز بشدت مجروح و بدست نیرو های رژیم افتاد. بختیار عزیز طی اینمدت، علیرغم تحمل آنهمه درد و رنج ناشی از زخمهای شدیدی که بر تن داشت از طرف آدمکشان اطلاعات نیز مرتب تحت فشار و شکنجه قرار داشت تا اینکه سرانجام دنیای شرین بختیار هم توسط قصابان رژیم اسلامی همانند وریا و محمد سعید ایندوست برای همیشه در دل خاک مدفون گردید.
پریشب بمحض جان باختن بختیار، بلافاصله تعدادی از افراد خانواده و بستگان او را به اطلاعات احضار نموده و با زور و فشار از آنان تعهد گرفته تا خاکسپاری بختیار را بدون اطلاع مردم به انجام رسانند و سپس از برگزاری مراسم علنی تعذیه در مساجد یا امکان عمومی نیز اکیدا خودداری نمایند.
در همین رابطه، دیشب ساعت 9 شب مراسم خاکسپاری بختیار داستوم در میان فضای رعب و وحشت رژیم برگزار گردید و بختیار عزیز نیز در جوار وریا محمدیان در گورستان شهر خاکسپاری شد.
اطلاعات رژیم دیشب بخاطر ترس و وحشت از مردم، مراسم خاکسپاری بختیار را به حکومت نظامی تبدیل کرده و در همین رابطه اطراف گورستان شهر و خیابانهای منتهی به آنرا تحت نظارت و کنترل شدید مزدوران مسلح خود قرار داده و تا پاسی از شب رفت و آمد مردم در این بخش از شهر ممنوع کرده بودند.
مردم آزادیخواه مریوان!
مقامات رژیم در مریوان بخاطر ترس و وحشت از اعتراضات جمعی شما حتی مراسم خاکسپاری و تعذیه عمومی فرزندانتان را نیز ممنوع کرده اند. این اقدام وحشیانه و غیر انسانی رژیم هشداریست به عموم شما، چون بخوبی میداند با کل موجودیت آن مخالف هستید و در اولین فرصت ممکن تمام دم و دستگاه سرکوبگرش را با خاک یکسان خواهید کرد. این تعرض وحشیانه رژیم نباید بی پاسخ بماند. باید با اعتراض متحد و یکپارچه مزدوران رژیم را به عقب برانید که تکرار چنین جنایاتی در شهرتان برایشان غیر ممکن باشد سپس بصورت رسمی و علنی نیز خواهان محاکمه و مجازات عاملین و مسببین جنایات یک ماه اخیر شوید. مطمئن باشید ما حکمتیستها و گارد آزادی در تمام اعتراضات مبارزات روزمره شما علیه رژیم، قاطعانه در کنارتان خواهیم ایستاد.
مردم! در این شرایط حساس، به کمک خانواده و بستگان داغدار بختیار، وریا و محمد سعید بشتابید با همکاری همه جانبه خودتان غم از دست دادن این عزیزان را با آنان تقسیم
کنید.
خانواده و بستگان بختیار، وریا و محمد سعید! غم از دست دادن عزیزانتان را از صمیم قلب تسلیت گفته و در کم کردن این غم بزرگ ما را در کنار خودتان ببینید.
24 اردیبهشت 1386 برابر با 15 ماه مه 2007
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
برگزاری جشن اول مه در شهرهای کردستان و بویژه در سنندج یک سنت جاافتاده است. شدت کارشکنی ها و سرکوبگری امسال جمهوری اسلامی و ترفندهای ضد کارگری دم ودستگاه اداری وانتظامی آن برای مقابله با جشن کارگران ، این هدف را تعقیب میکرد که سالی بدون تجمع و مراسم و حرکت کارگری در اول مه را به جامعه تحمیل کند.کارگران را به حضوردر مراسمهای کنترل شده خانه کارگرو .... قانع کند. اما کارگران و دست اندکاران اول مه با تجمع و ابراز وجود اعتراضی این هدف جمهوری اسلامی را خنثی کردند. امسال نیز سنت تحرک کارگری اول مه در شهرهای کردستان تداوم پیدا کرد. در سنندج و مریوان و کامیاران و بوکان وسقز و پیرانشهر کارگران و مردم آزادیخواه طی ابتکارات گوناگون روز کارگر را ارج گذاشتند.
اول مه امسال و کشمکش با جمهوری اسلامی
در اول مه امسال جمهوری اسلامی کشمکشی را بر کارگران تحمیل کرد. مدتها قبل از اول مه محمود صالحی رهبر کارگری شناخته شده را زندانی کرد. در همه شهرها با تقاضای مجوز برگزاری مراسم روز کارگر مخالفت کرد. تهدید پنهانی وآشکار فعالین و دست اندکاران اول مه در دستور کارشان بود. کارشکنی واعمال محدویت در قبال جشن کا رگران آشکار بود. در روز اول مه در شهر سنندج و مریوان و سقز تعداد زیادی از شرکت کنندگان اول مه را دستگیر کردند. در مریوان و سنندج به اجتماع اول مه حمله کردند. به این ترتیب در یک تناسب قوای نامساعد دولت اسلامی حامی سرمایه داران کشمکشی را بر کارگران تحمیل کرد. همین کشمکش و نگرانی از قبل ، مانع اصلی وسیعتر شدن مراسم کارگری اول مه بود. همین واقعه دامنه عمل حرکت کارگری اول مه امسال را محدود کرد.اگر اعمال فشار و سرکوبگری و بگیر و ببند جمهوری اسلامی نبود، مراسمهای متنوع روز کارگردر همه شهر ها ابعاد گسترده و وسیع به خود میگرفت. اگر این رژیم تنها یکبار جرأت کند و چماق و سرکوب را از بالای سر کارگران بردارد. آنوقت شاهد قدرت واقعی کارگر و مردم آزادیخواه درروز کارگر، خواهیم بود. سرکوبگری جمهوری اسلامی مانع عمده ابرازوجود قدرتمند کارگران و مردم آزادیخواه در روز کارگر امسال بود . اما تنها مانع نبود.
پراکندگی دست اندرکاران اول مه
علاوه بر فشارها و سرکوبگریهای جمهوری اسلامی پراکندگی در صف فعالین و برگزار کنندگان مراسم روز کارگر، عامل مهم دیگر محدود شدن دامنه حرکت کارگری در اول مه بود. تدارک برگزاری مراسمهای اول مه از مدتها قبل در شهرهای مختلف در جریان بود. در جریان این تدارک سنت و روش کار سکتاریستی و فرقه گرایانه و تفرقه افکنانه کاملا قابل مشاهده بود. این پدیده متاسفانه دامن فعالین کارگری و برگزار کنندگان اول مه امسال را جدی تر از گذشته گرفته بود. ما این را پیش بینی کردیم و به سهم خود در نوشته ها و میزگردها و مباحث و تبلیغات خود قبل از اول مه در مورد لطمات این پدیده در مناسبت روز کارگر هشدار دادیم. تاکید کردیم وجود گرایشات مختلف در جنبش کارگری و به طبع آن اختلاف نظر در میان دست اندرکاران اول مه نباید مانع به میدان آوردن نیروی وسیع کارگر و مردم آزادیخواه و به این اعتبار برگزاری بزرگترین اجتماعات کارگری در مناسبت روز کارگر باشد. گفتیم در این راستا بر منفعتهای مشترک و خواسته و مطالبات مشترک کارگری و ویژه اول مه میتوان تاکید کرد. به نظرم رهبران و فعالین کارگری که میخواستند، در صف آرایی امسال کارگران با سرمایه داران و دولت حامی نیروی وسیع و قدرتمند کارگررا به میدان بکشانند، قطعا میتوانستند بر کشمکشهای سکتی، تفرقه افکنانه و محدود نگرانه فايق آیند. حول هدف و خواست و مطالبه مشترک بیشترین نیروی کارگر و انسان آزادیخواه را به میدان بکشند. چنین نشد.افق و سیاست محدود نگرانه و فرقه گرایانه لاجرم نمیتواند جز نیروی محدود و فرقه خود، توده وسیع کارگر ومردم را به میدان بیاورد. متاسفانه در اول مه امسال و از جمله در سنندج اين اتفاق افتاد. برگزاری اول مه امسال را میتوان با دو سال قبل در همان شهر مقایسه کرد. دوسال قبل با وجود حضور گرایشات مختلف و بروز اختلاف نظرات در پروسه تدارک اول مه نهایتا یک کمیته واحد برگزاری اول مه از گرایشات مبارز و رادیکال دست اندرکار روز کارگر به وجود آمد. علیرغم مخالفتهای جمهوری اسلامی و عدم صدور مجوز متینگ و راهپیمایی روز کارگر با قدرت برگزار شد. اما امسال نفس اعلام سه کمیته برگزاری و با سه فراخوان جداگانه واضح بود که صفوف کارگران و مردم آزادیخواه را در اول مه چند تکه میکند. واضح بود نیروی جنبش ما متحد در روز کارگر ظاهر نمیشود و دشمنان کارگر و جمهوری اسلامی به نفع خود از آن استفاده میکنند. این پراکندگی باعث شد ، تجمع و راهپیمایی جلو اداره کار سنندج با نیروی محدود کارگران و مردم برگزار شود. نتیجتا جمهوری اسلامی دست خود را برای حمله به آنها بازتر ببیند و متاسفانه تعداد قابل توجهی از شرکت کنندگان و دست اندرکاران روز کارگر را دستگیر و تاکنون در زندان نگه دارد. اگر به جای تدارک مراسمهای جداگانه برای مثال همه در همین مراسم و متینگ جلو اداره کار صف میکشیدند. قاعدتا نیروی بیشتر و وسیعتر حضور پیدا میکرد و قطعا سرکوبگران جمهوری اسلامی در مقابله با نیروی وسیعتر کارگر و مردم محتاط تر و احتمالا ناکام میماندند.
درسی که باید گرفته شود
اول مه امسال را پشت سر گذاشتیم. اما تحرک اعتراضی کارگرو مردم استمرار دارد. اتحاد صف مبارزاتی کارگران و مردم از نان شب واجب تر است. فرقه گری، سکتاریسم و محدود نگری یک عامل مهم پراکندگی صف کارگران و مردم است. هر رهبر و فعال کارگری رادیکال و چپ و هر جریان و گرایش سیاسی متعهد به مبارزات کارگران و مردم که در هر قدم از فعالیت خود اتحاد و سازمانیافتگی و تغییر تناسب قوا به نفع کارگران و مردم و جامعه را سرلوحه کار خود قرار داده است و نه منفعت محدود گروهی و فرقه ای، موظف به حاشیه ای کردن سیاست سکتی وغیراجتماعی و مضر برای مبارزات کارگری و توده ای است. همین الان ایجاد صفی متحد و گسترده برای آزادی دستگیر شدگان اول مه سنندج قاعدتا باید هر نوع منفعت گروهی و سکتی و محدود نگرانه را کنار بزند و بعد از اول مه امسال این اولین آزمایش مهم و تعیین کننده فایق آمدن بر پراکندگی در امر مبارزاتی مشترک و انسانی است.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
1 . حزب ضروری و ممکن است طبقه کارگر به حزب خود نیاز دارد. این یک اصل مارکسیستی است که هر کارگر سوسیالیستی آن را بدیهی می شمارد. دور تازۀ جنبش کارگری در سه سال اخیر یکبار دیگر از لحاظ تجربی نیز حقانیت این اصل مارکسیستی را به بسیاری از فعالان جنبش کارگری نشان داده است. امروز آگاه ترین فعالان چپ جنبش کارگری وجود یک حزب سوسیالیستی معتبر و با اتوریته نزد کارگران را برای پیشروی مبارزۀ طبقه کارگر در همین مرحلۀ حاضر نیز عامل تعیین کننده ای می دانند. دور تازۀ جنبش کارگری تنها ضرورت وجود یک حزب سوسیالیست کارگری را نشان نمی دهد، بلکه برخی از شرایط عینی و ذهنی که وجود چنین حزبی را ممکن می کند نیز در همین دورۀ سه ساله شکل گرفته اند. افزایش تعداد محفل های کارگری، رشد کیفی فعالیت های این محافل، پیوندهایی که بین چنین محفل هایی برقرار شده، اعلام موجودیت چند تشکل و نهاد کارگری در سطح جامعه، تثبیت چهره های متعددی در جنبش کارگری و در سطح جامعه، همه و همه شاخص های مناسبی برای سنجش وضعیت جدید طبقه کارگر هستند. مهمتر از همه، تلاش پیشروان فعالان کارگری برای ایجاد تشکل های توده ای کارگری، گرچه هنوز دستاورد بزرگی نداشته، اما دستکم مسألۀ ایجاد تشکل را به عنوان کانون خواسته ها و مبارزات جنبش کارگری در سطح جامعه تثبیت کرده است. همۀ اینها، در شرایط سرخوردگی عمومی از حرکت اصلاح طلبی حکومتی، و سردرگمی سیاسی و استراتژیک جریانات اصلی اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون، نگاه جامعه را متوجه تحرک طبقه کارگر کرده است. تمامی جریانات چپ و راست اپوزیسیون، آگاه ترین فعالان جنبش های اجتماعی، بهترین تحلیل گران داخلی و خارجی، و حتی طراحان سیاست خارجی امریکا نیز، امروز فهمیده اند که تحرک طبقه کارگر آن فاکتوری است که، دستکم بالقوه، می تواند آیندۀ سیاسی جامعۀ ایران را رقم بزند. موازی با چنین تحولی، دوران بلامنازع بودن اندیشه های لیبرالی و گفتمان های مشتق از آن در فضای فکری و سیاسی ایران به پایان رسیده است. نسل جدیدی از روشنفکران مارکسیست قد علم می کند که، علیرغم هر کژی و کاستی که در گام های اولیه هر حرکتی گریز ناپذیر است، نشان می دهد که می تواند حریف سخنگویان فکری بورژوازی ایران باشد. طبقه کارگر ایران به حزب سوسیالیستی خود نیاز دارد، وضعیت برای شکل گیری چنین حزبی مساعد تر شده است، و ایجاد چنین حزبی مبارزۀ طبقاتی جاری کارگران را به نحوی کیفی ارتقاء می دهد. فعالان سوسیالیست جنبش کارگری اکنون می باید تدارک ایجاد چنین حزبی را آگاهانه در دستور کار خود بگذارند.
چپ شنو....درود بر سوسیالیسم. | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
یاد منصور حکمت را گرامی بداریم!
بزرگداشت سالگرد در گذشت صلاح محمدی در شهر سقز
پرووکاتور ها را باید ایزوله کرد
طرح تجدید آرایش سازمان های مرکزی حزب
بیانیه حزب اتحاد کمونیسم کارگری
نشریات حزب حکمتیست وسیعا در دانشگاه کردستان شهر سنندج پخش گردید.
بمناسبت بیست و هفتمین سالگرد انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی (مروری کوتاه بر تحولات جنبش دانشجویی)
عبور از خط قرمز ممنوع! پیرامون روشهای مخرب حزب کمونیست کارگری
ارزيابي ما از حزب “اتحاد کمونيسم کارگري”....کمیته رهبری حزب حکمتیست
رضا پهلوی، با اصول مذهب شیعه، بر علیه مارکسیستها........محمود قزوینی